شهید جعفر حلیمی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای جدید حاوی «نام : جعفر محل تولد : کاشمر نام خانوادگی : حلیمی‌ تاریخ شهادت : 1363/1...» ایجاد کرد)
 
 
(یک نسخهٔ متوسط توسط کاربر دیگری نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
نام : جعفر                  محل تولد : کاشمر
+
 
نام خانوادگی : حلیمی‌    تاریخ شهادت : 1363/10/15
+
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
نام پدر : علی‌اکبر   
+
|نام فرد                = جعفر حلیمی
شغل : دانش آموز    
+
|تصویر                  =
مسئولیت : رزمنده‌
+
|توضیح تصویر            =
 +
|ملیت                   = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
 +
|شهرت                  =
 +
|دین و مذهب            = [[مسلمان]]، [[شیعه]]
 +
|تولد                  =  [[کاشمر]]
 +
|شهادت                 = [[۱۳۶۳/۱۰/۱۵]]
 +
|وفات                  =
 +
|مرگ                    =
 +
|محل دفن                =
 +
|مفقود                  = 
 +
|جانباز                =
 +
|اسارت                  =
 +
|نیرو                  =
 +
|یگانهای خدمت          =
 +
|طول خدمت              =
 +
|درجه                  =
 +
|سمت‌ها                  = رزمنده
 +
|جنگ‌‌ها                  = [[جنگ ایران و عراق]]
 +
|نشان‌های لیاقت          =
 +
|عملیات‌              =
 +
|فعالیت‌ها              =
 +
|تحصیلات                =
 +
|تخصص‌ها                =
 +
|شغل                   = دانش آموز
 +
|خانواده                =  نام پدر[[علی اکبر]]
 +
}}
 +
 
 
خاطرات:
 
خاطرات:
 
شبی که جنازه برادر عزیز شهیدم جعفر وارد کاشمر شد خواب دیدم وارد خانه پدرمان شدم دیدم برادرم دراز کشیده و ملافه سفیدی هم رویش کشیده ملافه را از روی صورتش کشیدم و گفتم چرا دراز کشیدی؟ گفت آمده ام استراحت کنم همین ملافه سفید را دوباره رویش کشید و گفت خداحافظ خواهر دیدار ها به قیامت از خواب پریدم صبح شد خیلی ناراحت بودم تا نزدیک خانه پدرم رفتم دیدم پاسداران آنجا هستند سریعاً متوجه شدم که برادرم به شهادت رسیده و آمده اند خبر شهادتش را بدهند.
 
شبی که جنازه برادر عزیز شهیدم جعفر وارد کاشمر شد خواب دیدم وارد خانه پدرمان شدم دیدم برادرم دراز کشیده و ملافه سفیدی هم رویش کشیده ملافه را از روی صورتش کشیدم و گفتم چرا دراز کشیدی؟ گفت آمده ام استراحت کنم همین ملافه سفید را دوباره رویش کشید و گفت خداحافظ خواهر دیدار ها به قیامت از خواب پریدم صبح شد خیلی ناراحت بودم تا نزدیک خانه پدرم رفتم دیدم پاسداران آنجا هستند سریعاً متوجه شدم که برادرم به شهادت رسیده و آمده اند خبر شهادتش را بدهند.
 
آخرین دفعه ای که فرزند عزیز شهیدم جعفر که همان چهارمین مرتبه ای بود که به جبهه رفت و به درجه رفیع پر فیض و پر افتخارشهادت نائل گشت خواب دیدم که بر روی سینه اش جراحت بزرگی دارد پرسیدم چه کار شدی مادر جان ؟ گفت چیزی نیست لطفاً آبگرمکن را روشن کنید می خواهم بروم حمام بعد گفت بیا مادر پشتم را بکش زمانیکه پشتش را کشیدم پرسیدم مادر سینه ات چه کار شده ؟ گفت زائده چرکی است اگر می خواهید اینچنین چیزهایی را سوال کنید بس است حرکت کردم و بیرون آمدم پدرش گفت جعفر مجروح است جنگ است و این مسایل طبیعی است خودش لباسهایش را شست و روی بخاری خشک کرد و از خواب پریدم و بعد از دو روز در حالیکه لباسهایش شسته و تمیز بود و ترکشی هم به سینه اش اصابت کرده بود جنازه اش را آوردند .
 
آخرین دفعه ای که فرزند عزیز شهیدم جعفر که همان چهارمین مرتبه ای بود که به جبهه رفت و به درجه رفیع پر فیض و پر افتخارشهادت نائل گشت خواب دیدم که بر روی سینه اش جراحت بزرگی دارد پرسیدم چه کار شدی مادر جان ؟ گفت چیزی نیست لطفاً آبگرمکن را روشن کنید می خواهم بروم حمام بعد گفت بیا مادر پشتم را بکش زمانیکه پشتش را کشیدم پرسیدم مادر سینه ات چه کار شده ؟ گفت زائده چرکی است اگر می خواهید اینچنین چیزهایی را سوال کنید بس است حرکت کردم و بیرون آمدم پدرش گفت جعفر مجروح است جنگ است و این مسایل طبیعی است خودش لباسهایش را شست و روی بخاری خشک کرد و از خواب پریدم و بعد از دو روز در حالیکه لباسهایش شسته و تمیز بود و ترکشی هم به سینه اش اصابت کرده بود جنازه اش را آوردند .
همزمان با شهادت فرزند عزیزم جعفر خواب دیدم پرنده ای از آسمان به زمین نشست آن هم از سمت امام زاده سید مرتضی در همین حال فرزندم جعفر گفت پدر جان کارهایت را آماده کن چون چند روز دیگر هواپیما می آید و شما را به زیارت خانه خدا و مکه مکرمه میبرد و همانطور هم شد .
+
همزمان با شهادت فرزند عزیزم جعفر خواب دیدم پرنده ای از آسمان به زمین نشست آن هم از سمت امام زاده سید مرتضی در همین حال فرزندم جعفر گفت پدر جان کارهایت را آماده کن چون چند روز دیگر هواپیما می آید و شما را به زیارت خانه خدا و مکه مکرمه میبرد و همانطور هم شد.<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7491 سایت یاران رضا]</ref>
سایت یاران رضا
+
==پانویس==
http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7491
+
<references />

نسخهٔ کنونی تا ‏۳ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۲۳

جعفر حلیمی
ملیت پرچم ایران.png ایرانی
دین و مذهب مسلمان، شیعه
تولد کاشمر
شهادت ۱۳۶۳/۱۰/۱۵
سمت‌ها رزمنده
جنگ‌‌ها جنگ ایران و عراق
شغل دانش آموز
خانواده نام پدرعلی اکبر


خاطرات: شبی که جنازه برادر عزیز شهیدم جعفر وارد کاشمر شد خواب دیدم وارد خانه پدرمان شدم دیدم برادرم دراز کشیده و ملافه سفیدی هم رویش کشیده ملافه را از روی صورتش کشیدم و گفتم چرا دراز کشیدی؟ گفت آمده ام استراحت کنم همین ملافه سفید را دوباره رویش کشید و گفت خداحافظ خواهر دیدار ها به قیامت از خواب پریدم صبح شد خیلی ناراحت بودم تا نزدیک خانه پدرم رفتم دیدم پاسداران آنجا هستند سریعاً متوجه شدم که برادرم به شهادت رسیده و آمده اند خبر شهادتش را بدهند. آخرین دفعه ای که فرزند عزیز شهیدم جعفر که همان چهارمین مرتبه ای بود که به جبهه رفت و به درجه رفیع پر فیض و پر افتخارشهادت نائل گشت خواب دیدم که بر روی سینه اش جراحت بزرگی دارد پرسیدم چه کار شدی مادر جان ؟ گفت چیزی نیست لطفاً آبگرمکن را روشن کنید می خواهم بروم حمام بعد گفت بیا مادر پشتم را بکش زمانیکه پشتش را کشیدم پرسیدم مادر سینه ات چه کار شده ؟ گفت زائده چرکی است اگر می خواهید اینچنین چیزهایی را سوال کنید بس است حرکت کردم و بیرون آمدم پدرش گفت جعفر مجروح است جنگ است و این مسایل طبیعی است خودش لباسهایش را شست و روی بخاری خشک کرد و از خواب پریدم و بعد از دو روز در حالیکه لباسهایش شسته و تمیز بود و ترکشی هم به سینه اش اصابت کرده بود جنازه اش را آوردند . همزمان با شهادت فرزند عزیزم جعفر خواب دیدم پرنده ای از آسمان به زمین نشست آن هم از سمت امام زاده سید مرتضی در همین حال فرزندم جعفر گفت پدر جان کارهایت را آماده کن چون چند روز دیگر هواپیما می آید و شما را به زیارت خانه خدا و مکه مکرمه میبرد و همانطور هم شد.[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا