*حسین شیرزاد طاقانکی
*تولد
*دوران انقلاب
*فرمانده سپاه کوهرنگ
*حضور درجبهه
*مجروحیت
سومین بار در سال ۱۳۶۴ به جبهه رفت و در عمليات پيروزمندانه والفجر ۸ و این بار به عنوان فرمانده گروهان شركت كرد . او در این از ناحيه پا مجروح شد و مدتی در بيمارستان امام رضا (ع)درمشهد بستري بود.
*فرمانده عملیات سپاه فارسان
*معاون فرمانده گردان
*شهادت
==خاطرات==
از آنجائي كه بياد دارم در دوراني كه با هم بوديم «دوران كودكي» و از دهه عاشورا صحبت ميكرديم و به هم ميگفتيم كه كاش ما آن زمان بوديم و در ركاب امام حسين «ع» شهيد ميشديم.
*← خواهر شهيد
نميتوانست كسي را ناراحت ببيند حتي يك فرد غريبه را .لذا براي حل مشكل خانواده و ديگران از هر تلاش و از خودگذشتگي فروگذار نميكرد.
*هم برادر،هم پدر
*← همایون امیرخانی
خاطرهها و گفتني زياد است شهيد به لحاظ تيزبيني و اراده قوي در انجام ماموريتها خصوصاً در رابطه با سركوب خوانين و سارقين منطقه موردتوجه مردم و عشاير بود. و حتي ژاپنيها كه در شركت (كوماگايي) در تونل كوهرنگ كار ميكردند براي شهيد شيرزاد احترام خاصي قائل بودند و يك نمونه آن اينكه وقتي سارقين ماشين پاترول ژاپنيها را سرقت كردند و به خوزستان بردند. شهيد شيرزاد با تعقيب سارقين در منطقه خوزستان موفق گرديد سارقين را دستگير و خودرو را به ژاپنيها برگرداند. كه رئيس شركت از ايشان بسيار تقدير نمودند. وقتي در عمليات والفجر مقدماتي گردان ذوالفقار موفق شد خطوط دفاعي و استحكامات مستحكم و پيچيده دشمن را درهم بشكند و به جاده العماره- بصره برسد. و فرداي عمليات به لحاظ عدم موقعيت جناحين و انجامنگرفتن الحاق در سمت چپ و راست و اطلاع قبلي دشمن از عمليات ؛ رزمندگان اسلام و نيروها مجبور شدند از مواضع تصرف شده عقبنشيني كنند. وقتي به پشت جبهه آمدیم، فرداي آنروز برادر بنام خيري كه مسئوليت معاونت نيروي لشکر ۸ نجف را عهدهدار بودند؛ از طرف سردارشهید احمدکاظمی ، مأموريت داشتند كه دوباره گردان ذوالفقار بازسازي کنند تا براي عمليات ديگر آماده شویم. وقتي اين برادر سخنراني كرد و خواستار آمادگي رزمندگان براي عمليات شد و گردان هم تعداد قابلتوجهي شهيد و مجروح داده بود. در اين موقع شهيد شيرزاد اولين كسي بود كه اعلام آمادگي نمود و خطاب به نيروها گفت برادران تعدادي از همرزمان ما شهيد شدند و اين دور از انصاف است كه ما برگرديم خانه بيائيد تا سازماندهي شويم و دوباره وارد نبرد شويم كه تعدادي از برادران اعلام آمادگي كردند.
*← علی اکبر رئیسی
یکی از روزهای زمستان سال ۱۳۵۷ سردارشهید مصطفی رفیعی به خانه ی ما آمده بود، با برادرم ویکی دونفر دیگر ،صحبت از حسین می کردند.با اینکه من با علی ،برادرحسین دوست بودم وخیلی به خانه شان رفت و آمد داشتم ،اما تا حالا حسین را ندیده بودم.
*←← آرامش حسین
سبیل های براق و روغن زده اش، صورت لاغر او را جذاب تر کرده بود. حسین هم مثل برادرم قاسم وچند نفر از جوانان طاقانک که توانسته بودند از روستا بروند ودر شهرهای دیگر کارکنند یا درس بخوانند،موهای شانه کشیده و مرتب داشت.
*←← کربلای۵
اسفند ۱۳۶۵ عملیات کربلای ۵ آن شب ساعت دو تا چهار نوبت نگهبانی من با اسداله رفیعی بود. یک ساعتی می شد در یکی از سنگر های کمین بودیم.
*آثارباقی مانده از شهید
*← مرابه شهیدان برسان
خدایا خوف و وحشت و اضطراب را بر دل های دشمنان دین و میهن حاکم گردان.خدایا شهیدان اسلام از بدر احد، خندق، حنین تا کربلای حسین (ع) و از کربلای حسین (ع) تا کربلاهای ایران غریق رحمت خویش ساخته، شهدای انقلاب اسلامی با شهدای صدر اسلام و شهدای کربلا محشور گردان.
==وصیت نامه==
بسم الله الرحمن الرحیم
*نیایش
*جهان بینی الهی
*وصیت به دوستان
از تمامي دوستان و آشنايان خود و تمامي آناني كه امكان دارد از من ناراحتي داشته و يا آزاري به آنان رسانده باشم طلب حلاليت ميكنم و انشاءالله اين حقير را عفو فرمايند. و به آنان ميگويم كه زرق و برق دنيا شما را گول نزند .دنيا هيچ ارزشي ندارد. تقوي الهي را در نظر داشته باشيد. از دلبستگي به دنيا بپرهيزيد تا سعادت آخرت نصيب شما گردد. برحذر باشيد از غيبت ـ تهمت ـ افتراء ـ دروغ و سستي و تكبر.
بار ديگر از دوستانم چنانچه از من رنجشي در دل داشتهاند عذر خواسته طلب حلاليت مينمايم و ميدانم كه دوست خوبي براي آنان نبودهام و لياقت دوستي آنان را نداشتهام.
*وصیت به عشایر