قبل از انقلاب،در راهپیمایی ها شرکت می کرد و وقتی که انقلاب پیروز شد،چنان خوشحال بود که گویی به بزرگ ترینآرزوی زندگی خود رسیده بود.
در هفدهم آذرماه سال شصت درست آن زمانی که آتش و خون بر جبهه ها می بارید و و مجمه آتش رژیم متجاوزگر بعث عراق بر جبهه های غرب و جنوب شعله ورتر بود از ژاندارمری خلخال به منطقه آموزشی عجب شیر اعزام شد و سه ماه در آن پادگان آموزشی دوره آموزشی را سپری کرد.
بعد از اتمام دوره آموزشی، کاظم برای حراست و دفاع از کیان اسلام و نظام نوپای جمهوری اسلامی راهی خمپرابه شد.
در هنگام حضور در جبهه،در مناطق چزابه و در جبهه های غرب چنان شور حال داشت که هرگز نمی خواست به پشت جبهه برگردد.
حضور در جیهه،کاظم را چنان شیفته کرده بود که هر وقت برادرش به شوخی حرف از نرفتن به جبهه می زد و به او می گفت:((این چند ماه که در جبهه بودی، بس است و دیگر به جبهه نرو...))،به شدت کاظم را ناراحت می کرد و می گفت:چرا این حرف را می زنید یک بار بگویید آقای آمریکا بفرمایید تهران مال شما.