شهیدامین الله آرایش زاخردی: تفاوت بین نسخه‌ها

 
(۳ نسخه‌های متوسط توسط ۳ کاربران نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
 +
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
 +
|نام فرد                = امین اله آرایش زاخردی
 +
|تصویر                  = Amin-arayesh.jpg
 +
|توضیح تصویر            =
 +
|ملیت                  = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
 +
|شهرت                  =
 +
|دین و مذهب            = [[مسلمان]]، [[شیعه]]
 +
|تولد                  =  [[زادروزهای 7 اردیبهشت|1325/02/07]]
 +
|شهادت                  = [[الگو:شهدای 26 اردیبهشت|1361/02/26]]
 +
|وفات                  =
 +
|مرگ                    =
 +
|محل دفن                =
 +
|مفقود                  =
 +
|جانباز                =
 +
|اسارت                  =
 +
|نیرو                  =
 +
|یگانهای خدمت          =
 +
|طول خدمت              =
 +
|درجه                  =
 +
|سمت‌ها                  =
 +
|جنگ‌‌ها                  =
 +
|نشان‌های لیاقت          =
 +
|عملیات‌              =
 +
|فعالیت‌ها              =
 +
|تحصیلات                =
 +
|تخصص‌ها                =
 +
|شغل                    =
 +
|خانواده                =
 +
}}
 +
 +
 
شهید امین اله آرایش زاخردی
 
شهید امین اله آرایش زاخردی
 
تاریخ تولد :1325/02/07�تاریخ شهادت : 1361/02/26
 
تاریخ تولد :1325/02/07�تاریخ شهادت : 1361/02/26
سطر ۵: سطر ۳۶:
  
  
زندگی نامه
+
==زندگی نامه==
شهید امین آرایش در سال 1325 در شهر شیراز و در روستای زاخرد واقع در جاده [[بوشهر]] 25 کیلومتری شیراز دیده به جهان گشود. ایشان در خانواده ای از قشر ضعیف به دنیا آمد و از کودکی مشغول به کار شد و فرزندمان به مدرسه نیز می رفت و مجبور بود خرج خانواده را نیز تامین کند. در اوج نوجوانی در سن 16 سالگی مادر خود را از دست دادند. ایشان دارای شش خواهر و برادر بودند و ایشان باید خرج آنها را تامین کنند زیرا برادر بزرگتر بودند به همین دلیل تا اول راهنمایی بیشتر درس نخواندند و به طور کامل خود را وقف خود و خانواده خود خانواده خود کردند زیرا یک برادر معلول نیز داشتند و که باید از او نیز مواظبت می کردند. برای خواهران خود جهیزیه تامین کردند و همه را به خانه ی بخت فرستادند. بعد از سر و سامان گرفتن خانواده اش در سال 1347 وارد ارتش شدند و در سال 1348 خودشان با همسر گرامیشان ازدواج کردند و بعد از شش ماه که در شیراز خدمت کردند به شهر [[اهواز]] منتقل شدند و به خدمت مشغول شدند و صاحب فرزند شدند دو دختر و یک پسر و بیشتر اوقات خود را در ماموریت و جبهه های جنگ سپری کردند در سال 1357 به شیراز منتقل شدند و در سال 1358 به کردستان رفتند و در آن جا خدمت کردند و در این زمان که جنگ ایران و عراق شروع شد ایشان چندین مرتبه زخمی شدند و ترکش خوردند اما به خاطر دفاع از کشور و میهن هر بار بدون استراحت دوباره به منطقه ی جنگی بر می گشتند و تا اینکه در آخرین باری که به ماموریت رفتند در حمله ی [[خرمشهر]] ایشان در حمله [[بیت المقدس]] در تیپ 37 زرهی حضور داشتند که به درجه ی رفیع شهادت نائل آمدند سال 1361 شهید شدند ایشان از خود خاطره ای خود که برای ما می گفت همیشه برای من دعا کنید که شهید شوم و علاقه ی زیادی به شهادت داشتند و همیشه به همسر و فرزندان خود توصیه می کرد و که صبور باشند و در نبود او هرگز گله شکایت نکنند و از خدا شکر کنند و همواره آنها را برایمان و اخلاق نیکو سفارش می کرد و از غیبت و دروغ بی زاری می کردند. ایشان بزرگ فامیل بودند و در تمامی امور خانواده شرکت داشتند و همیشه مشکل گشا بودند و هر کس در زندگی اش مساله ای پیدا می کرد و به ایشان مراجعه می کردند و ایشان در کمال صبوری و متانت به حل مساله دیگران می پرداخت. همین طور که از نیت خیر ایشان پسرشان نیز راه ایشان را ادامه داده است و همیشه در خدمت به خلق خدا پیش قدم است و راه پدر را ادامه داده است.
+
شهید امین آرایش در سال 1325 در شهر شیراز و در روستای زاخرد واقع در جاده [[بوشهر]] 25 کیلومتری شیراز دیده به جهان گشود. ایشان در خانواده ای از قشر ضعیف به دنیا آمد و از کودکی مشغول به کار شد و فرزندمان به مدرسه نیز می رفت و مجبور بود خرج خانواده را نیز تامین کند. در اوج نوجوانی در سن 16 سالگی مادر خود را از دست دادند. ایشان دارای شش خواهر و برادر بودند و ایشان باید خرج آنها را تامین کنند زیرا برادر بزرگتر بودند به همین دلیل تا اول راهنمایی بیشتر درس نخواندند و به طور کامل خود را وقف خود و خانواده خود خانواده خود کردند زیرا یک برادر معلول نیز داشتند و که باید از او نیز مواظبت می کردند. برای خواهران خود جهیزیه تامین کردند و همه را به خانه ی بخت فرستادند. بعد از سر و سامان گرفتن خانواده اش در سال 1347 وارد ارتش شدند و در سال 1348 خودشان با همسر گرامیشان ازدواج کردند و بعد از شش ماه که در شیراز خدمت کردند به شهر [[اهواز]] منتقل شدند و به خدمت مشغول شدند و صاحب فرزند شدند دو دختر و یک پسر و بیشتر اوقات خود را در ماموریت و جبهه های جنگ سپری کردند در سال 1357 به شیراز منتقل شدند و در سال 1358 به کردستان رفتند و در آن جا خدمت کردند و در این زمان که جنگ ایران و عراق شروع شد ایشان چندین مرتبه زخمی شدند و ترکش خوردند اما به خاطر دفاع از کشور و میهن هر بار بدون استراحت دوباره به منطقه ی جنگی بر می گشتند و تا اینکه در آخرین باری که به ماموریت رفتند در حمله ی [[خرمشهر]] ایشان در حمله [[بیت المقدس]] در تیپ 37 زرهی حضور داشتند که به درجه ی رفیع شهادت نائل آمدند سال 1361 شهید شدند ایشان از خود خاطره ای خود که برای ما می گفت همیشه برای من دعا کنید که شهید شوم و علاقه ی زیادی به شهادت داشتند و همیشه به همسر و فرزندان خود توصیه می کرد و که صبور باشند و در نبود او هرگز گله شکایت نکنند و از خدا شکر کنند و همواره آنها را برایمان و اخلاق نیکو سفارش می کرد و از غیبت و دروغ بی زاری می کردند. ایشان بزرگ فامیل بودند و در تمامی امور خانواده شرکت داشتند و همیشه مشکل گشا بودند و هر کس در زندگی اش مساله ای پیدا می کرد و به ایشان مراجعه می کردند و ایشان در کمال صبوری و متانت به حل مساله دیگران می پرداخت. همین طور که از نیت خیر ایشان پسرشان نیز راه ایشان را ادامه داده است و همیشه در خدمت به خلق خدا پیش قدم است و راه پدر را ادامه داده است.<ref>[http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/2892 سایت شهدای ارتش]</ref>
منبع: سایت شهدای ارتش
+
 
HYPERLINK "http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/2892" http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/2892
+
 
 +
==پانویس==
 +
 
 +
<references />

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۸ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۱۶

امین اله آرایش زاخردی
Amin-arayesh.jpg
ملیت پرچم ایران.png ایرانی
دین و مذهب مسلمان، شیعه
تولد 1325/02/07
شهادت 1361/02/26


شهید امین اله آرایش زاخردی تاریخ تولد :1325/02/07�تاریخ شهادت : 1361/02/26 محل شهادت : نامشخص�محل آرامگاه : فارس - شیراز - دارالرحمه


زندگی نامه

شهید امین آرایش در سال 1325 در شهر شیراز و در روستای زاخرد واقع در جاده بوشهر 25 کیلومتری شیراز دیده به جهان گشود. ایشان در خانواده ای از قشر ضعیف به دنیا آمد و از کودکی مشغول به کار شد و فرزندمان به مدرسه نیز می رفت و مجبور بود خرج خانواده را نیز تامین کند. در اوج نوجوانی در سن 16 سالگی مادر خود را از دست دادند. ایشان دارای شش خواهر و برادر بودند و ایشان باید خرج آنها را تامین کنند زیرا برادر بزرگتر بودند به همین دلیل تا اول راهنمایی بیشتر درس نخواندند و به طور کامل خود را وقف خود و خانواده خود خانواده خود کردند زیرا یک برادر معلول نیز داشتند و که باید از او نیز مواظبت می کردند. برای خواهران خود جهیزیه تامین کردند و همه را به خانه ی بخت فرستادند. بعد از سر و سامان گرفتن خانواده اش در سال 1347 وارد ارتش شدند و در سال 1348 خودشان با همسر گرامیشان ازدواج کردند و بعد از شش ماه که در شیراز خدمت کردند به شهر اهواز منتقل شدند و به خدمت مشغول شدند و صاحب فرزند شدند دو دختر و یک پسر و بیشتر اوقات خود را در ماموریت و جبهه های جنگ سپری کردند در سال 1357 به شیراز منتقل شدند و در سال 1358 به کردستان رفتند و در آن جا خدمت کردند و در این زمان که جنگ ایران و عراق شروع شد ایشان چندین مرتبه زخمی شدند و ترکش خوردند اما به خاطر دفاع از کشور و میهن هر بار بدون استراحت دوباره به منطقه ی جنگی بر می گشتند و تا اینکه در آخرین باری که به ماموریت رفتند در حمله ی خرمشهر ایشان در حمله بیت المقدس در تیپ 37 زرهی حضور داشتند که به درجه ی رفیع شهادت نائل آمدند سال 1361 شهید شدند ایشان از خود خاطره ای خود که برای ما می گفت همیشه برای من دعا کنید که شهید شوم و علاقه ی زیادی به شهادت داشتند و همیشه به همسر و فرزندان خود توصیه می کرد و که صبور باشند و در نبود او هرگز گله شکایت نکنند و از خدا شکر کنند و همواره آنها را برایمان و اخلاق نیکو سفارش می کرد و از غیبت و دروغ بی زاری می کردند. ایشان بزرگ فامیل بودند و در تمامی امور خانواده شرکت داشتند و همیشه مشکل گشا بودند و هر کس در زندگی اش مساله ای پیدا می کرد و به ایشان مراجعه می کردند و ایشان در کمال صبوری و متانت به حل مساله دیگران می پرداخت. همین طور که از نیت خیر ایشان پسرشان نیز راه ایشان را ادامه داده است و همیشه در خدمت به خلق خدا پیش قدم است و راه پدر را ادامه داده است.[۱]


پانویس

  1. سایت شهدای ارتش
آخرین تغییر ‏۲۸ مرداد ۱۳۹۸، در ‏۲۰:۱۶