شهید لطف الله شیری کله: تفاوت بین نسخه‌ها

 
(۲۵ نسخه‌های متوسط توسط ۴ کاربران نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
بسمه تعالی
+
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
نام   لطف الله شیری کله دره ای
+
|نام فرد                = لطف الله شیری کله دره ای
نام پدر    کرمعلی
+
|تصویر                = m7.jpg
نام مادر    بتول
+
|توضیح تصویر            =
محل شهادت    شلمچه
+
|ملیت                  = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
محل تولد   بوئین زهرا   تاریخ تولد    ۱۳۳۷/۰۶/۰۶
+
|شهرت                  =
محل شهادت   شلمچه   تاریخ شهادت    ۱۳۶۵/۱۱/۰۷
+
|دین و مذهب            = [[مسلمان]]، [[شیعه]]
استان محل شهادت   خوزستان    شهر محل شهادت    خرمشهر
+
|تولد                   = قزوین-بوئین زهرا[[زادروزهای|1337/06/06]]
وضعیت تاهل    متاهل    درجه نظامی   
+
|شهادت                 = خوزستان-شلمچه[[الگو:شهدای 7بهمن|1365/11/07]]
تعداد پسر    ۱    تعداد دختر    ۱
+
|وفات                  =
تحصیلات   سوم راهنمائی    رشته    -
+
|مرگ                    =
عملیات        سال تفحص   
+
|محل شهادت             = [[خرمشهر]]
محل کار        بنیاد تحت پوشش   
+
|محل دفن                = قزوین- گلزار شهدای بوئین زهرا
مزار شهید    قزوین - بوئین زهرا
+
|مفقود                  =
 +
|جانباز                =
 +
|اسارت                  =
 +
|نیرو                  =
 +
|یگانهای خدمت          =
 +
|طول خدمت              =
 +
|درجه                   =
 +
|سمت‌ها                  = بسیجی
 +
|جنگ‌‌ها                  =
 +
|نشان‌های لیاقت          =
 +
|عملیات‌                =
 +
|فعالیت‌ها              =
 +
|تحصیلات                 = پایان دوره راهنمایی
 +
|تخصص‌ها                =
 +
|شغل                    = بهداشت یار
 +
|خانواده                =
 +
}}
  
 
==زندگی نامه==
 
==زندگی نامه==
شیری‌کله‌دره‌ای، لطف‌الله: ششم شهریور ۱۳۳۷، در شهر بوئین‌زهرا به دنیا آمد. پدرش کرمعلی، کشاورز بود و مادرش بتول نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. بهداشت‌یار بود. سال ۱۳۶۱ ازدواج کرد و صاحب یک پسر و یک دختر شد. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. هفتم بهمن ۱۳۶۵، در شلمچه بر اثر عوارض ناشی از مصدومیت شیمیایی به شهادت رسید. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش قرار دارد. برادرش روح‌الله نیز به شهادت رسیده است.
+
شیری‌کله‌دره‌ای، لطف‌الله: ششم شهریور ۱۳۳۷، در شهر [[بوئین‌زهرا]] به دنیا آمد. پدرش کرمعلی، کشاورز بود و مادرش بتول نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. بهداشت‌یار بود. سال ۱۳۶۱ ازدواج کرد و صاحب یک پسر و یک دختر شد. از سوی [[بسیج]] در [[جبهه]] حضور یافت. هفتم بهمن ۱۳۶۵، در [[شلمچه]] بر اثر [[عوارض ناشی ازمصدومیت شیمیایی]] به [[شهادت]] رسید. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش قرار دارد. برادرش روح‌الله نیز به [[شهادت]] رسیده است.
 
وصیت نامه
 
وصیت نامه
شهید، لطف الله شیری: خواهرانم! از غم گریزان باشید و در چشمان خود اشک راه ندهید؛ زیرا دشمن خوشحال از گریستن شماست. باید در مقابل دشمن، هم چون زینب(س) استوار و قوی شد و هم چون او -با صبر و استقامتش مقابل یزید- پوزه آن ها را بر زمین مالید. همسرم که تنها امید زندگی خود را از دست دادی! بدان همسران زیادی هستند که هنوز جنازه شوهران شان پیدا نشده و هنوز منتظر هستند تا شاید روزی بیاید. می دانم که برایت خیلی مشکل است؛ چون در دورانی که تازه سر و سامان پیدا کرده و با بچه هایت مشغول زندگی بودی، با روزی مواجه شدی که اصلاً انتظارش نمی رفت و می دانم -در دوران چند سال زندگی- برایت همسر خوبی نبودم و حتی برای یک روز هم نشد که دست شما را بگیرم و برای زیارت ببرم؛ پس من از شما معذرت می خواهم و امیدورام حقیر را ببخشید تا شاید آتش دوزخ از بنده گناه کار فاصله گیرد. ...و تو ای پدر مهربان! چون مسلم بن عقیل، فرزند خود را به محضر ایمان و به جبهه فرستادی تا از اسلام و انقلاب دفاع کند و به آن خون بدهد. در رابطه با فرزندانت زحمات زیادی متحمل شدی و با دست های پینه بسته ات ما را بزرگ کردی تا شاید روزی دست در دست هم قرار دهیم و مشکلات زندگی را برطرف سازیم؛ اما واجب تر از همه اسلام است و امیدوارم به جای خون بهای شهدا، زیارت کربلا بروید. مادرم! از گفتن واقعیت ها و زحمات بی دریغ شما عاجزم و دست توانای حقیر در مقابل بی خوابی های دوران کودکیم، عاجز مانده و نمی دانم چطور بگویم و چطور بنویسم؛ ولی مادرم! این تنها تو نیستی که فرزندت را در راه اسلام قربانی می کنی. خیلی از مادرها، قاسم ها و اکبرها و اصغرهایشان را از دست داده اند. مادرم! اگر می خواهی گریه کنی به حال شهدای مفقود گریه کن که آثاری از آن ها نیست و به حال طفلان شیرخواری گریه کن که زیر آوار موشک ها جان سپردند. برادرانم! دوران همزیستی و کودکی گذشت و وقت آن رسیده است که همت کنیم تا دشمن را -که کشورمان را مورد تهاجم قرار داده است- بیرون کنیم و از خدای متعال می خواهم ما را جزو خوب ها قرار دهد و از گناهان ما بگذرد و انفاق و اتحاد را بین ما فراهم سازد، تا از یکدیگر سبقت بگیریم و اسلحه برادران دیگرمان را برداریم و دشمن را از خانه خود بیرون کنیم؛ باشد که همدیگر را در حرم امام حسین(ع) ملاقات کنیم.۱ (۱۴۵۳۶۶۸) لطف الله شیری ۱۸/۱۰/۶۵
+
[[شهید لطف الله شیری کله]]: خواهرانم! از غم گریزان باشید و در چشمان خود اشک راه ندهید؛ زیرا دشمن خوشحال از گریستن شماست. باید در مقابل دشمن، هم چون زینب(س) استوار و قوی شد و هم چون او -با صبر و استقامتش مقابل یزید- پوزه آن ها را بر زمین مالید. همسرم که تنها امید زندگی خود را از دست دادی! بدان همسران زیادی هستند که هنوز جنازه شوهران شان پیدا نشده و هنوز منتظر هستند تا شاید روزی بیاید. می دانم که برایت خیلی مشکل است؛ چون در دورانی که تازه سر و سامان پیدا کرده و با بچه هایت مشغول زندگی بودی، با روزی مواجه شدی که اصلاً انتظارش نمی رفت و می دانم -در دوران چند سال زندگی- برایت همسر خوبی نبودم و حتی برای یک روز هم نشد که دست شما را بگیرم و برای زیارت ببرم؛ پس من از شما معذرت می خواهم و امیدورام حقیر را ببخشید تا شاید آتش دوزخ از بنده گناه کار فاصله گیرد. ...و تو ای پدر مهربان! چون مسلم بن عقیل، فرزند خود را به محضر ایمان و به [[جبهه]] فرستادی تا از اسلام و انقلاب دفاع کند و به آن خون بدهد. در رابطه با فرزندانت زحمات زیادی متحمل شدی و با دست های پینه بسته ات ما را بزرگ کردی تا شاید روزی دست در دست هم قرار دهیم و مشکلات زندگی را برطرف سازیم؛ اما واجب تر از همه اسلام است و امیدوارم به جای خون بهای شهدا، زیارت کربلا بروید. مادرم! از گفتن واقعیت ها و زحمات بی دریغ شما عاجزم و دست توانای حقیر در مقابل بی خوابی های دوران کودکیم، عاجز مانده و نمی دانم چطور بگویم و چطور بنویسم؛ ولی مادرم! این تنها تو نیستی که فرزندت را در راه اسلام قربانی می کنی. خیلی از مادرها، قاسم ها و اکبرها و اصغرهایشان را از دست داده اند. مادرم! اگر می خواهی گریه کنی به حال شهدای مفقود گریه کن که آثاری از آن ها نیست و به حال طفلان شیرخواری گریه کن که زیر آوار موشک ها جان سپردند. برادرانم! دوران همزیستی و کودکی گذشت و وقت آن رسیده است که همت کنیم تا دشمن را -که کشورمان را مورد تهاجم قرار داده است- بیرون کنیم و از خدای متعال می خواهم ما را جزو خوب ها قرار دهد و از گناهان ما بگذرد و انفاق و اتحاد را بین ما فراهم سازد، تا از یکدیگر سبقت بگیریم و [[اسلحه]] برادران دیگرمان را برداریم و دشمن را از خانه خود بیرون کنیم؛ باشد که همدیگر را در حرم امام حسین(ع) ملاقات کنیم.۱ (۱۴۵۳۶۶۸) لطف الله شیری ۱۸/۱۰/۶۵.
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین
+
<ref>[http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1747 پایگاه اطلاع رسانی سرداران و3000شهید استان قزوین] </ref>
 
+
==پانویس==
 
+
<references/>
  
 
== رده‌ها ==
 
== رده‌ها ==
{{ترتیب‌پیش‌فرض:لطف الله_شیری کله دره ای}}
+
{{ترتیب‌پیش‌فرض:لطف الله_شیری}}
[[رده: شهدا]]
+
 
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]
 
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]
 
[[رده: شهدای ایران]]
 
[[رده: شهدای ایران]]
 
[[رده: شهدای استان قزوین]]
 
[[رده: شهدای استان قزوین]]
 
[[رده: شهدای شهرستان بوئین زهرا]]
 
[[رده: شهدای شهرستان بوئین زهرا]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۸ دی ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۰۰

لطف الله شیری کله دره ای
M7.jpg
ملیت پرچم ایران.png ایرانی
دین و مذهب مسلمان، شیعه
تولد قزوین-بوئین زهرا1337/06/06
شهادت خوزستان-شلمچه1365/11/07
محل دفن قزوین- گلزار شهدای بوئین زهرا
سمت‌ها بسیجی
تحصیلات پایان دوره راهنمایی
شغل بهداشت یار


زندگی نامه

شیری‌کله‌دره‌ای، لطف‌الله: ششم شهریور ۱۳۳۷، در شهر بوئین‌زهرا به دنیا آمد. پدرش کرمعلی، کشاورز بود و مادرش بتول نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. بهداشت‌یار بود. سال ۱۳۶۱ ازدواج کرد و صاحب یک پسر و یک دختر شد. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. هفتم بهمن ۱۳۶۵، در شلمچه بر اثر عوارض ناشی ازمصدومیت شیمیایی به شهادت رسید. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش قرار دارد. برادرش روح‌الله نیز به شهادت رسیده است. وصیت نامه شهید لطف الله شیری کله: خواهرانم! از غم گریزان باشید و در چشمان خود اشک راه ندهید؛ زیرا دشمن خوشحال از گریستن شماست. باید در مقابل دشمن، هم چون زینب(س) استوار و قوی شد و هم چون او -با صبر و استقامتش مقابل یزید- پوزه آن ها را بر زمین مالید. همسرم که تنها امید زندگی خود را از دست دادی! بدان همسران زیادی هستند که هنوز جنازه شوهران شان پیدا نشده و هنوز منتظر هستند تا شاید روزی بیاید. می دانم که برایت خیلی مشکل است؛ چون در دورانی که تازه سر و سامان پیدا کرده و با بچه هایت مشغول زندگی بودی، با روزی مواجه شدی که اصلاً انتظارش نمی رفت و می دانم -در دوران چند سال زندگی- برایت همسر خوبی نبودم و حتی برای یک روز هم نشد که دست شما را بگیرم و برای زیارت ببرم؛ پس من از شما معذرت می خواهم و امیدورام حقیر را ببخشید تا شاید آتش دوزخ از بنده گناه کار فاصله گیرد. ...و تو ای پدر مهربان! چون مسلم بن عقیل، فرزند خود را به محضر ایمان و به جبهه فرستادی تا از اسلام و انقلاب دفاع کند و به آن خون بدهد. در رابطه با فرزندانت زحمات زیادی متحمل شدی و با دست های پینه بسته ات ما را بزرگ کردی تا شاید روزی دست در دست هم قرار دهیم و مشکلات زندگی را برطرف سازیم؛ اما واجب تر از همه اسلام است و امیدوارم به جای خون بهای شهدا، زیارت کربلا بروید. مادرم! از گفتن واقعیت ها و زحمات بی دریغ شما عاجزم و دست توانای حقیر در مقابل بی خوابی های دوران کودکیم، عاجز مانده و نمی دانم چطور بگویم و چطور بنویسم؛ ولی مادرم! این تنها تو نیستی که فرزندت را در راه اسلام قربانی می کنی. خیلی از مادرها، قاسم ها و اکبرها و اصغرهایشان را از دست داده اند. مادرم! اگر می خواهی گریه کنی به حال شهدای مفقود گریه کن که آثاری از آن ها نیست و به حال طفلان شیرخواری گریه کن که زیر آوار موشک ها جان سپردند. برادرانم! دوران همزیستی و کودکی گذشت و وقت آن رسیده است که همت کنیم تا دشمن را -که کشورمان را مورد تهاجم قرار داده است- بیرون کنیم و از خدای متعال می خواهم ما را جزو خوب ها قرار دهد و از گناهان ما بگذرد و انفاق و اتحاد را بین ما فراهم سازد، تا از یکدیگر سبقت بگیریم و اسلحه برادران دیگرمان را برداریم و دشمن را از خانه خود بیرون کنیم؛ باشد که همدیگر را در حرم امام حسین(ع) ملاقات کنیم.۱ (۱۴۵۳۶۶۸) لطف الله شیری ۱۸/۱۰/۶۵. [۱]

پانویس

  1. پایگاه اطلاع رسانی سرداران و3000شهید استان قزوین

رده‌ها

آخرین تغییر ‏۱۸ دی ۱۳۹۸، در ‏۰۰:۰۰