Mahmodzade9805 (بحث | مشارکتها) (صفحهای جدید حاوی «== خاطرات == *مزد شهید از همان روزهای اول آشنایی رقیه از فنا حرف می زد. نمی گفت ش...» ایجاد کرد) |
Arameshi9706 (بحث | مشارکتها) |
||
| (۳ نسخههای متوسط توسط ۳ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
== خاطرات == | == خاطرات == | ||
| − | *مزد شهید | + | *مزد [[شهید]] |
| − | از همان روزهای اول آشنایی رقیه از فنا حرف می زد. نمی گفت | + | از همان روزهای اول آشنایی رقیه از فنا حرف می زد. نمی گفت [[شهادت]] ، می گفت فنا. |
| − | می گفت « این امکان و فرصت نصیب مردها شد که به جنگ بروند اما برای زن ها چنین امکانی فراهم نیست. دوست دارم به گونه ایی از دنیا بروم که اجر و مزد یک شهید داشته باشم.» | + | می گفت « این امکان و فرصت نصیب مردها شد که به [[جنگ]] بروند اما برای زن ها چنین امکانی فراهم نیست. دوست دارم به گونه ایی از دنیا بروم که اجر و مزد یک [[شهید]] داشته باشم.» |
| − | زندگیمان ساده و بی آلایش بود. به زیور آلات گرایشی نداشت. این برای من لذت بخش بود وقتی می دیدم از یک مراحلی گذشته است. او معتقد بود شهید واقعی کسی است که با تمام وجود وظیفه اش را انجام دهد. | + | زندگیمان ساده و بی آلایش بود. به زیور آلات گرایشی نداشت. این برای من لذت بخش بود وقتی می دیدم از یک مراحلی گذشته است. او معتقد بود [[شهید]] واقعی کسی است که با تمام وجود وظیفه اش را انجام دهد.<ref>سایت فاتحان</ref> |
| − | + | ||
| + | ==پانویس== | ||
| + | <references/> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۹ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۱۷
خاطرات
- مزد شهید
از همان روزهای اول آشنایی رقیه از فنا حرف می زد. نمی گفت شهادت ، می گفت فنا. می گفت « این امکان و فرصت نصیب مردها شد که به جنگ بروند اما برای زن ها چنین امکانی فراهم نیست. دوست دارم به گونه ایی از دنیا بروم که اجر و مزد یک شهید داشته باشم.» زندگیمان ساده و بی آلایش بود. به زیور آلات گرایشی نداشت. این برای من لذت بخش بود وقتی می دیدم از یک مراحلی گذشته است. او معتقد بود شهید واقعی کسی است که با تمام وجود وظیفه اش را انجام دهد.[۱]
پانویس
- ↑ سایت فاتحان