گلزار :
زندگی نامه
شهيد رمضان مصطفوي فرزند حسن در سال 1346 در روستاي خوان متولد. او در دوران کودکي بعلت علاقه به قرآن مجيد به کلاسهاي روخواني [[قرآن ]] ميرفت. در سن 6 سالگي به همراه ديگر دوستان از جمله شهيد سيد عليرضا حسيني پا به عرصه تعليم و تربيت گذاشت. دوران ابتدايي را در روستاي خوان به پايان رساند و بعلت نبودن مدرسه راهنمايي به مشهد مقدس مهاجرت کرد و نزد برادرانش به تحصيل ادامه داد. او در همان دوره راهنمايي بود که به فعاليت در [[بسيج ]] پرداخت و ايفاي نقش نمود. با برگزاري کلاس قرآن و جلساتي در [[مسجد ]] امام حسن (؟؟؟طلاب) و پنجشنبه و جمعه در خانه دين خود را به مکتب و انقلاب ادا مينمود. او علاوه بر درس به ورزش فوتبال و کاراته نيز علاقهمند بود بطوري که برنده دو جام در بازيهاي مختلف بود. در سال آخر دوره راهنمايي به بيرجند آمد و به ادامه تحصيلات دوره دبيرستان و فعاليت در بسيج پرداخت. او با علاقه زيادي که به [[جبهه ]] داشت به عنوان [[بسيجي ]] امدادگر در حالي که هنوز 18 بهار از سنش نگذشته بود براي اولين بار عازم جبهه گرديد. وي؟؟؟ويژه شهدا گردان امام علي سازماندهي شد و در عمليات [[والفجر 9 ]] منطقه عمومي [[مريوان ]] در تاريخ 7/12/64 در اثر برخورد [[ترکش ]] به سر و صورت به فيض [[شهادت ]] نائل آمد. پس از انتقال جنازه اين عزيز به زادگاهش در مزار شهداي روستاي خوان در کنار ديگر همرزمان و گلهاي انقلاب به خاک سپرده شد. روحش شاد
وصیتنامه
بسم الله الرحمن الرحيم انا لله و انا اليه راجعون شمشير عشق بر سر سنگ مزار ماست ما عاشقيم، شهادت افتخار ماست شهيدان به مسئوليت خود عمل کردهاند و با خون خود اين انقلاب را به پيروزي رساندند و حالا نوبت ماست که راه آنها را ادامه دهيم نه با شعار بلکه با عمل. «انما الحيوة الدنيا لعب و لهو و ان توضوا و تنقوا يوتکم اجروکم و لا سئلکم اموالکم» بدانيد که زندگي دنيا بازيچه و هوسراني نيست و اگر به خدا ايمان آريد و پرهيزگار شويد پاداش اعمال شما در بهشت ابد خواهد بود و از اموال شما چيزي (مزد هدايت) نميخواهد. «الذين امنوا و هاجروا و جاهدوا في سبيل ا000 باموالهم و انفسهم اعظم درجه عندا000و اولئک هم الفائزون» آنانکه ايمان آوردند و از وطن هجرت گزيدند و در راه به مال و جانشان جهاد کردند آنها را نزد خدا مقام بلندي است و آنان بالخصوص رستگاران و سعادتمندان دو عالمند. «و لئن مقم او قتلتم ا000 تحشرون» اگر در راه خدا بميريد يا کشته شويد غم مداريد که به رحمت ايزدي پيوسته و به سوي خدا محشور خواهيد شد. سلام بر پدر بزرگوارم ـپس از تقديم عرض سلام اميدوارم حالتان خوب باشد اي پدر جان از تو ميخواهم که وقتي که خبر شهادت مرا فهميديد گريه نکني و خوشحال باشي چون شهيد مقام والائي دارد و امامان ميگويند که شهادت يک هديهاي است از جانب خداي تبارک و تعالي براي آن کساني که لايق هستند. و از شنيدن خبر شهادت فرزندت بجاي عزاداري شيريني به مردم بده تا همه بدانند که شهادت همچون مزه آن شيريني شيرين است، و در آخر براي آخرين کلمه ميگويم که خداحافظ پدر عزيزم. سلام به ميوه قلبم، سلام به کسي که هرگز چه در اين دنيا و چه در دنياي ديگر تو را فراموش نخواهم کرد. مادرم تو کسي هستي که شبها از جان خود مايه گذاشتي و زحمت کشيدي و مرا بزرگ کردي تا بتوانم بر تکليفي که بر گردن من بود عمل نمايم تکليفي که سرور شهيدان امام حسين(ع) ما را به سوي آن راهنمايي کرده است پس اي مادر جان براي من گريه نکن که من راه را شناختم و ادامه دادم تا مرز شهادت ـ و براي من زياد گريه نکني که نميخواهم دشمن گريه تو را ببيند تو همچون قهرمان راه زينب قوي باش و از اينکه فرزندي هديه کردي در راه خدا شادي کن و اشک شوق بريز خداحافظ اي مادر نميبيني مرا ديگر از برادرانم افسوس نخوريد که در کنار شما نيستم شادي کنيد. روز قيامت همگي در کنار يکديگر با سالار شهيدان هم سفره باشيم. برادر جان حسين من نيستم و نخواهم بود که شيريني دامادي تو را بخورم همانا تو شيريني شهادت مرا بخور و شربت آنرا بنوش اي خواهرانم صبور باشيد و هرگز به خاطر من اشک نريزيد زيرا يک قطره از اشک شما باعث شادي در من حقير نميشود. خدمت خانوادههاي شهداء سلام ميرسانم و خدمت تمام اقوام و خويشان سلام ميرسانم و مرا در کنار ديگر همسنگرانم دفن کنيد. به اميد پيروزي اسلام بر کفر جهاني
متن کامل خاطره
موقعی که [[رمضان ]] تصمیم گرفته بود به جبهه برود به او گفتم: چرا درست را رها کرده ای و می خواهی به جبهه بروی؟ در جواب گفت: خواب دیده ام که فردی به من گفت: می خواهم تا چند وقتی دیگر کارنامة اعمالت را بدهم. به همین جهت به جبهه می روم تا در راه اسلام شهید شوم و با ریختن خونم از سنگینی گناهانم کاسته شود.
قناعت و صرفه جویی
موضوع قناعت و صرفه جويي
متن کامل خاطره
[[شهید رمضان مصطفوی ]] فرزند خصوصیات اخلاقی: هر کس او را نصیحت می کرد گوش می کرد روی حرف پدر و مادر حرفی نمی زد. در شبهای ماه مبارک رمضان به مسجد می رفت و به قرآن گوش می داد. او بیشتر با سید علییرضا حسینی که شهید شده اند دوست بود. او علاقه زیادی به ائمه اطهار داشت به طوری که اسامی ائمه را در کودکی حفظ بود. با پدر به مسجد می رفت و نماز می خواند. اوقات بیکاری خود را بیشتر به کارخانه و ورزش فوتبال، کاراته، و قالی بافی می گذراند. ایشان هنگام ورود به خانه با کلمه یا الله و سلام باعث خوشحالی همه بود. در دوران تحصیلات بسیار خوش اخلاق و درس خوان بود. او بسیار صبور و خونسرد بود و در برابر مشکلات مقاوم و پر حوصله بود. او به قرائت قرآن علاقه داشت و در خانه بلند می خواند که دیگران نیز فیض ببرند. ایشان به امام و ولایت عشق می ورزید گفت: جبهه را خالی نگذارید و از دین و ناموس خویش دفاع کنید.
منبع سایت: http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=19337