شهید محمد درازلو: تفاوت بین نسخهها
Bagheri9711 (بحث | مشارکتها) (صفحهای جدید حاوی «rId5 نام: محمد درازلو نام پدر: اسدالله نام مادر: ثریا محل شهادت: شلمچه محل تول...» ایجاد کرد) |
|||
| (یک نسخهٔ متوسط توسط کاربر دیگری نشان داده نشده) | |||
| سطر ۳۹: | سطر ۳۹: | ||
مزار شهید قزوین - بوئین زهرا - شال | مزار شهید قزوین - بوئین زهرا - شال | ||
| − | زندگي نامه | + | ==زندگي نامه== |
| − | درازلو، محمد: یکم فروردین ۱۳۳۹ ، در روستای طرزک افشاریه از توابع شهر بوئین زهرا به دنیا آمد. پدرش اسدالله، کشاورز بود و مادرش ثریا (فوت ۱۳۵۶) نام داشت. در حد خواندن و نوشتن سواد آموخت. سال ۱۳۵۸ ازدواج کرد و صاحب دو پسر و دو دختر شد. به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت . بیست و دوم فروردین ۱۳۶۶ ، در شلمچه به شهادت رسید . پیکرش مدتها در منطقه برجا ماند و سال ۱۳۷۴ پس از تفحص در گلزار شهدای روستای شال از توابع شهر بوئین زهرا به خاک سپرده شد. | + | درازلو، محمد: یکم فروردین ۱۳۳۹ ، در روستای طرزک افشاریه از توابع شهر [[بوئین زهرا]] به دنیا آمد. پدرش اسدالله، کشاورز بود و مادرش ثریا (فوت ۱۳۵۶) نام داشت. در حد خواندن و نوشتن سواد آموخت. سال ۱۳۵۸ ازدواج کرد و صاحب دو پسر و دو دختر شد. به عنوان [[پاسدار]] در [[جبهه]] حضور یافت . بیست و دوم فروردین ۱۳۶۶ ، در [[شلمچه]] به [[شهادت]] رسید . پیکرش مدتها در منطقه برجا ماند و سال ۱۳۷۴ پس از [[تفحص]] در گلزار شهدای روستای شال از توابع شهر بوئین زهرا به خاک سپرده شد. |
| − | وصيت نامه | + | ==وصيت نامه== |
| − | + | [[شهید محمد درازلو]]: سومین بار است که عازم [[جبهه]] شده ام. بار اول به [[سوسنگرد]] رفتم، هرچند که نتوانستم کاری بکنم. سه بار هم به [[جبهه]] [[جنوب]] آمده ام. جنوب خونین و شاید اگر سعادتی نصیبم گردد و ایمانی قلبی پیدا کنم، آخرین بارم باشد. امروز بچه ها، همگی خوشحال و سراپا شوقند و در پوست خود نمی گنجند. پدر، مادر، خواهر و برادرانم! مرا ببخشید که نتوانستم فرزند خوبی برایتان باشم و از طرفی مثل همیشه بی خبر به [[جبهه]] آمده و پر کشیدم، ولی ناچار بودم و خدا می داند، تقصیری نداشتم. در واقع مسؤلیت و عشق به مبارزه وادارم کرد که من هم مانند سایرین، خودم را مسلمان بدانم و تسلیم باشم. من نمی توانستم در ده، غرق در شعار باشم و نمی توانستم ببینم که بچه ها عاشقانه شب و روز جان ببازند و من در پشت [[جبهه]] مدعی باشم. کار را آن ها بکنند و قیافه اش را من بگیرم . و اگر بتوانم آنچه را که در پشت [[جبهه]]، شب و روز ادعایش را داشتم در این جا به کرسی بنشانم، می توانم ادعا کنم که مسلمانم وگرنه شعار دهنده ای بیش نبودم و فقط حرف می زدم و اگر کسی حرف بزند و به آن عمل نکند وای بر احوالش. ...و ای ملت مسلمان و ای شاهدان زنده و ای تداوم بخشان [[انقلاب]]! اماممان را همیشه و در همه حال، دریابید و پیامش را به جان بخربد که بی شک، حسین زمان مان است و ما نباید -خدای ناکرده- اهل کوفه و آن دسته از مردمی که شب و روز به خاطر کمبود وسایل مورد نیاز به اسلام و امام بد می گویند، باشیم . ترا به خدا خجالت نمی کشید از این همه خون هایی که ریخته شده، از برادرانی که در [[جبهه]] ها شب و روز زیر ریزش [[خمپاره]] ها و گلوله ها، جان باخته و می بازند، پس، دست از نق زدن هایتان بردارید . زندگی دو روز دنیا را رها کنید و آخرت را بگیرید که زندگی جاودانه در آنجاست. همسر عزیزم ! امیدوارم مرا ببخشی . رفتن به [[جبهه]] ها، وظیفه شرعی یک مسلمان است و چون امام مان فرمودند که فردا دیر است، من هم به امر [[امام]]، لبیک گفتم و -ان شاء الله- خداوند -تبارک و تعالی - این خدمت ناقابل را از این بنده ی حقیر بپذیرد و امیدوارم هر چه زودتر پیروزی [[اسلام]] را به چشم ببینم . من از همسر خود راضی و خشنود هستم، خدا هم از او راضی باشد. و امیدوارم فرزندانم را چنان تربیت اسلامی کنی که راه پدرشان را ادامه دهند. | |
| سطر ۵۲: | سطر ۵۲: | ||
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=2398 | http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=2398 | ||
| + | |||
| + | == ردهها == | ||
| + | {{ترتیبپیشفرض:محمد_درازلو}} | ||
| + | [[رده: شهدا]] | ||
| + | [[رده: شهدای دفاع مقدس]] | ||
| + | [[رده: شهدای ایران]] | ||
| + | [[رده: شهدای استان قزوین]] | ||
| + | [[رده: شهدای شهرستان بوئین زهرا]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۵ دی ۱۳۹۸، ساعت ۰۵:۳۲
rId5
نام: محمد درازلو
نام پدر: اسدالله
نام مادر: ثریا
محل شهادت: شلمچه
محل تولد: بوئین زهرا - طرزک افشاریه
تاریخ تولد: ۱۳۳۹/۰۱/۰۱
محل شهادت: شلمچه
تاریخ شهادت: ۱۳۶۶/۰۱/۲۲
استان محل شهادت: خوزستان
شهر محل شهادت: خرمشهر
وضعیت تاهل: متاهل
درجه نظامی
تعداد پسر: ۲
تعداد دختر: ۲
تحصیلات: خواندن ونوشتن
رشته -
عملیات سال تفحص: 1374
محل کار بنیاد تحت پوشش
مزار شهید قزوین - بوئین زهرا - شال
زندگي نامه
درازلو، محمد: یکم فروردین ۱۳۳۹ ، در روستای طرزک افشاریه از توابع شهر بوئین زهرا به دنیا آمد. پدرش اسدالله، کشاورز بود و مادرش ثریا (فوت ۱۳۵۶) نام داشت. در حد خواندن و نوشتن سواد آموخت. سال ۱۳۵۸ ازدواج کرد و صاحب دو پسر و دو دختر شد. به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت . بیست و دوم فروردین ۱۳۶۶ ، در شلمچه به شهادت رسید . پیکرش مدتها در منطقه برجا ماند و سال ۱۳۷۴ پس از تفحص در گلزار شهدای روستای شال از توابع شهر بوئین زهرا به خاک سپرده شد.
وصيت نامه
شهید محمد درازلو: سومین بار است که عازم جبهه شده ام. بار اول به سوسنگرد رفتم، هرچند که نتوانستم کاری بکنم. سه بار هم به جبهه جنوب آمده ام. جنوب خونین و شاید اگر سعادتی نصیبم گردد و ایمانی قلبی پیدا کنم، آخرین بارم باشد. امروز بچه ها، همگی خوشحال و سراپا شوقند و در پوست خود نمی گنجند. پدر، مادر، خواهر و برادرانم! مرا ببخشید که نتوانستم فرزند خوبی برایتان باشم و از طرفی مثل همیشه بی خبر به جبهه آمده و پر کشیدم، ولی ناچار بودم و خدا می داند، تقصیری نداشتم. در واقع مسؤلیت و عشق به مبارزه وادارم کرد که من هم مانند سایرین، خودم را مسلمان بدانم و تسلیم باشم. من نمی توانستم در ده، غرق در شعار باشم و نمی توانستم ببینم که بچه ها عاشقانه شب و روز جان ببازند و من در پشت جبهه مدعی باشم. کار را آن ها بکنند و قیافه اش را من بگیرم . و اگر بتوانم آنچه را که در پشت جبهه، شب و روز ادعایش را داشتم در این جا به کرسی بنشانم، می توانم ادعا کنم که مسلمانم وگرنه شعار دهنده ای بیش نبودم و فقط حرف می زدم و اگر کسی حرف بزند و به آن عمل نکند وای بر احوالش. ...و ای ملت مسلمان و ای شاهدان زنده و ای تداوم بخشان انقلاب! اماممان را همیشه و در همه حال، دریابید و پیامش را به جان بخربد که بی شک، حسین زمان مان است و ما نباید -خدای ناکرده- اهل کوفه و آن دسته از مردمی که شب و روز به خاطر کمبود وسایل مورد نیاز به اسلام و امام بد می گویند، باشیم . ترا به خدا خجالت نمی کشید از این همه خون هایی که ریخته شده، از برادرانی که در جبهه ها شب و روز زیر ریزش خمپاره ها و گلوله ها، جان باخته و می بازند، پس، دست از نق زدن هایتان بردارید . زندگی دو روز دنیا را رها کنید و آخرت را بگیرید که زندگی جاودانه در آنجاست. همسر عزیزم ! امیدوارم مرا ببخشی . رفتن به جبهه ها، وظیفه شرعی یک مسلمان است و چون امام مان فرمودند که فردا دیر است، من هم به امر امام، لبیک گفتم و -ان شاء الله- خداوند -تبارک و تعالی - این خدمت ناقابل را از این بنده ی حقیر بپذیرد و امیدوارم هر چه زودتر پیروزی اسلام را به چشم ببینم . من از همسر خود راضی و خشنود هستم، خدا هم از او راضی باشد. و امیدوارم فرزندانم را چنان تربیت اسلامی کنی که راه پدرشان را ادامه دهند.
پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=2398