ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهید حسن قربانی فرزند قربان

۸۳ بایت اضافه‌شده، ‏۷ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۵۳
==خاطرات==
* انتخاب اسم
[[حسن قربانی ]] در راز خدمت می کرد و من در شهرستان بودم . خداوند به ایشان دختری داده بود . تلفنی با حسن تماس گرفتم و این خبر خوش را به او دادم حسن گفت : پس شما به خانواده بگویید نام او را زهرا بگذارند . گفتم : پس شیرینی مژدگانی چه می شود . گفت : اگر پسر بود یک کیلو شیرینی می گرفتم ولی چون دختر است سه کیلو شیرینی می گیرم .
* خاطرات سیاسی
حسن قبل از انقلاب مخفیانه اعلامیه می آورد و بین مردم پخش می کرد یک روز عکسی از امام خمینی (ره) به خانه آورده بود گفت : امام می خواهد به ایران بیاید ما هم می خواهیم دنباله رو راه ایشان باشیم . گفتم : کجا می خواهی بروی تو که خدمتت را انجام داده ای گفت : نه من دست بردار نیستم و دنبال همین کارها می روم .
* مبارزه با ضد انقلاب و منافقین
*در روستایمان یکی دو نفر ضد انقلاب فعالیت می کردند . [[حسن قربانی ]] وقتی از بجنورد آمد حکمی برای بازداشت این دو نفر گرفته بود . او به اتفاق برادران اطلاعات سپاه آن دو ضد انقلاب را دستگیر و روانه زندان کردند .
*در سال 64 یک روز در منزل [[حسن قربانی ]] منتظر او نشسته بودیم که حسن با لباس کثیف ودستهای خون آلود وارد منزل شد از او سوال کردیم که چه اتفاقی افتاده است؟ بعد از اصرار فراوان گفت : یکی از افراد منافق وکور دل را اعدام کردیم وبرای دفن او را به بیرون از شهر انتقال دادیم . این نشان از شجاعت او بود چراکه بعضی از نیروها در این موارد کمتر شرکت می کردند و می گفتند ما نیروهای بومی هستیم وهمه ما را می شناسند .
* عشق به جهاد
*حسن علاقه زیادی به جبهه داشت ودائماً و دائماً در جبهه بود یک روز به او گفتم : برادرجان شما خیلی در جبهه بوده ای دیگر نرو . بگذار دوستانت به جبهه بروند . گفت : من به جای خودم می روم ودیگران هم به جای خودشان می روند .
*سال 64 برای اینکه پایم درد می کرد دنبال معافیت سربازی بودم . حسن یک روز به من گفت : چه کار کردی تو که سه ماه هم آموزش دیدی . دوستانت هم به خدمت رفتند . گفتم : برای معاینه پیش دکتر رفتم اما او قبول نکرد وگفت : پایت موردی ندارد حسن گفت : اگر من و تو به جبهه نرویم پس چه کسی برود.
* خاطرات نحوه مجروحیت
*حسن قربانی در عملیات [[کربلای 5 ]] مجروح شد او را به [[ اهواز ]] آوردند ولی به دلیل جراحتی که در گردن و گلویش بود او را به اصفهان انتقال دادند حسن قربانی در بیمارستانی که بستری می شود به علت جراحتی که داشته به شهادت می رسد .
*در عملیات [[کربلای 5 ]] حسن قربانی در غیاب فرمانده گردان مسئولیت هدایت عملیات را بر عهده داشت . در حین درگیری با تیر مستقیم مجروح شد او را به بیمارستانی در اصفهای انتقال دادند ولی در بین راه به آرزویش رسید و به جمع شهدا پیوست .
*حسن قربانی در [[جزیره مجنون ]] مجروح شد او را به پشت جبهه انتقال دادند یک هفته ای را بجنورد استراحت کرد . او مجدداً قصد رفتن به جبهه را داشت اقوام و آشنایان به او گفتند : شما الان مجروح هستی و بهتر است چند روزی را اینجا بمانی تا حالت بهتر شود حسن گفت : الان جبهه به من نیاز دارد و من باید برگردم تا [[گردان ]] بدون من بی سرپرست نماند .
* عشق شهادت
شهیدی را برای تشییع آورده بودند حسن کوچه را چراغانی کرده بود یکی از اهالی محل به او گفت : تو که برای این شهید اینقدر تلاش وفعالیت می کنی . ان شاءالله خودت هم روزی شهید شوی تا برای تو نیز چراغانی کنند حسن گفت : خدا از دهانت بشنود که من شهید شوم .  منبع سایت: <ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 16692سایت یاران رضا]</ref> ==پانویس==<references />
==رده==
{{ترتیب‌پیش‌فرض:حسن قربانی}}
۶٬۷۳۸
ویرایش