در طول زندگي مشتركمان، همسري فداكار و پدري مهربان بود. قبل از شهادتش مثل هر شهيد ديگري، از شهادتش باخبر شد. چنان كه قبل از رفتن به مأموريت، به من گفت: دارم مي روم و شما هم اميدي به بازگشت من نداشته باشيد. مثل خانم حضرت زينب (سلام الله عليها)، شجاع باش چون خون من رنگين تر از خون شهيدان ديگر نيست.
مادر پيرش كه اكنون به رحمت ايزدي پيوسته است، از او نقل مي كرد: شبي خواب ديدم كه محسن را در حالي تشييع جنازه مي كنيم كه خودش در بلندي ايستاده است. من تعجّب كردم و صدايش زدم. اما او دو انگشتش را بالا برد و گفت: مادر! من دو درجه گرفته ام، ناراحت نباش.
منبع سایت شهدای ارتش http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/28434