ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهید غلام رضا اسحاقی آشتیانی

۱۸۷ بایت حذف‌شده، ‏۱۴ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۵۴
تاریخ شهادت : 1365/09/04
==زندگینامه :==شهيد قلب تاريخ است (شهيد مطهري)شهيد نظر مي کند به وجه الله (امام خميني ره)
شهيد غلامرضا اسحاقي آشتياني، فرزند داوود، متولد 1323 در شهر آشتيان، در بين خانواده اي مومن و متدين ديده به جهان گشود؛ وي تا سن 12 سالگي در شهرستان آشتيان از توابع اراك ادامه تحصيل داد و از آن تاريخ به بعد به تهران آمد و در بازار تهران مشغول به کار شد؛ همزمان به تحصيل خود ادامه داد تا سيکل خود را دريافت نمود و در سن 19 سالگي به سربازي در پادگان نيروي هوايي منتقل، و بعد از طي دو سال سربازي به خدمت نيروي هوايي در آمد و در سن 26 سالگي ازدواج نموده و ثمره اين ازدواج دختري به نام منصوره بود.
در سال 1351 زماني که در پايگاه و حدتي دزفول، مشغول خدمت بود به علت فعاليت هاي سياسي، مذهبي، به دلايل واهي دستگير، و به تهران منتقل، و بعد از يک سال حبس، از خدمت اخراج و به 3 سال زندان محکوم شد؛ همراه چندين نفر از دوستان و همکاران خود که آنها نيز فعاليت سياسي داشتند (به علت پخش مجله مکتب اسلام در پايگاه، و خواندن دعاي کميل و مخالفت با حرکت هاي ضد اسلامي فرمانده پايگاه) به زندان جمشيديه، و بعد از يک سال به زندان قصر، و بعد از تمام شدن محکوميت به مدت 3 سال به زندان اوين منتقل، و يک سال ديگر در آن جا به سر برده و پيشنهاداتي در زندان به او شد كه چنانچه با ضد اطلاعات ارتش همکاري نموده و گزارشاتي از اقوام و همسايگان و دوستان را بدهد در مقابل حقوق هم براي او در نظر گرفته مي شود و چنانچه همکاري نکنند ساليان سال در زندان خواهند ماند و خانواده خود را بلاتکليف مي گذارد، او در جواب گفته بود: اين چند سال چگونه زندگي کردند خدا آنها را حمايت و نگهدار است. به هر حال، بعد از 4 سال حبس و آزار و اذيت هاي فراوان كه به بهانه هاي مختلف در زندان صورت مي گرفت و هم بندي هاي او جناب دکتر شيباني، دکتر توکلي، موسوي، گرمارودي، و... بودند؛ در اسفند ماه 1357 او را چشم بسته در يکي از خيابان هاي تهران رها، و به شرط اين که هر ماه سري به ضد اطلاعات زده و دفتري را امضا نمايند.
اين شهيد گرامي، در طول 4 سال حبس به ادامه تحصيل پرداخت و از دوستان دربند تا مقطع ديپلم کمک گرفت. بعد از انقلاب شکوهمند اسلامي مردم زجر کشيده و مستضعف توسط شوراي انقلاب به خدمت فرا خوانده شدند و به خدمت در نيروي هوايي مشغول، و عازم دزفول (پايگاه هوايي وحدتي) گرديد که بعد از يک سال، از طرف رژيم بعثي عراق پايگاه هاي هوايي مورد هجوم واقع شد و جنگ تحميلي آغاز گرديد و به مدت 5 سال با خانواده در شهر دزفول ادامه خدمت داد؛ در اين مدت به کردستان، بانه و مناطق جنگي ديگر به صورت داوطلبانه اعزام شد و در اوج حملات صدام احساس مسئوليت نموده و با توجه به اين که از طرف يگان خود که (تکنيسين هواپيماي جنگي) بود و نياز خدمتي به او اعلام شده بود، ولي ترجيح داد که از طريق بسيج پايگاه مالک اشتر، به جبهه ها اعزام شود چون نظرش اين بود که در پايگاه افراد ديگري هستند که وظيفه او را انجام بدهند و امام فرموده بودند همه به جبهه بروند و جبهه ها را پر کنيد تا واجب کفايي انجام گيرد.
بعد از سه ماه، براي مرخصي به مدت يک هفته، به منزل مراجعت، و در دور بعدي که برگشت حدود 20 روز از ماموريت دوم، بعد از مراجعت از پايگاه هوايي دزفول که جهت ساخت وسيله اي براي پادگان دو کوهه، مورد بمباران شديدي در تاريخ، 1365/09/04 قرار گرفت که تمام مناطق خوزستان اعم از انديمشک، دزفول، اهواز، خرمشهر، کليه مناطق مسکوني را در برداشت، اين شهيد عزيز، در انديمشك مورد اصابت تركش خمپاره قرار گرفت و بعد از يک روز پيکرش به تهران منتقل، و در بهشت زهرا، قطعه 53 به خاک سپرده شد.روحش شاد و يادش گرامي باد.
==وصیت نامه :==
بسم الله الرحمن الرحيم
با درود بى‌پايان بر حضرت رسول اكرم (ص)، و ائمه اطهار عليهما السلام، و سالار شهيدان و آزاد مردان جهان، حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام و ياران باوفايش.
۵٬۰۸۰
ویرایش