شهید امیر حسین علی آبادی: تفاوت بین نسخه‌ها

 
(۲ نسخه‌های متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده)
سطر ۲۹: سطر ۲۹:
 
گلزار : انصارالحسین‌ ( ع‌
 
گلزار : انصارالحسین‌ ( ع‌
  
==خاطرات==
+
خاطرات
  
 
خواب و رویای دیگران درمورد شهید
 
خواب و رویای دیگران درمورد شهید
سطر ۴۰: سطر ۴۰:
  
  
*بعد از شهادت امیر حسین تا مدتی از این موضوع خیلی ناراحت بودم . و از دوری او احساس دلتنگی می کردم . تا اینکه شبی در خواب دیدم امیر حسین آمده کنارم و به ن گفت : « مادر جان نگران من نباش ! من جایم خوب است . هیچ ناراحتی ندارم .» از همان زمان به بعد سعی کردم دیگر ناراحت دوریش نباشم
+
- بعد از [[شهادت]] امیر حسین تا مدتی از این موضوع خیلی ناراحت بودم . و از دوری او احساس دلتنگی می کردم . تا اینکه شبی در خواب دیدم امیر حسین آمده کنارم و به ن گفت : « مادر جان نگران من نباش ! من جایم خوب است . هیچ ناراحتی ندارم .» از همان زمان به بعد سعی کردم دیگر ناراحت دوریش نباشم
  
 
عشق به جهاد
 
عشق به جهاد
  
موضوع عشق به جهاد
+
موضوع عشق به [[جهاد]]
  
 
راوی
 
راوی
سطر ۵۱: سطر ۵۱:
  
  
*امیر حسین خیلی دوست داشت که به جبهه برود . بخصوص وقتی پدرش به جبهه رفت این علاقه او دو چندان شد . به طوریکه یک روز به من گفت : « چرا پدرم با آن سن زیاد به جبهه برود، ولی من نروم؟ » به همین خاطر تصمیم گرفت که به جبهه برود، رفت و بعد از مدتی به شهادت رسید .
+
امیر حسین خیلی دوست داشت که به جبهه برود . بخصوص وقتی پدرش به جبهه رفت این علاقه او دو چندان شد . به طوریکه یک روز به من گفت : « چرا پدرم با آن سن زیاد به جبهه برود، ولی من نروم؟ » به همین خاطر تصمیم گرفت که به جبهه برود، رفت و بعد از مدتی به شهادت رسید .
  
 
عشق به ائمه اطهار
 
عشق به ائمه اطهار
سطر ۶۲: سطر ۶۲:
  
  
*یادم است یک سال برای شرکت درمراسم چهل وهشتم وزیارت امام رضا به مشهد رفته بودیم امیر حسین به چنین مراسمهایی عشق می ورزید . امیرحسین را در حال زنجیر زدن برای امام حسین ( ع ) دیدم خیلی محکم زنجیر می زد بطوریکه از پشتش خون می آمد گفتم : برادر کمی آرامتر بزن درد می کند اما او گفت : برای امام حسین ( ع ) هر قدرمحکم بزنی درد نمی کند
+
یادم است یک سال برای شرکت درمراسم چهل وهشتم وزیارت امام رضا به مشهد رفته بودیم امیر حسین به چنین مراسمهایی عشق می ورزید . امیرحسین را در حال زنجیر زدن برای امام حسین ( ع ) دیدم خیلی محکم زنجیر می زد بطوریکه از پشتش خون می آمد گفتم : برادر کمی آرامتر بزن درد می کند اما او گفت : برای امام حسین ( ع ) هر قدرمحکم بزنی درد نمی کند
  
 
خواب و رویای دیگران درمورد شهید
 
خواب و رویای دیگران درمورد شهید
سطر ۷۳: سطر ۷۳:
  
  
*پس از شهادت امیر حسین شبی اورا در خواب دیدم که با لباس سفیدی به منزل ما آمد و به من گفت : برای من قرآن بخوانید بر سرمزارم گریه نکنید مواظب مادرباشید وبه او کمک کنید و اورا تنها نگذارید .
+
پس از شهادت امیر حسین شبی اورا در خواب دیدم که با لباس سفیدی به منزل ما آمد و به من گفت : برای من [[قرآن]] بخوانید بر سرمزارم گریه نکنید مواظب مادرباشید وبه او کمک کنید و اورا تنها نگذارید .
  
 
عشق به جهاد
 
عشق به جهاد
سطر ۸۴: سطر ۸۴:
  
  
*چون پدرم رزمنده بود وقتی از جبهه می آمد برایمان از حضور پرشور جوانان می گفت : به همین خاطر بود که امیر حسین عاشق جبهه شد و خود را آماده کرد تا به جبهه برود من ودیگر خواهرانم به اوگفتیم : پدر درجبهه است تودیگر نرو . گفت : نه من باید به جبهه بروم چون امام دستور داده که به جبهه بروید اینگونه بود که او عاشق جبهه شد وکارش را رها کرد وعازم جبهه شد .<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=%2014965 سایت یاران رضا]</ref>
+
چون پدرم رزمنده بود وقتی از جبهه می آمد برایمان از حضور پرشور جوانان می گفت : به همین خاطر بود که امیر حسین عاشق جبهه شد و خود را آماده کرد تا به جبهه برود من ودیگر خواهرانم به اوگفتیم : پدر درجبهه است تودیگر نرو . گفت : نه من باید به جبهه بروم چون امام دستور داده که به جبهه بروید اینگونه بود که او عاشق جبهه شد وکارش را رها کرد وعازم جبهه شد .
==پانویس==
+
 
<references />
+
منبع سایت: http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 14965
 +
==رده==
 +
{{ترتیب‌پیش‌فرض:امیر حسین علی آبادی}}
 +
[[رده: شهدا]]
 +
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]
 +
[[رده: شهدای ایران]]
 +
[[رده: شهدای استان خراسان شمالی]]
 +
[[رده: شهدای شهرستان بجنورد]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۳ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۰۹

کد شهید : 6525583

نام : امیرحسین‌

محل تولد : بجنورد

نام خانوادگی : علی‌آبادی‌

تاریخ شهادت : 1365/11/10

نام پدر : محمد

مکان شهادت :

تحصیلات : نامشخص

منطقه شهادت :

شغل :

یگان خدمتی :

گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است

نوع عضویت : سایر شهدا

مسئولیت : رزمنده‌

گلزار : انصارالحسین‌ ( ع‌

خاطرات

خواب و رویای دیگران درمورد شهید

موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

راوی

متن کامل خاطره


- بعد از شهادت امیر حسین تا مدتی از این موضوع خیلی ناراحت بودم . و از دوری او احساس دلتنگی می کردم . تا اینکه شبی در خواب دیدم امیر حسین آمده کنارم و به ن گفت : « مادر جان نگران من نباش ! من جایم خوب است . هیچ ناراحتی ندارم .» از همان زمان به بعد سعی کردم دیگر ناراحت دوریش نباشم

عشق به جهاد

موضوع عشق به جهاد

راوی

متن کامل خاطره


امیر حسین خیلی دوست داشت که به جبهه برود . بخصوص وقتی پدرش به جبهه رفت این علاقه او دو چندان شد . به طوریکه یک روز به من گفت : « چرا پدرم با آن سن زیاد به جبهه برود، ولی من نروم؟ » به همین خاطر تصمیم گرفت که به جبهه برود، رفت و بعد از مدتی به شهادت رسید .

عشق به ائمه اطهار

موضوع عشق به ائمه اطهار

راوی

متن کامل خاطره


یادم است یک سال برای شرکت درمراسم چهل وهشتم وزیارت امام رضا به مشهد رفته بودیم امیر حسین به چنین مراسمهایی عشق می ورزید . امیرحسین را در حال زنجیر زدن برای امام حسین ( ع ) دیدم خیلی محکم زنجیر می زد بطوریکه از پشتش خون می آمد گفتم : برادر کمی آرامتر بزن درد می کند اما او گفت : برای امام حسین ( ع ) هر قدرمحکم بزنی درد نمی کند

خواب و رویای دیگران درمورد شهید

موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

راوی

متن کامل خاطره


پس از شهادت امیر حسین شبی اورا در خواب دیدم که با لباس سفیدی به منزل ما آمد و به من گفت : برای من قرآن بخوانید بر سرمزارم گریه نکنید مواظب مادرباشید وبه او کمک کنید و اورا تنها نگذارید .

عشق به جهاد

موضوع عشق به جهاد

راوی

متن کامل خاطره


چون پدرم رزمنده بود وقتی از جبهه می آمد برایمان از حضور پرشور جوانان می گفت : به همین خاطر بود که امیر حسین عاشق جبهه شد و خود را آماده کرد تا به جبهه برود من ودیگر خواهرانم به اوگفتیم : پدر درجبهه است تودیگر نرو . گفت : نه من باید به جبهه بروم چون امام دستور داده که به جبهه بروید اینگونه بود که او عاشق جبهه شد وکارش را رها کرد وعازم جبهه شد .

منبع سایت: http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 14965

رده

آخرین تغییر ‏۱۳ مهر ۱۳۹۹، در ‏۲۳:۰۹