شهید محمد کیامیری: تفاوت بین نسخه‌ها

 
(۴ نسخه‌های متوسط توسط ۴ کاربران نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
بسمه تعالی
+
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
 
+
|نام فرد                =محمد کیا میری
نام: محمد کیامیری
+
|تصویر                  = z9.jpg
 
+
|توضیح تصویر            =
نام پدر: فرج الله
+
|ملیت                  = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
 
+
|شهرت                  =
نام مادر: سکینه بیگم
+
|دین و مذهب            = [[مسلمان]]، [[شیعه]]
 
+
|تولد                   = [[قزوین، 1344/09/01]]
محل شهادت: ام الرصاص
+
|شهادت                 = [[عراق، ام الرصاص،1365/10/04]]
 
+
|وفات                  =
محل تولد: قزوین
+
|مرگ                    =
 
+
|محل شهادت             = [[عراق]]
تاریخ تولد: ۱۳۴۴/۰۹/۰۱
+
|محل دفن                = [[گلزار شهداى قزوین]]
 
+
|مفقود                  =
تاریخ شهادت: ۱۳۶۵/۱۰/۰۴
+
|جانباز                =
 
+
|اسارت                  =
استان محل شهادت: بصره
+
|نیرو                  =
 
+
|یگانهای خدمت          =
شهر محل شهادت -
+
|طول خدمت              =
 
+
|درجه                   =
وضعیت تاهل: مجرد
+
|سمت‌ها                  = [[بسیجی]]
 
+
|جنگ‌‌ها                  =[[جنگ ایران و عراق]]
درجه نظامی
+
|نشان‌های لیاقت          =
 
+
|عملیات‌                =
تحصیلات: دیپلم رشته بهداشت
+
|فعالیت‌ها              =
 
+
|تحصیلات                = چهارم متوسطه
عملیات سال تفحص: 1376
+
|تخصص‌ها                =
 
+
|شغل                    =
محل کار بنیاد تحت پوشش
+
|خانواده                = نام پدر: فرج‌الله
 
+
}}
مزار شهید: قزوین - قزوین
+
 
+
rId4
+
 
+
 
==زندگی نامه==
 
==زندگی نامه==
  
کیامیری، محمد : یکم آذر ۱۳۴۴ ، در شهر قزوین به دنیا آمد . پدرش فرج‌الله، بازنشسته ی نیروی انتظامی بود و مادرش سکینه‌بیگم نام داشت . دانش‌آموز چهارم متوسطه در رشته بهداشت بود . از سوی بسیج در جبهه حضور یافت . چهارم دی ۱۳۶۵ ، در ام‌الرصاص عراق به شهادت رسید . پیکرش مدت‌ها در منطقه برجا ماند و سال ۱۳۷۶ پس از تفحص در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد .
+
یکم آذر ۱۳۴۴، در شهر [[قزوین]] به دنیا آمد. پدرش فرج‌الله، بازنشسته ی نیروی انتظامی بود و مادرش سکینه‌ بیگم نام داشت. دانش‌آموز چهارم متوسطه در رشته بهداشت بود. از سوی [[بسیج]] در [[جبهه]] حضور یافت. چهارم دی ۱۳۶۵، در [[ام‌الرصاص]] [[عراق]] به [[شهادت]] رسید. پیکرش مدت‌ها در منطقه برجا ماند و سال ۱۳۷۶ پس از تفحص در گلزار [[شهدای]] زادگاهش به خاک سپرده شد.
  
 
==وصیت نامه==
 
==وصیت نامه==
 
+
نویسم وصیت نامه، فقط برای اینکه دستور شرع را عمل کنم! این جانب محمد کیامیری، از تمامی آشنایان و دوستان حلالیت می طلبم و امیدوارم هر چه بدی دیده اند، به بزرگی خود مرا ببخشند. خداوندا، معبودا، معشوقا! تو را شُکر می کنم که این توفیق را به من دادی تا بتوانم در جبهه باشم و در راه تو جهاد کنم و [[شهید]] شوم. خدایا ! تو را شُکر می کنم که به من توفیق پاسداری و جانفشانی در راه حفظ این انقلاب دادی. خدایا! تو را سپاس می گویم که مرا در زمانی هم چون زمان [[رسول الله]] (ص) و با ملتی هم چون یاران حسین (ع) و رهبری هم چون حسین (ع) به دنیا آوردی. خدایا! تو را حمد و سپاس می گویم؛ چرا که می دانم از خوشبخت ترین انسان ها روی زمین هستم؛ زیرا در میان انسان هایی هستم که همه برای خدا زندگی می کنند و همه فقط خدا را در کارها در نظر دارند و دل به دنیا و مادیات نمی بندند؛ زیرا می دانند که دنیا محل گذر است و ما همه به کمک خدا و رهبری امام عزیزمان می رویم تا مشت محکمی بر دهان ظالمین جهان بزنیم و بر همه ی آن ها ان شاء الله پیروز شویم و به ظالمان بفهمانیم که خون بر شمشیر پیروز است؛ همان طور که مولای مان [[امام حسین]] (ع) در [[کربلا]] ثابت کرد و به ظالمین فهماند که سلاح های پیشرفته آن ها در برابر اراده ی خدای بزرگ کاری نمی تواند انجام دهد. از امت حزب الله می خواهم امام عزیزمان را تنها نگذارند و در همه حال با او باشند و همیشه سعی در اصلاح نفسشان داشته باشند؛ یعنی اول جهاد اکبر را انجام دهند و مبارزه با هوای نفس کنند و دل از این دو روزه دنیا که خیلی ها آمدند و رفتند جدا کنند و بیشتر به پرورش روح خود بپردازند، نه به جسم و توشه ای هم برای آخرت جمع کنند. ... و پیامی دیگر به برادران دانش آموز و خواهران دانش آموز دارم؛ از شما می خواهم سنگر مدرسه را حفظ کنید تا با درس خواندن خود، بتوانید به عنوان انسان هایی متخصص و متعهد، به جامعه خدمت کنید. خواهرانم! می خواهم حجاب خود را حفظ کنید؛ زیرا حجاب شما کوبنده تر از خون [[شهید]]ان است و نیز ای امت حزب الله! مسجدها را پُر کنید و در نماز جمعه و دعای کمیل و دیگر عبادات اجتماعی شرکت کنید تا خدای یکتا را بیشتر درک کنید. خدایا! این جان ناقابل مرا که در راه تو می دهم قبول فرما. خدایا! تو خودت می دانی که به [[جبهه]] آمدم تا فقط به امر تو عمل کرده باشم. خدایا! دوست دارم هر چه را که تو دوست داری و بد می دارم هر چه را که تو بد می دانی. خدایا! دوستت دارم. خدایا! دوست دارم هنگام [[شهادت]]، بدن من مانند سقای دشت کربلا حضرت عباس بی دست گردد؛ زیرا می خواهم وقتی در آن دنیا مقابل خدای خود حاضر شدم، به خدا بگویم: خدایا! دُرُست است که من در دنیا بنده ی خوبی برای تو نبودم و همه اش معصیت تو را کردم؛ ولی حالا مرا ببین که به سوی تو برگشتم و اگر آن موقع گناهی می کردم، تو را هنوز نشناخته بودم. حال شناختم و به سویت آمدم و در راهت جهاد کردم و با خود مدرک دارم! آری! انسان یک جان که بیشتر ندارد، پس چه خوب است آن را در راه خدا فدا کند. من همیشه آرزو می کردم چند جان داشتم و در راه خدا آن را نثار می کردم. پیامی به پدر و مادرم دارم؛ از شما می خواهم در [[شهادت]] من گریه نکنید و سیاه نپوشید؛ بلکه پرچم سبزی سردر خانه بزنید و خانه را چراغانی و افتخار کنید که من در راه خدا کُشته شدم و نگویید فرزندمان جوان بود!! قاسم بن الحسن نیز جوان بود و علی اکبر نیز جوان بود؛ پس این [[شهادت]] را شهامت بدانید و خوشحال و شُکرگزار خدا باشید که فرزندتان در راه خدا [[شهید]] شده است، نه در راه شیطان و فساد یا همین طور بی هدف مُرده است. سعی کنید راه مرا - که همان راه اسلام و [[قرآن]] است - طی کنید و [[اسلحه]] ی زمین افتاده ی مرا بردارید. برادرم، مهدی جان! اگر خدا انتخابم کرد و مقام [[شهید]] را نصیبم نمود، از تو می خواهم راه مرا ادامه دهی و اسلحه ی زمین افتاده ی مرا برداری و در راه خدا جهاد کنی. اگر یادت بیاید من و تو به هم قول داده بودیم که اگر هر کدام [[شهید][ شدیم، یکدیگر را شفاعت کنیم و من این کار را می کنم. سخنی با خواهرانم؛ از شما معذرت می خواهم که همیشه موجب ناراحتی شما شدم. امیدوارم مرا حلال کنید و اگر می خواهید از شما بیشتر راضی باشم، در مرگ من بی قراری نکنید و مانند حضرت زینب (س) صابر و شاکر درگاه خدا باشید و دیگر اینکه حجاب خود را خوب حفظ کنید و در تربیت فرزندان خود بسیار کوشا و مانند حضرت زینب (س) صبور باشید؛ زیرا شمایید که مانند کوه باید مقاوم در مقابل دشمنان بایستید. خدایا! می دانم لیاقت [[شهادت]] را ندارم؛ اما اگر قبولم کردی، مرا فرشِ زیر پای [[شهدا]] و خاک زیر پای شان قرار بده؛ زیرا من خودم را لایق نمی بینم که هم ردیف آن ها باشم؛ اما می دانم تو لیاقتم می دهی! ای کسانی که تا به حال جبهه نرفته اید یا رفته اید و دیگر صحنه را خالی کرده اید و راه [[شهید]]ان را ادامه نمی دهید ! به خدا سوگند، اگر اسلحه ی زمین افتاده ی [[شهدا]] را بر ندارید، آن دنیا دست همه ی شما را به خصوص فامیل ها و همسایه ها را با [[شهدا]] می گیریم و نزد مولای مان حسین (ع) می بریم و به او می گوییم: ما با اینها صحبت کرده بودیم؛ اما آن ها گوش نکردند !۱ (۱۶۳۹۱۷۶) محمد کیامیری ۱۳/۳/۶۵
شهید، محمد کیامیری : می نویسم وصیت نامه، فقط برای اینکه دستور شرع را عمل کنم ! این جانب محمد کیامیری، از تمامی آشنایان و دوستان حلالیت می طلبم و امیدوارم هر چه بدی دیده اند، به بزرگی خود مرا ببخشند . خداوندا، معبودا، معشوقا ! تو را شُکر می کنم که این توفیق را به من دادی تا بتوانم در جبهه باشم و در راه تو جهاد کنم و شهید شوم . خدایا ! تو را شُکر می کنم که به من توفیق پاسداری و جانفشانی در راه حفظ این انقلاب دادی . خدایا ! تو را سپاس می گویم که مرا در زمانی هم چون زمان رسول الله ( ص ) و با ملتی هم چون یاران حسین ( ع ) و رهبری هم چون حسین ( ع ) به دنیا آوردی . خدایا ! تو را حمد و سپاس می گویم؛ چرا که می دانم از خوشبخت ترین انسان ها روی زمین هستم؛ زیرا در میان انسان هایی هستم که همه برای خدا زندگی می کنند و همه فقط خدا را در کارها در نظر دارند و دل به دنیا و مادیات نمی بندند؛ زیرا می دانند که دنیا محل گذر است و ما همه به کمک خدا و رهبری امام عزیزمان می رویم تا مشت محکمی بر دهان ظالمین جهان بزنیم و بر همه ی آن ها - ان شاء الله - پیروز شویم و به ظالمان بفهمانیم که خون بر شمشیر پیروز است؛ همان طور که مولای مان امام حسین ( ع ) در کربلا ثابت کرد و به ظالمین فهماند که سلاح های پیشرفته آن ها در برابر اراده ی خدای بزرگ کاری نمی تواند انجام دهد . از امت حزب الله می خواهم امام عزیزمان را تنها نگذارند و در همه حال با او باشند و همیشه سعی در اصلاح نفسشان داشته باشند؛ یعنی اول جهاد اکبر را انجام دهند و مبارزه با هوای نفس کنند و دل از این دو روزه دنیا - که خیلی ها آمدند و رفتند - جدا کنند و بیشتر به پرورش روح خود بپردازند، نه به جسم و توشه ای هم برای آخرت جمع کنند . ... و پیامی دیگر به برادران دانش آموز و خواهران دانش آموز دارم؛ از شما می خواهم سنگر مدرسه را حفظ کنید تا با درس خواندن خود، بتوانید به عنوان انسان هایی متخصص و متعهد، به جامعه خدمت کنید . خواهرانم ! می خواهم حجاب خود را حفظ کنید؛ زیرا حجاب شما کوبنده تر از خون شهیدان است و نیز ای امت حزب الله ! مسجدها را پُر کنید و در نماز جمعه و دعای کمیل و دیگر عبادات اجتماعی شرکت کنید تا خدای یکتا را بیشتر درک کنید . خدایا ! این جان ناقابل مرا - که در راه تو می دهم - قبول فرما . خدایا ! تو خودت می دانی که به جبهه آمدم تا فقط به امر تو عمل کرده باشم . خدایا ! دوست دارم هر چه را که تو دوست داری و بد می دارم هر چه را که تو بد می دانی . خدایا ! دوستت دارم . خدایا ! دوست دارم هنگام شهادت، بدن من مانند - سقای دشت کربلا - حضرت عباس بی دست گردد؛ زیرا می خواهم وقتی در آن دنیا مقابل خدای خود حاضر شدم، به خدا بگویم : خدایا ! دُرُست است که من در دنیا بنده ی خوبی برای تو نبودم و همه اش معصیت تو را کردم؛ ولی حالا مرا ببین که به سوی تو برگشتم و اگر آن موقع گناهی می کردم، تو را هنوز نشناخته بودم . حال شناختم و به سویت آمدم و در راهت جهاد کردم و با خود مدرک دارم ! آری ! انسان یک جان که بیشتر ندارد، پس چه خوب است آن را در راه خدا فدا کند . من همیشه آرزو می کردم چند جان داشتم و در راه خدا آن را نثار می کردم . پیامی به پدر و مادرم دارم؛ از شما می خواهم در شهادت من گریه نکنید و سیاه نپوشید؛ بلکه پرچم سبزی سردر خانه بزنید و خانه را چراغانی و افتخار کنید که من در راه خدا کُشته شدم و نگویید فرزندمان جوان بود !! قاسم بن الحسن نیز جوان بود و علی اکبر نیز جوان بود؛ پس این شهادت را شهامت بدانید و خوشحال و شُکرگزار خدا باشید که فرزندتان در راه خدا شهید شده است، نه در راه شیطان و فساد یا همین طور بی هدف مُرده است . سعی کنید راه مرا - که همان راه اسلام و قرآن است - طی کنید و اسلحه ی زمین افتاده ی مرا بردارید . برادرم، مهدی جان ! اگر خدا انتخابم کرد و مقام شهید را نصیبم نمود، از تو می خواهم راه مرا ادامه دهی و اسلحه ی زمین افتاده ی مرا برداری و در راه خدا جهاد کنی . اگر یادت بیاید من و تو به هم قول داده بودیم که اگر هر کدام شهید شدیم، یکدیگر را شفاعت کنیم و من این کار را می کنم . سخنی با خواهرانم؛ از شما معذرت می خواهم که همیشه موجب ناراحتی شما شدم . امیدوارم مرا حلال کنید و اگر می خواهید از شما بیشتر راضی باشم، در مرگ من بی قراری نکنید و مانند حضرت زینب ( س ) صابر و شاکر درگاه خدا باشید و دیگر اینکه حجاب خود را خوب حفظ کنید و در تربیت فرزندان خود بسیار کوشا و مانند حضرت زینب ( س ) صبور باشید؛ زیرا شمایید که مانند کوه باید مقاوم در مقابل دشمنان بایستید . خدایا ! می دانم لیاقت شهادت را ندارم؛ اما اگر قبولم کردی، مرا فرشِ زیر پای شهدا و خاک زیر پای شان قرار بده؛ زیرا من خودم را لایق نمی بینم که هم ردیف آن ها باشم؛ اما می دانم تو لیاقتم می دهی ! ای کسانی که تا به حال جبهه نرفته اید یا رفته اید و دیگر صحنه را خالی کرده اید و راه شهیدان را ادامه نمی دهید ! به خدا سوگند، اگر اسلحه ی زمین افتاده ی شهدا را بر ندارید، آن دنیا دست همه ی شما را به خصوص فامیل ها و همسایه ها را با شهدا می گیریم و نزد مولای مان حسین ( ع ) می بریم و به او می گوییم : ما با اینها صحبت کرده بودیم؛ اما آن ها گوش نکردند !۱ (۱۶۳۹۱۷۶) محمد کیامیری ۱۳/۳/۶۵
+
 
==آثار==
 
==آثار==
*دست نوشته
+
دست نوشته
 
+
خدا را شکر می کنم که به من لیاقت داد تا میان این بچه های خوب، یعنی فرشته های روی زمین ( بسیجی ها ) بیایم و خودم را بسازم . خوب چه می شود، یک آدم بد، که در میان این همه خوب معلوم نمی شود؟ خدا شاهد است که هر وقت به صورت یکی از آنها نگاه می کنم، همه چیز را از آن دنیا می خوانم و در آنها نور خدایی را می بینم . امیدوارم که در عملیات آینده بعضی بچه ها که شهید می شوند، یک تیر هم راهش را گم کرده و به من بخورد . محمد کیامیری
+
 
+
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین
+
  
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1876
+
خدا را شکر می کنم که به من لیاقت داد تا میان این بچه های خوب، یعنی فرشته های روی زمین ([[بسیجی ها]]) بیایم و خودم را بسازم. خوب چه می شود، یک آدم بد، که در میان این همه خوب معلوم نمی شود؟ خدا شاهد است که هر وقت به صورت یکی از آنها نگاه می کنم، همه چیز را از آن دنیا می خوانم و در آنها نور خدایی را می بینم. امیدوارم که در عملیات آینده بعضی بچه ها که [[شهید]] می شوند، یک تیر هم راهش را گم کرده و به من بخورد . محمد کیامیری<ref>[http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1876 پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین]</ref>
 +
==نگارخانه تصاویر==
 +
<gallery>
 +
Image:z9.jpg
 +
</gallery>
 +
==پانویس==
 +
<references/>
 +
==رده==
 +
{{ترتیب‌پیش‌فرض: محمد کیا میری}}
 +
[[رده: شهدا]]
 +
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]
 +
[[رده: شهدای ایران]]
 +
[[رده: شهدای استان قزوین]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۸ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۴۶

محمد کیا میری
Z9.jpg
ملیت پرچم ایران.png ایرانی
دین و مذهب مسلمان، شیعه
تولد قزوین، 1344/09/01
شهادت عراق، ام الرصاص،1365/10/04
محل دفن گلزار شهداى قزوین
سمت‌ها بسیجی
جنگ‌‌ها جنگ ایران و عراق
تحصیلات چهارم متوسطه
خانواده نام پدر: فرج‌الله

زندگی نامه

یکم آذر ۱۳۴۴، در شهر قزوین به دنیا آمد. پدرش فرج‌الله، بازنشسته ی نیروی انتظامی بود و مادرش سکینه‌ بیگم نام داشت. دانش‌آموز چهارم متوسطه در رشته بهداشت بود. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. چهارم دی ۱۳۶۵، در ام‌الرصاص عراق به شهادت رسید. پیکرش مدت‌ها در منطقه برجا ماند و سال ۱۳۷۶ پس از تفحص در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد.

وصیت نامه

نویسم وصیت نامه، فقط برای اینکه دستور شرع را عمل کنم! این جانب محمد کیامیری، از تمامی آشنایان و دوستان حلالیت می طلبم و امیدوارم هر چه بدی دیده اند، به بزرگی خود مرا ببخشند. خداوندا، معبودا، معشوقا! تو را شُکر می کنم که این توفیق را به من دادی تا بتوانم در جبهه باشم و در راه تو جهاد کنم و شهید شوم. خدایا ! تو را شُکر می کنم که به من توفیق پاسداری و جانفشانی در راه حفظ این انقلاب دادی. خدایا! تو را سپاس می گویم که مرا در زمانی هم چون زمان رسول الله (ص) و با ملتی هم چون یاران حسین (ع) و رهبری هم چون حسین (ع) به دنیا آوردی. خدایا! تو را حمد و سپاس می گویم؛ چرا که می دانم از خوشبخت ترین انسان ها روی زمین هستم؛ زیرا در میان انسان هایی هستم که همه برای خدا زندگی می کنند و همه فقط خدا را در کارها در نظر دارند و دل به دنیا و مادیات نمی بندند؛ زیرا می دانند که دنیا محل گذر است و ما همه به کمک خدا و رهبری امام عزیزمان می رویم تا مشت محکمی بر دهان ظالمین جهان بزنیم و بر همه ی آن ها ان شاء الله پیروز شویم و به ظالمان بفهمانیم که خون بر شمشیر پیروز است؛ همان طور که مولای مان امام حسین (ع) در کربلا ثابت کرد و به ظالمین فهماند که سلاح های پیشرفته آن ها در برابر اراده ی خدای بزرگ کاری نمی تواند انجام دهد. از امت حزب الله می خواهم امام عزیزمان را تنها نگذارند و در همه حال با او باشند و همیشه سعی در اصلاح نفسشان داشته باشند؛ یعنی اول جهاد اکبر را انجام دهند و مبارزه با هوای نفس کنند و دل از این دو روزه دنیا که خیلی ها آمدند و رفتند جدا کنند و بیشتر به پرورش روح خود بپردازند، نه به جسم و توشه ای هم برای آخرت جمع کنند. ... و پیامی دیگر به برادران دانش آموز و خواهران دانش آموز دارم؛ از شما می خواهم سنگر مدرسه را حفظ کنید تا با درس خواندن خود، بتوانید به عنوان انسان هایی متخصص و متعهد، به جامعه خدمت کنید. خواهرانم! می خواهم حجاب خود را حفظ کنید؛ زیرا حجاب شما کوبنده تر از خون شهیدان است و نیز ای امت حزب الله! مسجدها را پُر کنید و در نماز جمعه و دعای کمیل و دیگر عبادات اجتماعی شرکت کنید تا خدای یکتا را بیشتر درک کنید. خدایا! این جان ناقابل مرا که در راه تو می دهم قبول فرما. خدایا! تو خودت می دانی که به جبهه آمدم تا فقط به امر تو عمل کرده باشم. خدایا! دوست دارم هر چه را که تو دوست داری و بد می دارم هر چه را که تو بد می دانی. خدایا! دوستت دارم. خدایا! دوست دارم هنگام شهادت، بدن من مانند سقای دشت کربلا حضرت عباس بی دست گردد؛ زیرا می خواهم وقتی در آن دنیا مقابل خدای خود حاضر شدم، به خدا بگویم: خدایا! دُرُست است که من در دنیا بنده ی خوبی برای تو نبودم و همه اش معصیت تو را کردم؛ ولی حالا مرا ببین که به سوی تو برگشتم و اگر آن موقع گناهی می کردم، تو را هنوز نشناخته بودم. حال شناختم و به سویت آمدم و در راهت جهاد کردم و با خود مدرک دارم! آری! انسان یک جان که بیشتر ندارد، پس چه خوب است آن را در راه خدا فدا کند. من همیشه آرزو می کردم چند جان داشتم و در راه خدا آن را نثار می کردم. پیامی به پدر و مادرم دارم؛ از شما می خواهم در شهادت من گریه نکنید و سیاه نپوشید؛ بلکه پرچم سبزی سردر خانه بزنید و خانه را چراغانی و افتخار کنید که من در راه خدا کُشته شدم و نگویید فرزندمان جوان بود!! قاسم بن الحسن نیز جوان بود و علی اکبر نیز جوان بود؛ پس این شهادت را شهامت بدانید و خوشحال و شُکرگزار خدا باشید که فرزندتان در راه خدا شهید شده است، نه در راه شیطان و فساد یا همین طور بی هدف مُرده است. سعی کنید راه مرا - که همان راه اسلام و قرآن است - طی کنید و اسلحه ی زمین افتاده ی مرا بردارید. برادرم، مهدی جان! اگر خدا انتخابم کرد و مقام شهید را نصیبم نمود، از تو می خواهم راه مرا ادامه دهی و اسلحه ی زمین افتاده ی مرا برداری و در راه خدا جهاد کنی. اگر یادت بیاید من و تو به هم قول داده بودیم که اگر هر کدام [[شهید][ شدیم، یکدیگر را شفاعت کنیم و من این کار را می کنم. سخنی با خواهرانم؛ از شما معذرت می خواهم که همیشه موجب ناراحتی شما شدم. امیدوارم مرا حلال کنید و اگر می خواهید از شما بیشتر راضی باشم، در مرگ من بی قراری نکنید و مانند حضرت زینب (س) صابر و شاکر درگاه خدا باشید و دیگر اینکه حجاب خود را خوب حفظ کنید و در تربیت فرزندان خود بسیار کوشا و مانند حضرت زینب (س) صبور باشید؛ زیرا شمایید که مانند کوه باید مقاوم در مقابل دشمنان بایستید. خدایا! می دانم لیاقت شهادت را ندارم؛ اما اگر قبولم کردی، مرا فرشِ زیر پای شهدا و خاک زیر پای شان قرار بده؛ زیرا من خودم را لایق نمی بینم که هم ردیف آن ها باشم؛ اما می دانم تو لیاقتم می دهی! ای کسانی که تا به حال جبهه نرفته اید یا رفته اید و دیگر صحنه را خالی کرده اید و راه شهیدان را ادامه نمی دهید ! به خدا سوگند، اگر اسلحه ی زمین افتاده ی شهدا را بر ندارید، آن دنیا دست همه ی شما را به خصوص فامیل ها و همسایه ها را با شهدا می گیریم و نزد مولای مان حسین (ع) می بریم و به او می گوییم: ما با اینها صحبت کرده بودیم؛ اما آن ها گوش نکردند !۱ (۱۶۳۹۱۷۶) محمد کیامیری ۱۳/۳/۶۵

آثار

دست نوشته

خدا را شکر می کنم که به من لیاقت داد تا میان این بچه های خوب، یعنی فرشته های روی زمین (بسیجی ها) بیایم و خودم را بسازم. خوب چه می شود، یک آدم بد، که در میان این همه خوب معلوم نمی شود؟ خدا شاهد است که هر وقت به صورت یکی از آنها نگاه می کنم، همه چیز را از آن دنیا می خوانم و در آنها نور خدایی را می بینم. امیدوارم که در عملیات آینده بعضی بچه ها که شهید می شوند، یک تیر هم راهش را گم کرده و به من بخورد . محمد کیامیری[۱]

نگارخانه تصاویر

پانویس

  1. پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین

رده

آخرین تغییر ‏۸ مهر ۱۳۹۹، در ‏۰۸:۴۶