==وصیت نامه==
وصيت نامه سرباز اسلام سيد حميد رضا شريفي فرزند نصرت شريفي 31/06/1361
==خاطرات==
*خاطراتي از مادر شهيد
يكي از شب هاي احياي ماه رمضان با دوستش به مسجد قبا مي رفت كه سر خيابان يك وقت مشاهده مي كنند كه يك كاغذ تا شده روي زمين افتاده است؛ در تاريكي كاغذ را بر مي دارند و متوجه مي شوند كه اعلاميه امام خميني است. بلافاصله يك مأمور آنها را دستگير مي كند و به كلانتري مي برد كه خوشبختانه يك روز بعد آزاد شد و ما را از نگراني نجات داد. اما مأموران آنها را شكنجه كرده بودند او گفت: چشم مرا بستند و توي يك زير زمين بردند و در هر دقيقه صد چك لاستيكي به من مي زدند.
==*پانویس==
<references/>