ویرایش‌ها

شهید محمود یاوری

۳۶ بایت اضافه‌شده، ‏۱۴ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۴۵
وقتی خواهرم شنیده بود که پسرم محمود [[شهید ]] شده از رضا آباد آمد و گفت: شوهرت کجاست؟ گفتم: رفت بیرون هوا خوری. پدرش را برده بودند و از او راجع به محمود سئوال می کردند که چطوری بوده او هم خیلی از محمود تعریف کرده تا این که در سر پیچ کاظم آباد پدرش گفته که [[قرآن ]] هم می خوانده. بعد گفتند آقای یاوری نمی دانیم به شما تبریک بگوئیم یا تسلیت چون پسرتان محمود به درجه ی رفیع [[شهادت ]] نائل گشته و پدرش می گوید خدا را شکر می کنم خداوند خودش داده و خودش هم با سر افرازی از ما گرفته. وقتی رفتیم جنازه ی مطهرش را زیارت کنیم صورتش را بوسیدم تمام بدنش به جز گردنش که خونی شده بود، سالم بود و با همان لباس هایش به خاک سپردند. مردم در تشییع جنازه اش شعر زیبایی را می خواندند که: بهشت زینب ما مهمان تازه دارد؛ از [[کربلا ]] آمده غسل و کفن ندارد. من را نگذاشتند که پیاده شوم و شعار بدهم. موقعی که می خواستم پسرم را ببینم این قدر مردم مرا به این طرف و آن طرف کشیده بودند که تا یک ماه شانه هایم درد می کرد صورت محمود را بوسیدم و گفتم پسر جان به آرزویت رسیدی دعا کن روز قیامت ما با سرافرازی از کنارت رد شویم.
عنوان پیش بینی شهادت
راوی فاطمه جباری
قبل از اعزامش محمود به [[جبهه ]] گفت: اگر من شهید شدم به برادرانم بگوئید که راه مرا ادامه دهند بعد پسر دیگرم که می خواست به جبهه برود گفتم نرو. گفت: مگر نشنیدی که محمود چه گفت؟ من باید راه برادرم را ادامه دهم.
عنوان حالات معنوی خاص
راوی فاطمه جباری
جهت اسلحه شناسی به [[مسجد ]] می رفت یک شب آمد و کفت: مادر من تیراندازی را یاد گرفتم امروز سه تیر شلیک کردم و برنده شدم و سه تا صلوات برایم به عنوان تشویق فرستادند می خواهم تیراندازی را خوب یاد بگیرم و به جبهه بروم گفتم: پس درسهایت چه می شود؟ گفت: مادر معلم گفته شما درس هایت خوب است می توانی بعد از این که از جبهه آمدی ادامه بدهی.
عنوان انس با قران-قرائت
موضوع مهارت نظامي و فردي راوی فاطمه جباری
فرزند عزیز شهیدم محمود به مکتب می رفت و [[قرآن ]] یاد می گرفت پسر دیگرم که الان هست را از مکتب بیرون کرده بودند گفتم چرا از مکتب بیرونت کرده اند؟ گفت چون قرآن محمود خوب بوده او را خلیفه کردند به من گفت تو قرآن یاد نداری برو هر وقت قرآن را یاد گرفتی بیا و هر کس که یاد نداشت قرآن بخواند او را کتک می زدند.
عنوان خواب و رویای دیگران درمورد شهید
موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
موضوع اعتقاد به ولايت راوی فاطمه جباری
فرزند عزیز شهیدم محمود عاشق حضرت [[امام خمینی]](ره) بود یک روز از طرف دبیرستان آن ها را برده بودند اما به ملاقات امام رفته بودند می گفت این قدر از این که نتوانستم امام را زیارت کنم ناراحتم که دلم می خواهد چاقویی بردارم و خودم را بزنم. گفتم خوب خودتان می رفتید در جواب گفت خوب مگر اختیارمان دست خودمان بود.
عنوان مبارزه با ضد انقلاب و منافقین موضوع مبارزه با ضد انقلاب و منافقين راوی فاطمه جباری
موضوع غيرت و تعصب ديني راوی فاطمه جباری
شب های ماه مبارک [[رمضان ]] به مسجد می رفت و به مردم چای می داد. یک شب محمود به خانه آمد و گفت: مادر هر کس که روزه دارد به او چای می دهم اما کسانی که روزه ندارند حتی یک چای هم به آن ها نمی دهم و آن ها برایم خط و نشان می کشند که فردا می آئیم و با تو چه کار می کنیم. می گفت اگر خواستید مرا کتک بزنید طرفدارم هستی گفتم اگر در همان نزدیکی ها باشم بله از تو دفاع می کنم. اما اگر دور باشم و نفهمم چه. بعد به او گفتم خوب پسر جان یک چای هم به آن ها بده می گفت نه. چای برای آن ها حرام است من فقط به افراد روزه دار چای می دهم.
http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=22041
۶۸۰
ویرایش