شهید محمد علی مخصوص: تفاوت بین نسخهها
Bozorgmehr98 (بحث | مشارکتها) (←خاطرات) |
|||
| سطر ۵۳: | سطر ۵۳: | ||
==خاطرات== | ==خاطرات== | ||
| − | + | معجزات جنگ | |
یکی از دوستان و همرزمانش چنین نقل می کرد در عملیات [[والفجر هشت]] فرزندم محمدعلی مسئول [[دوشیکا]] بود و جزء نیروهای پیشروی چند ساعتی که از عملیات گذشت ناگهان دیدم از سوی [[اروند رود]] محمدعلی با بدنی کاملا خیس می آید به سرعت به طرفش رفتم و او را در آغوش کشیدم متوجه شدم که گریه می کند پرسیدم چرا گریه می کنی؟ بغضش ترکید و با گریه گفت: آقا امام زمانم را دیدم و ادامه داد هنگامی که فرمان حمله صادر شد به طرف دشمن رفتیم بعد از مدتی ناگهان فهمیدم که قایقمان سوراخ شده و آب آنرا فرا گرفته و در حال فرو رفتن به زیر آب هستیم و چون محمدعلی شنا بلد نبوده و می گفت: دست و پا می زدم و فریاد می کشیدم یا مهدی، یکدفعه آقائی نورانی را دیدم و در حالیکه یک عطر خاصی از سویش به مشام می رسید دستم را گرفت و گفت: بیا گفتم ، من شنا بلد نیستم آقا بعد با کلامی آرام بخش فرمودند: دستت را بده به من و بیا دستش را گرفتم که یکباره خودم را در کنار ساحل یافتم و هرچه اطرافم را جستجو کردم آن آقا را ندیدم. | یکی از دوستان و همرزمانش چنین نقل می کرد در عملیات [[والفجر هشت]] فرزندم محمدعلی مسئول [[دوشیکا]] بود و جزء نیروهای پیشروی چند ساعتی که از عملیات گذشت ناگهان دیدم از سوی [[اروند رود]] محمدعلی با بدنی کاملا خیس می آید به سرعت به طرفش رفتم و او را در آغوش کشیدم متوجه شدم که گریه می کند پرسیدم چرا گریه می کنی؟ بغضش ترکید و با گریه گفت: آقا امام زمانم را دیدم و ادامه داد هنگامی که فرمان حمله صادر شد به طرف دشمن رفتیم بعد از مدتی ناگهان فهمیدم که قایقمان سوراخ شده و آب آنرا فرا گرفته و در حال فرو رفتن به زیر آب هستیم و چون محمدعلی شنا بلد نبوده و می گفت: دست و پا می زدم و فریاد می کشیدم یا مهدی، یکدفعه آقائی نورانی را دیدم و در حالیکه یک عطر خاصی از سویش به مشام می رسید دستم را گرفت و گفت: بیا گفتم ، من شنا بلد نیستم آقا بعد با کلامی آرام بخش فرمودند: دستت را بده به من و بیا دستش را گرفتم که یکباره خودم را در کنار ساحل یافتم و هرچه اطرافم را جستجو کردم آن آقا را ندیدم. | ||
<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=18950 سایت یاران رضا]</ref> | <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=18950 سایت یاران رضا]</ref> | ||
| + | |||
==پانویس== | ==پانویس== | ||
<references /> | <references /> | ||
نسخهٔ ۲۱ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۳۹
| شهید محمد علی مخصوص | |
|---|---|
![]() | |
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | تربت جام |
| شهادت | 1365/07/06 |
| سمتها | رزمنده |
| جنگها | جنگ ایران و عراق |
| خانواده | نام پدر:قربان |
کد شهید: 6533850
نام : محمدعلی
نام خانوادگی : مخصوص
نام پدر : قربان
محل تولد : تربت جام
تاریخ شهادت : 1365/07/06
تحصیلات : نامشخص
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است.
نوع عضویت : سایر شهدا
مسئولیت : رزمنده
محتویات
خاطرات
معجزات جنگ
یکی از دوستان و همرزمانش چنین نقل می کرد در عملیات والفجر هشت فرزندم محمدعلی مسئول دوشیکا بود و جزء نیروهای پیشروی چند ساعتی که از عملیات گذشت ناگهان دیدم از سوی اروند رود محمدعلی با بدنی کاملا خیس می آید به سرعت به طرفش رفتم و او را در آغوش کشیدم متوجه شدم که گریه می کند پرسیدم چرا گریه می کنی؟ بغضش ترکید و با گریه گفت: آقا امام زمانم را دیدم و ادامه داد هنگامی که فرمان حمله صادر شد به طرف دشمن رفتیم بعد از مدتی ناگهان فهمیدم که قایقمان سوراخ شده و آب آنرا فرا گرفته و در حال فرو رفتن به زیر آب هستیم و چون محمدعلی شنا بلد نبوده و می گفت: دست و پا می زدم و فریاد می کشیدم یا مهدی، یکدفعه آقائی نورانی را دیدم و در حالیکه یک عطر خاصی از سویش به مشام می رسید دستم را گرفت و گفت: بیا گفتم ، من شنا بلد نیستم آقا بعد با کلامی آرام بخش فرمودند: دستت را بده به من و بیا دستش را گرفتم که یکباره خودم را در کنار ساحل یافتم و هرچه اطرافم را جستجو کردم آن آقا را ندیدم. [۱]
