شهید عبدالعلی ناظمپور: تفاوت بین نسخهها
(صفحهای جدید حاوی «{{جعبه اطلاعات افراد نظامی |نام فرد = عبدالعلی ناظمپور |تصویر...» ایجاد کرد) |
|||
| سطر ۲۷: | سطر ۲۷: | ||
|شغل = | |شغل = | ||
|خانواده = | |خانواده = | ||
| − | * [http:// | + | * [http://jahad.org تارنمای مرتبط] |
}} | }} | ||
| − | [[شهید عبدالعلی ناظمپور]] در سال | + | [[شهید عبدالعلی ناظمپور]] در سال ۱۳۴۰ در شهرستان [[جهرم]] به دنیا آمد. پدرش احمد نام داشت. تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش و متوسطه را در [[تهران]] گذراند. [[فرمانده گردان تخریب]] [[تیپ ۳۳ المهدی (عج)]] بود. در [[الگو:شهدای ۴ بهمن|چهارم بهمن ماه ۱۳۶۵]]، در حین انجام وضو براثر اصابت مستقیم گلوله توپ در [[شلمچه]] به شهادت رسید. مزار او در شهر زادگاهش قرار دارد. |
| − | == زندگینامه == | + | == زندگینامه<ref>[http://tanvir.ir/fa/news/43739 مرکز حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس سپاه و بسیج استان فارس]</ref> == |
| + | |||
| + | شهید ناظم پور در سال ۱۳۴۰ شمسی در شهرستان جهرم در خانواده ای متوسط و مذهبی بدنیا آمد دوران کودکی و دبستان را در این شهر گذراند او در دوران کودکی خویش نیز از روحیه ای بسیار مذهبی برخوردار بود به نحوی که از این نظر می توان گفت با دیگر اعضاء خانواده تقریباً متفاوت بود و بسیار نسبت به مسائل شرعی مقید و متعهد بود او سال سوم راهنمائی و اول نظری را در یکی از دبیرستانهای تهران سپری کرد در سال اول دبیرستان در تهران با معلمی انقلابی و مؤمن آشنا شد به نام آقای توپچی که ایشان با روحیة انقلابی و مذهبی زیادی که داشت با سخنان خویش دانش آموزان را تحت تأثیر قرار داده بود و این در سال ۱۳۵۶ بود شهید عبدالعلی که از قبل آمادگی روحی خاصی نسبت به مسائل دینی داشت بسیار تحت تأثیر آموزگار خویش قرار گرفته بود و راهی جدید را در زندگی خویش می جست در آن ایام او همیشه از خویش و دیگران می پرسید هدف از آفرینش انسان چه بوده است اگر بنا بر خوردن و آشامیدن و بقای نسل باشد پس چه تفاوتی با حیوانات داریم، منظور از عبادت چیست چرا خداوند از بندگان عبادت خواسته است، اطاعت الهی و امتحان الهی کدامند، صراط مستقیم که خداوند فرموده است یعنی چه و چه راهی راه مستقیم است، و در طی کردن مسیر درست زندگی ارادة خداوند آفریننده با ارادة انسان چگونه تطابق پیدا می کند و از این قبیل سؤالات فلسفی و مذهبی که برای اکثر جوانان پیش می آید اما او برای یافتن پاسخ این پرسشها بیکار ننشست و به این منظور به قم سفر کرد و از حوزة علمیه راهنمایی خواست. در نزد آیت الله شیرازی مشرف شد و در حد توانائی خود با ایشان صحبت نمود و از راهنمایی ایشان استفاده برد در آن ایام اوایل سال ۱۳۵۷ بود و انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی (ره) تازه داشت در کشور ایران نسج می یافت و او در اولین فرصت با جریان انقلاب از طریق حوزة علمیه قم آشنا شد و تمامی همت خویش را صرف شرکت در انقلاب اسلامینمود. | ||
| + | از مبارزة با سنگ با سربازان نظام ستم شاهی گرفته تا پخش اعلامیه های انقلاب و شعار نویسی روی دیوار علیه نظام طاغوت و هماهنگی فعالیتهای روحانیت و مردم بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایشان به فعالیتهای مذهبی و خیریه ادامه دادند از جمله با گرفتن کمک های نقدی از روحانیت شهر و افراد خیر نسبت به خرید لباس و لوازم التحریر برای کودکان روستاهای اطراف شهر اقدام میکرد با شروع جنگ تحمیلی در سال ۱۳۶۰ به جبهه رفت البته قبل از اعزام به جبهه یعنی در سال ۱۳۵۸ و ۱۳۵۹ با پیوستن به بسیج سپاه پاسداران به فراگیری آموزش نظامی پرداخت و سپس به جبهه ..... در غرب کشور اعزام شد. از آن تاریخ به بعد یعنی تا روز شهادت در سال ۱۳۶۵ ایشان تقریباً بطور مداوم در جبهه ها گذراند و معتقد بود تا وقتی جنگ برقرار است همة ما مکلف هستیم در آن شرکت فعال داشته باشیم یعنی میگفت اگر تکلیف نماز از فرد مسلمان برداشته شد تکلیف جهاد هم برداشته می شود. ایشان در عملیات فتح المبین در سال ۱۳۶۱ بااصابت ترکش به پایشان مجروح شدند و بار دیگر در عملیات خیبر در سال ۱۳۶۳ با اصابت گلولة دشمن یک کلیة خود را از دست دادند و برای سومین بار در عملیات کربلای ۴ مجروح شدند از ناحیة کتف. با اینکه هنوز استراحت پزشکی داشتند و جراحتشان خوب نشده بود به جبهه بازگشته تا اینکه در عملیات کربلای 5 در ناحیة شلمچه در سال ۱۳۶۵ روز چهارم بهمن ماه هنگام غروب آفتاب در حین وضو برای نماز با اصابت گلولة توپ بعثیان ایشان به لقاء الله پیوستند. | ||
| + | لازم به ذکر است که در سال ۱۳۵۸ همراه گروه بسیج و سپاه پاسداران برای مقابله با اشرار به منطقه فیروزآباد رفتند که توانستند منطقه را از وجود آنان پاکسازی نمایند. | ||
| + | خصوصیات اخلاقی و فردی شهید عبدالعلی ناظم پور : | ||
| + | ایشان روحیة بسیار معنوی و دارای عزت نفس بالا بودند زیادتفکر داشتند و از کوچکترین فرصتها برای مطالعه استفاده می کردند از وقایع سیاسی و اجتماعی روز آگاهی می یافتند. به صلة رحم و هدیه دادن به دیگران زیاد اهمیت می دادند همیشه به خود و دیگران گوشزد میکردند که با یاد خدا روح و روان خویش را آمادة پذیرش راه راست بنماییم چون اگر عمر را به بطالت و بدون توجه به خداوند بگذرانیم اگر در لحظه ای در یک آزمایش الهی بر سر دو راهی سعادت و فلاست قرار بگیریم قطعاً نخواهیم توانست راه سعادت و پیوستن به خدارا انتخاب کنیم بعنوان مثال از یاران امام حسین (ع) در شب عاشورا تنها کسانی باقی ماندند که عمر گذشتة خویش را وقت خدا و ایمان کرده بودند و مابقی دچار توجیهات شده و راه آسایش دنیا و دوری از جنگ را برگزیدند. او در فرصتهایی که می یافت به پشت جبهه بیاید در سطح شهر جهرم اقدام به ایجاد پایگاهی متشکل از برادران تخریب چی نمود که وظایف این پایگاه جذب نیرو جهت جبهه حق علیه باطل و تأمین تدارکات برادران تخریب در حد توان بود این پایگاه بسیج با همکاری سپاه پاسداران جهرم تشکیل شد و با نام پایگاه سیدالشهداء (تخریب) مزین گردید که هنوز به فعالیت خویش ادامه می دهد. | ||
| + | ایشان در انجام کارها اعتماد به نفس عجیبی داشتند و اصلاً به موفق نشدن فکر نمی کردند. | ||
| + | در حفظ اسرار نظامی بسیار کوشا بود و هیچگاه در پشت جبهه سخن از اوضاع و احوال درون جبهه و وضعیت خود و یا نیروها صحبتی نمی کرد. ایشان در سال ۱۳۶۳ بعد از شهادت شهید حسین ایرلو بسمت فرماندهی واحد تخریب لشکرالمهدی را به عهده گرفت و با ایجاد روحیة برادری و تقوای بیشتر در بین برادران واحد تخریب توانست واحدی فعال و پرتلاش از تخریب بسازد. | ||
| + | |||
== خاطرات == | == خاطرات == | ||
=== توکل به خدا === | === توکل به خدا === | ||
| − | کار هایش را انجام | + | کار هایش را انجام میداد، خواه به نتیجه میرسید یا نه، مهم برایش انجام وظیفه بود. بعد از شهادت حسین ایرلو ، کاکا علی شد مسئول تخریب لشکر. ماموریتی به عهده واحد تخریب گذاشته بودند، کاکا علی خیلی برایش وقت گذاشت ، خیلی تلاش کرد ، شب تا ساعت یک و نیم بیدار بود و روی طرح کار میکرد اما به نتیجه نرسید. آخر سر گفت: "خدایا من هرچه در توان داشتم مخلصانه در میان گذاشتم، تلاشم را کردم مابقی با خودت من رفتم بخوابم." |
| − | به همین سادگی | + | به همین سادگی رفت خوابید. تعریف میکرد : صبح که برای نماز از خواب بیدار شدم، دیدم مسئله ای که قادر به حلش نبودم خود به خود حل شده است بدون اینکه من دخالتی در آن بکنم. |
== آثار == | == آثار == | ||
| − | === | + | === دستنوشته ۱۳۶۲/۰۲/۱۷ === |
| + | " تو هستی و خالق نادیدة تو، جلسه ای بزرگ با سؤالاتی مختلف در مقابل رویت آرزوها در جلو چشمانت شیطان تمامی سعی خود را با تمامی وسایل کارش بکار می بندد، قیافة معصوم و پرعاطفة مادر، دلسوزی برادر و خواهر و دوستان با نصایحشان، خانه با اتاقها در انتظار تو باغچة کوچک خانه و گلها و سبزیهایش و شاید گناهان گذشته و شک در اینکه بعد از این میدان کجاست بعد می بینم همة اینها جزئی از ابزار و سلاحههای دست ظیطان قسم خورده است که ترا برای ورود به جهنم میخواند و فرشتة در وقت تمامی تلاشهای خود را بکار می بندد و شیطان نیز ترا به سمت خویش می خواند ..... معبر برایت پل صراط می شود یا انتخاب می کنی وصال یار را و یا ماندن در لجن را ترجیح می دهی، و همة اینها چند لحظه بیشتر طول نمی کشد .... و این نامة اعمالت را می نگارد ..... در اینجاست که کوه میداند و انسان درک می کند که چرا کوه امانت را نپذیرفت .اینجاست که خطاب میرسد تو پذیرا شدی مسئولیت را حال نشان ده و تو را در انتخابی هستی به وسعت تمامی آفرینش ..... تصمیم تو در اینجا فاصلة دو کلام از کلام الله است : فی احسن تقویم یا اسفل السافلین و چقدر مشکل اگر قبل از رفتن به جلسة خداوند آماده نشده باشی و اگر ترحم او نباشد و چه وحشتناک است این درد اسفل السافلین. الهی لا تکلنی علی نفسی طرفه عینی ابداً. | ||
== نگارخانه == | == نگارخانه == | ||
<gallery> | <gallery> | ||
پرونده:عبدالعلی ناظمپور 01.jpg | پرونده:عبدالعلی ناظمپور 01.jpg | ||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
</gallery> | </gallery> | ||
نسخهٔ ۴ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۴۹
| عبدالعلی ناظمپور | |
|---|---|
| | |
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | ۱۳۴۰ ، جهرم ، فارس |
| شهادت | ۱۳۶۵/۱۱/۰۴ ، اصابت گلوله توپ |
| محل دفن | گلستان فردوس، شهرستان جهرم |
| نیرو | سپاه پاسداران |
| یگانهای خدمت | گردان تخریب تیپ ۳۳ المهدی (عج) |
| سمتها | فرمانده گردان تخریب تیپ ۳۳ المهدی (عج) |
| جنگها | جنگ ایران و عراق |
| تحصیلات | دیپلم |
| خانواده | * تارنمای مرتبط |
شهید عبدالعلی ناظمپور در سال ۱۳۴۰ در شهرستان جهرم به دنیا آمد. پدرش احمد نام داشت. تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش و متوسطه را در تهران گذراند. فرمانده گردان تخریب تیپ ۳۳ المهدی (عج) بود. در چهارم بهمن ماه ۱۳۶۵، در حین انجام وضو براثر اصابت مستقیم گلوله توپ در شلمچه به شهادت رسید. مزار او در شهر زادگاهش قرار دارد.
محتویات
زندگینامه[۱]
شهید ناظم پور در سال ۱۳۴۰ شمسی در شهرستان جهرم در خانواده ای متوسط و مذهبی بدنیا آمد دوران کودکی و دبستان را در این شهر گذراند او در دوران کودکی خویش نیز از روحیه ای بسیار مذهبی برخوردار بود به نحوی که از این نظر می توان گفت با دیگر اعضاء خانواده تقریباً متفاوت بود و بسیار نسبت به مسائل شرعی مقید و متعهد بود او سال سوم راهنمائی و اول نظری را در یکی از دبیرستانهای تهران سپری کرد در سال اول دبیرستان در تهران با معلمی انقلابی و مؤمن آشنا شد به نام آقای توپچی که ایشان با روحیة انقلابی و مذهبی زیادی که داشت با سخنان خویش دانش آموزان را تحت تأثیر قرار داده بود و این در سال ۱۳۵۶ بود شهید عبدالعلی که از قبل آمادگی روحی خاصی نسبت به مسائل دینی داشت بسیار تحت تأثیر آموزگار خویش قرار گرفته بود و راهی جدید را در زندگی خویش می جست در آن ایام او همیشه از خویش و دیگران می پرسید هدف از آفرینش انسان چه بوده است اگر بنا بر خوردن و آشامیدن و بقای نسل باشد پس چه تفاوتی با حیوانات داریم، منظور از عبادت چیست چرا خداوند از بندگان عبادت خواسته است، اطاعت الهی و امتحان الهی کدامند، صراط مستقیم که خداوند فرموده است یعنی چه و چه راهی راه مستقیم است، و در طی کردن مسیر درست زندگی ارادة خداوند آفریننده با ارادة انسان چگونه تطابق پیدا می کند و از این قبیل سؤالات فلسفی و مذهبی که برای اکثر جوانان پیش می آید اما او برای یافتن پاسخ این پرسشها بیکار ننشست و به این منظور به قم سفر کرد و از حوزة علمیه راهنمایی خواست. در نزد آیت الله شیرازی مشرف شد و در حد توانائی خود با ایشان صحبت نمود و از راهنمایی ایشان استفاده برد در آن ایام اوایل سال ۱۳۵۷ بود و انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی (ره) تازه داشت در کشور ایران نسج می یافت و او در اولین فرصت با جریان انقلاب از طریق حوزة علمیه قم آشنا شد و تمامی همت خویش را صرف شرکت در انقلاب اسلامینمود. از مبارزة با سنگ با سربازان نظام ستم شاهی گرفته تا پخش اعلامیه های انقلاب و شعار نویسی روی دیوار علیه نظام طاغوت و هماهنگی فعالیتهای روحانیت و مردم بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایشان به فعالیتهای مذهبی و خیریه ادامه دادند از جمله با گرفتن کمک های نقدی از روحانیت شهر و افراد خیر نسبت به خرید لباس و لوازم التحریر برای کودکان روستاهای اطراف شهر اقدام میکرد با شروع جنگ تحمیلی در سال ۱۳۶۰ به جبهه رفت البته قبل از اعزام به جبهه یعنی در سال ۱۳۵۸ و ۱۳۵۹ با پیوستن به بسیج سپاه پاسداران به فراگیری آموزش نظامی پرداخت و سپس به جبهه ..... در غرب کشور اعزام شد. از آن تاریخ به بعد یعنی تا روز شهادت در سال ۱۳۶۵ ایشان تقریباً بطور مداوم در جبهه ها گذراند و معتقد بود تا وقتی جنگ برقرار است همة ما مکلف هستیم در آن شرکت فعال داشته باشیم یعنی میگفت اگر تکلیف نماز از فرد مسلمان برداشته شد تکلیف جهاد هم برداشته می شود. ایشان در عملیات فتح المبین در سال ۱۳۶۱ بااصابت ترکش به پایشان مجروح شدند و بار دیگر در عملیات خیبر در سال ۱۳۶۳ با اصابت گلولة دشمن یک کلیة خود را از دست دادند و برای سومین بار در عملیات کربلای ۴ مجروح شدند از ناحیة کتف. با اینکه هنوز استراحت پزشکی داشتند و جراحتشان خوب نشده بود به جبهه بازگشته تا اینکه در عملیات کربلای 5 در ناحیة شلمچه در سال ۱۳۶۵ روز چهارم بهمن ماه هنگام غروب آفتاب در حین وضو برای نماز با اصابت گلولة توپ بعثیان ایشان به لقاء الله پیوستند. لازم به ذکر است که در سال ۱۳۵۸ همراه گروه بسیج و سپاه پاسداران برای مقابله با اشرار به منطقه فیروزآباد رفتند که توانستند منطقه را از وجود آنان پاکسازی نمایند. خصوصیات اخلاقی و فردی شهید عبدالعلی ناظم پور : ایشان روحیة بسیار معنوی و دارای عزت نفس بالا بودند زیادتفکر داشتند و از کوچکترین فرصتها برای مطالعه استفاده می کردند از وقایع سیاسی و اجتماعی روز آگاهی می یافتند. به صلة رحم و هدیه دادن به دیگران زیاد اهمیت می دادند همیشه به خود و دیگران گوشزد میکردند که با یاد خدا روح و روان خویش را آمادة پذیرش راه راست بنماییم چون اگر عمر را به بطالت و بدون توجه به خداوند بگذرانیم اگر در لحظه ای در یک آزمایش الهی بر سر دو راهی سعادت و فلاست قرار بگیریم قطعاً نخواهیم توانست راه سعادت و پیوستن به خدارا انتخاب کنیم بعنوان مثال از یاران امام حسین (ع) در شب عاشورا تنها کسانی باقی ماندند که عمر گذشتة خویش را وقت خدا و ایمان کرده بودند و مابقی دچار توجیهات شده و راه آسایش دنیا و دوری از جنگ را برگزیدند. او در فرصتهایی که می یافت به پشت جبهه بیاید در سطح شهر جهرم اقدام به ایجاد پایگاهی متشکل از برادران تخریب چی نمود که وظایف این پایگاه جذب نیرو جهت جبهه حق علیه باطل و تأمین تدارکات برادران تخریب در حد توان بود این پایگاه بسیج با همکاری سپاه پاسداران جهرم تشکیل شد و با نام پایگاه سیدالشهداء (تخریب) مزین گردید که هنوز به فعالیت خویش ادامه می دهد. ایشان در انجام کارها اعتماد به نفس عجیبی داشتند و اصلاً به موفق نشدن فکر نمی کردند. در حفظ اسرار نظامی بسیار کوشا بود و هیچگاه در پشت جبهه سخن از اوضاع و احوال درون جبهه و وضعیت خود و یا نیروها صحبتی نمی کرد. ایشان در سال ۱۳۶۳ بعد از شهادت شهید حسین ایرلو بسمت فرماندهی واحد تخریب لشکرالمهدی را به عهده گرفت و با ایجاد روحیة برادری و تقوای بیشتر در بین برادران واحد تخریب توانست واحدی فعال و پرتلاش از تخریب بسازد.
خاطرات
توکل به خدا
کار هایش را انجام میداد، خواه به نتیجه میرسید یا نه، مهم برایش انجام وظیفه بود. بعد از شهادت حسین ایرلو ، کاکا علی شد مسئول تخریب لشکر. ماموریتی به عهده واحد تخریب گذاشته بودند، کاکا علی خیلی برایش وقت گذاشت ، خیلی تلاش کرد ، شب تا ساعت یک و نیم بیدار بود و روی طرح کار میکرد اما به نتیجه نرسید. آخر سر گفت: "خدایا من هرچه در توان داشتم مخلصانه در میان گذاشتم، تلاشم را کردم مابقی با خودت من رفتم بخوابم." به همین سادگی رفت خوابید. تعریف میکرد : صبح که برای نماز از خواب بیدار شدم، دیدم مسئله ای که قادر به حلش نبودم خود به خود حل شده است بدون اینکه من دخالتی در آن بکنم.
آثار
دستنوشته ۱۳۶۲/۰۲/۱۷
" تو هستی و خالق نادیدة تو، جلسه ای بزرگ با سؤالاتی مختلف در مقابل رویت آرزوها در جلو چشمانت شیطان تمامی سعی خود را با تمامی وسایل کارش بکار می بندد، قیافة معصوم و پرعاطفة مادر، دلسوزی برادر و خواهر و دوستان با نصایحشان، خانه با اتاقها در انتظار تو باغچة کوچک خانه و گلها و سبزیهایش و شاید گناهان گذشته و شک در اینکه بعد از این میدان کجاست بعد می بینم همة اینها جزئی از ابزار و سلاحههای دست ظیطان قسم خورده است که ترا برای ورود به جهنم میخواند و فرشتة در وقت تمامی تلاشهای خود را بکار می بندد و شیطان نیز ترا به سمت خویش می خواند ..... معبر برایت پل صراط می شود یا انتخاب می کنی وصال یار را و یا ماندن در لجن را ترجیح می دهی، و همة اینها چند لحظه بیشتر طول نمی کشد .... و این نامة اعمالت را می نگارد ..... در اینجاست که کوه میداند و انسان درک می کند که چرا کوه امانت را نپذیرفت .اینجاست که خطاب میرسد تو پذیرا شدی مسئولیت را حال نشان ده و تو را در انتخابی هستی به وسعت تمامی آفرینش ..... تصمیم تو در اینجا فاصلة دو کلام از کلام الله است : فی احسن تقویم یا اسفل السافلین و چقدر مشکل اگر قبل از رفتن به جلسة خداوند آماده نشده باشی و اگر ترحم او نباشد و چه وحشتناک است این درد اسفل السافلین. الهی لا تکلنی علی نفسی طرفه عینی ابداً.
نگارخانه
جستارهای وابسته
منابع