ویرایش‌ها

شهیدحسین ثابت خواه

۴۱ بایت اضافه‌شده، ‏۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۲۸
• روزی که برادرم حسین می خواست به جبهه اعزام شود من به همراه حسین به بدرقة برادرشان به راه آهن رفتیم. تا آخرین لحظه که قطار حرکت می کرد ایشان دنبال قطار می رفت و خداحافظی می کرد و شفاعت می خواست. آن جا من متوجه شدم که برای حسین فرقی نمی کرد و هر کس که به جبهه اعزام می شد همین کار را انجام می داد.
• یک روز به همراه جمعی از برادران تصمیم گرفتیم که برای دیدن خانواده یک رزمنده به طرقبه برویم در بین راه که می رفتیم بعد از پمپ بنزین جاده طرقبه از طرف مقابل ما با سرعت عبور کرد و رفت. یک دفعه حسین گفت: این مردی که با ماشین از مقابل ما عبور کرد همان کسی است که عکسش در روزنامه ها چاپ شده و فراری است. برگردیم و برویم او را بگیریم ما گفتیم ماشینی که با آن سرعت عبور کرد چطوری شما تشخیص دادید که آن فرد کیست؟ گفت : مطمئن هستم گفتم: چطوری متوجه شدید؟ گفت: بهر حال برگردیم تا ببینیم . برگشتیم و یک مقدار که رفتیم او را دیدیم آن فرد ضمن اینکه سارق و آدم کش بود در دوران انقلاب نیز جنایت هم کرده بود همانجا ماشین را نگه داشتیم . آن فرد به داخل یک رستورا ن رفته بود. حسین داخل رستوران رفته بود و یک نگاهی کرد و آمد و گفت: خودش است حالا چکار کنیم . همگی با هم به سراغ آن فرد رفتیم و او را گرفتیم و به کمیته بردیم بعد فهمیدیم که آن فرد همان کسی بود که عکسش را در روزنامه چاپ شده بود.
• در عملیات کربلای 10 هواپیمای عراقی بمب شیمیایی می زنند که یکی از بمب ها مقابل تویوتا وانت می خورد و به تپه ها می روند. حسین که خودش پشت فرمان بوده از ماشین که بیرون می آید ابتدا بررسی می کند که آیا بچه ها همه فرار کرده اند و به کسی ضربه وارد نشده است پس از اینکه اطمینان خاطر پیدا می کند بعد به روی تپه می رود. منبع سایت یاران رضا<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=55155515منبع سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references/>
مدیر
۱٬۸۴۲
ویرایش