شهید جواد یعقوبی: تفاوت بین نسخهها
Bozorgmehr98 (بحث | مشارکتها) |
|||
| سطر ۲: | سطر ۲: | ||
کد شهید:6621185 | کد شهید:6621185 | ||
| + | |||
نام :جواد | نام :جواد | ||
| + | |||
نام خانوادگی :یعقوبی | نام خانوادگی :یعقوبی | ||
| + | |||
نام پدر :دادمحمد | نام پدر :دادمحمد | ||
| + | |||
محل تولد :تربت جام | محل تولد :تربت جام | ||
| − | + | | |
| − | + | تاریخ شهادت :1366/10/30 | |
| + | |||
تحصیلات :نامشخص | تحصیلات :نامشخص | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
گروه مربوط :گروهی برای این شهید ثبت نشده است. | گروه مربوط :گروهی برای این شهید ثبت نشده است. | ||
| + | |||
نوع عضویت :سایر شهدا | نوع عضویت :سایر شهدا | ||
| + | |||
مسئولیت :رزمنده | مسئولیت :رزمنده | ||
| + | |||
گلزار :بهشتنقی | گلزار :بهشتنقی | ||
| − | خاطرات | + | ==خاطرات== |
| + | |||
| + | |||
| + | پيش بيني شهادت | ||
| − | |||
| − | |||
راوی تاجور محرومی | راوی تاجور محرومی | ||
| سطر ۲۷: | سطر ۳۴: | ||
در آخرین مرخصی که جواد آمده بود. یک روز که با هم در خانه تنهانشسته بودیم از من سوال کرد.مادر جان اگرمن رفتم وشهید شدم بعداز [[شهادت]] من شما چه کار می کنی؟ من گفتم:این حرفها را نزن ومرا ناراحت نکن.جواد در همین لحظه گفت:ممن می روم و [[شهید]] می شوم،بعد از شهادت من گریه نکن،وصبور باش. | در آخرین مرخصی که جواد آمده بود. یک روز که با هم در خانه تنهانشسته بودیم از من سوال کرد.مادر جان اگرمن رفتم وشهید شدم بعداز [[شهادت]] من شما چه کار می کنی؟ من گفتم:این حرفها را نزن ومرا ناراحت نکن.جواد در همین لحظه گفت:ممن می روم و [[شهید]] می شوم،بعد از شهادت من گریه نکن،وصبور باش. | ||
| − | + | ||
| − | + | خواب و روياي ديگران درمورد شهيد | |
| + | |||
راوی تاجور محرومی | راوی تاجور محرومی | ||
| سطر ۳۶: | سطر ۴۴: | ||
| − | + | خواب و روياي ديگران درمورد شهيد | |
| − | + | ||
راوی تاجور محرومی | راوی تاجور محرومی | ||
| سطر ۴۴: | سطر ۵۲: | ||
| − | + | عشق شهادت | |
| − | + | ||
راوی تاجور محرومی | راوی تاجور محرومی | ||
| سطر ۵۱: | سطر ۵۹: | ||
یک شب خواب دیدم در روستای نبرد آرامگاه سید غیاث الدین و مزار شهدا به شکل دریا در آمده است جواد با شش نفر از همرزمان شهیدش لب آب نشسته بودند میوه می خوردند به من و نوه ام"دخترخواهر شهید" نیز سیب تعارف کردند. | یک شب خواب دیدم در روستای نبرد آرامگاه سید غیاث الدین و مزار شهدا به شکل دریا در آمده است جواد با شش نفر از همرزمان شهیدش لب آب نشسته بودند میوه می خوردند به من و نوه ام"دخترخواهر شهید" نیز سیب تعارف کردند. | ||
| − | + | ||
| − | + | خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيد | |
| + | |||
راوی صغری یعقوبی | راوی صغری یعقوبی | ||
یک شب خواب دیدم جواد در دریا سوار بر قایقی است و یک جلد قرآن کریم در دست دارد و وست قایق ایستاده،در حالیکه قایق با سرعت زیادی حرکت می کرد برایم دست تکان داد به او گفتم: بشین می افتی جواد گفت: نگران نباش من رفتم خداحافظ. | یک شب خواب دیدم جواد در دریا سوار بر قایقی است و یک جلد قرآن کریم در دست دارد و وست قایق ایستاده،در حالیکه قایق با سرعت زیادی حرکت می کرد برایم دست تکان داد به او گفتم: بشین می افتی جواد گفت: نگران نباش من رفتم خداحافظ. | ||
| + | |||
| + | |||
<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=22184 سایت یاران رضا]</ref> | <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=22184 سایت یاران رضا]</ref> | ||
==پانویس== | ==پانویس== | ||
<references /> | <references /> | ||
==رده== | ==رده== | ||
نسخهٔ ۳ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۴۷
کد شهید:6621185
نام :جواد
نام خانوادگی :یعقوبی
نام پدر :دادمحمد
محل تولد :تربت جام تاریخ شهادت :1366/10/30
تحصیلات :نامشخص
گروه مربوط :گروهی برای این شهید ثبت نشده است.
نوع عضویت :سایر شهدا
مسئولیت :رزمنده
گلزار :بهشتنقی
خاطرات
پيش بيني شهادت
راوی تاجور محرومی
در آخرین مرخصی که جواد آمده بود. یک روز که با هم در خانه تنهانشسته بودیم از من سوال کرد.مادر جان اگرمن رفتم وشهید شدم بعداز شهادت من شما چه کار می کنی؟ من گفتم:این حرفها را نزن ومرا ناراحت نکن.جواد در همین لحظه گفت:ممن می روم و شهید می شوم،بعد از شهادت من گریه نکن،وصبور باش.
خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی تاجور محرومی
یک شب خواب دیدم مزار شهدا تبدیل دریایی شده است.جواد با شش نفر از همرزمانش که شهید شده بودند در کنار آب این دریا نشسته اند ودر حال خوردن میوه هستند.
خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی تاجور محرومی
آخرین بار که جواد به مرخصی آمده بود با هم نشسته بودیم و صحبت می کردیم. یکدفعه او از من سوال کرد اگر رفتم و شهید شدم شما بعد از شهادت من چه کار می کنید. گفتم پسرم این چه حرفی است می زنی می خواهی مرا ناراحت کنی. اما جواد با جدیت گفت: مادر این بار که بروم شهید می شوم بعد از شهادت من اشک نریزید و پارچه سیاه هم به درب منزل نزنید.
عشق شهادت
راوی تاجور محرومی
یک شب خواب دیدم در روستای نبرد آرامگاه سید غیاث الدین و مزار شهدا به شکل دریا در آمده است جواد با شش نفر از همرزمان شهیدش لب آب نشسته بودند میوه می خوردند به من و نوه ام"دخترخواهر شهید" نیز سیب تعارف کردند.
خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيد
راوی صغری یعقوبی
یک شب خواب دیدم جواد در دریا سوار بر قایقی است و یک جلد قرآن کریم در دست دارد و وست قایق ایستاده،در حالیکه قایق با سرعت زیادی حرکت می کرد برایم دست تکان داد به او گفتم: بشین می افتی جواد گفت: نگران نباش من رفتم خداحافظ.