به مجنون گفتم زنده بمان، ص202 و 203
[[پرونده:Photo 2018-11-23 04-09-34.jpg|250px|بیقاب|وسط|شهید محمد ابراهیم همت]]
*متوجه ماه هم باشین!
چشم از آسمان نميگرفت. يك ريز اشك ميريخت. طاقتم طاق شد.
چي شده حاجي؟
جواب نداد. خط نگاهش را گرفتم. اول نفهميدم، ولي بعد چرا. آسمان داشت بچهها را همراهي ميكرد. وقتي ميرسيدند به دشت، ماه ميرفت پشت ابرها. وقتي ميخواستند از رودخانه رد شوند و نور ميخواستند، بيرون ميآمد.
پشت بيسيم گفت «متوجه ماه هم باشين»
پنج دقيقه ی بعد،صداي گريهي فرماندهها از پشت بيسيم ميآمد.
سایت آوینی
== نگارخانه ==