شهید احمد حاتمی فرزند محمد: تفاوت بین نسخهها
(صفحهای جدید حاوی «کد شهید : 6207160 نام : احمد نام خانوادگی : حامدی نام پدر : محمد تاریخ تولد : مح...» ایجاد کرد) |
|||
| (۳ نسخههای متوسط توسط ۳ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| − | + | {{جعبه اطلاعات افراد نظامی | |
| + | |نام فرد = احمد حاتمی | ||
| + | |تصویر = | ||
| + | |توضیح تصویر = | ||
| + | |ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی | ||
| + | |شهرت = | ||
| + | |دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]] | ||
| + | |تولد = [[بجنورد]] | ||
| + | |شهادت = [[۱۳۶۲/۵/۸]] | ||
| + | |وفات = | ||
| + | |مرگ = | ||
| + | |محل دفن = | ||
| + | |مفقود = | ||
| + | |جانباز = | ||
| + | |اسارت = | ||
| + | |نیرو = | ||
| + | |یگانهای خدمت = | ||
| + | |طول خدمت = | ||
| + | |درجه = | ||
| + | |سمتها = رزمنده | ||
| + | |جنگها = [[جنگ ایران و عراق]] | ||
| + | |نشانهای لیاقت = | ||
| + | |عملیات = | ||
| + | |فعالیتها = | ||
| + | |تحصیلات = | ||
| + | |تخصصها = | ||
| + | |شغل = | ||
| + | |خانواده = نام پدر[[محمد]] | ||
| + | }} | ||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
خاطرات | خاطرات | ||
| سطر ۳۴: | سطر ۳۹: | ||
| − | یادم هست در زمان انقلاب پسرم حسین پاکروان چند روزی به خانه نیامد و ما خیلی دلواپس او شده بودیم بعد از چند روز وقتی به خانه آمد و علت دیر کردن او را پرسیدیم گفت : من در تظاهرات شرکت کرده بودم که یکدفعه نیروهای ساواک حمله کردند و ما مجبور به فرار شدیم . ماموران در تعقیب من بودند که من در یک کوچه بن بست گیر افتادم در حال بالا رفتن از یک دیوار بودم که درب یک خانه باز شد و یک خانمی مرا صدا زد و گفت : کجا می روی ؟ گفتم ماموران ساواک دنبالم هستند . در خانه اش را باز کرد و گفت : بیا برو داخل تنور و پنهان شو . من به داخل تنور رفتم و بعد از گذشت چند ساعت وقتی مطمئن شدم که دیگر کسی در آن محوطه نیست بیرون آمدم و آن زن به من گفت : در اینجا بمان و از در خانه مرا راهنمایی کرد و به بیرون از شهر آمدم و دو روز در آنجا بودم تا اینکه یکی از دوستانم محل مرا پیدا کرد و من با او به خانه آمدم | + | یادم هست در زمان انقلاب پسرم حسین پاکروان چند روزی به خانه نیامد و ما خیلی دلواپس او شده بودیم بعد از چند روز وقتی به خانه آمد و علت دیر کردن او را پرسیدیم گفت : من در تظاهرات شرکت کرده بودم که یکدفعه نیروهای ساواک حمله کردند و ما مجبور به فرار شدیم . ماموران در تعقیب من بودند که من در یک کوچه بن بست گیر افتادم در حال بالا رفتن از یک دیوار بودم که درب یک خانه باز شد و یک خانمی مرا صدا زد و گفت : کجا می روی ؟ گفتم ماموران ساواک دنبالم هستند . در خانه اش را باز کرد و گفت : بیا برو داخل تنور و پنهان شو . من به داخل تنور رفتم و بعد از گذشت چند ساعت وقتی مطمئن شدم که دیگر کسی در آن محوطه نیست بیرون آمدم و آن زن به من گفت : در اینجا بمان و از در خانه مرا راهنمایی کرد و به بیرون از شهر آمدم و دو روز در آنجا بودم تا اینکه یکی از دوستانم محل مرا پیدا کرد و من با او به خانه آمدم. <ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=%206511 سایت یاران رضا]</ref> |
| − | + | ==پانویس== | |
| − | + | <references /> | |
| + | Masi: | ||
| + | ==رده== | ||
| + | {{ترتیبپیشفرض:احمد حاتمی}} | ||
| + | [[رده: شهدا]] | ||
| + | [[رده: شهدای دفاع مقدس]] | ||
| + | [[رده: شهدای ایران]] | ||
| + | [[رده: شهدای استان خراسان رضوی]] | ||
| + | [[رده: شهدای شهرستان بجنورد]] | ||
| + | ==کدگزاری== | ||
| + | jabe | ||
| + | gallery | ||
نسخهٔ کنونی تا ۲۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۱۲
| احمد حاتمی | |
|---|---|
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | بجنورد |
| شهادت | ۱۳۶۲/۵/۸ |
| سمتها | رزمنده |
| جنگها | جنگ ایران و عراق |
| خانواده | نام پدرمحمد |
خاطرات
خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيد
راوی ملک ورانلوبیگی
متن کامل خاطره
یادم هست در زمان انقلاب پسرم حسین پاکروان چند روزی به خانه نیامد و ما خیلی دلواپس او شده بودیم بعد از چند روز وقتی به خانه آمد و علت دیر کردن او را پرسیدیم گفت : من در تظاهرات شرکت کرده بودم که یکدفعه نیروهای ساواک حمله کردند و ما مجبور به فرار شدیم . ماموران در تعقیب من بودند که من در یک کوچه بن بست گیر افتادم در حال بالا رفتن از یک دیوار بودم که درب یک خانه باز شد و یک خانمی مرا صدا زد و گفت : کجا می روی ؟ گفتم ماموران ساواک دنبالم هستند . در خانه اش را باز کرد و گفت : بیا برو داخل تنور و پنهان شو . من به داخل تنور رفتم و بعد از گذشت چند ساعت وقتی مطمئن شدم که دیگر کسی در آن محوطه نیست بیرون آمدم و آن زن به من گفت : در اینجا بمان و از در خانه مرا راهنمایی کرد و به بیرون از شهر آمدم و دو روز در آنجا بودم تا اینکه یکی از دوستانم محل مرا پیدا کرد و من با او به خانه آمدم. [۱]
پانویس
Masi:
رده
کدگزاری
jabe
gallery