- فرزندم خسرو زمانی که در منطقه حضور داشت دو نامه پشت سر هم نوشت، در نامه ی اول نوشته بود پدر و مادرم، یک شب خواب دیدم که برادر کوچکم حسین که آخرین فرزند خانواده هم بود را مدام می بوسم و گاهی هم گریه می کنم و بعد دست او را می گیرم از خانه و روستا دور می شوم این قدر دور می شویم تا روستا ناپدید می گردد. در نامه ی بعدی خود نوشته بود پدر و مادر عزیزم دیشب دوباره خوابی دیدم که داشتم برای مادر بزرگم در روستا خانه ای می ساختیم و بسیار خوشحال بودم. بعد از این دو نامه خسرو به شهادت رسید کمتر از دو ماه هم بیشتر نگذشته بود که مادر بزرگش و برادر کوچکش دار فانی را وداع گفتند. و من این گونه خواب پسرم تعبیر شد .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=5301 سایت شهدای یاران رضا]</ref>
==نگارخانه تصاویر==
<gallery>
Image:5301.jpg
</gallery>
==پانویس==
<references />