شهید صفدر ذوالقدر: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
سطر ۱: سطر ۱:
بسمه تعالی
+
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
 
+
|نام فرد                = صفدر ذوالقدر
نام: صفدر ذوالقدر
+
|تصویر                  = q36.jpg
 
+
|توضیح تصویر            =
نام پدر: بهرام
+
|ملیت                  = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
 
+
|شهرت                  =
نام مادر: رقیه
+
|دین و مذهب            = [[مسلمان]]، [[شیعه]]
 
+
|تولد                   = تاکستان ، روستای خورهشت[[زادروزهای|1340/01/10]]
محل تولد: تاکستان - خورهشت تاریخ تولد: ۱۳۴۰/۰۱/۱۰
+
|شهادت                 = عراق، جزیره مجنون[[الگو:شهدای 24اسفند|1363/12/24]]
 
+
|وفات                  =
محل شهادت: جزیره مجنون تاریخ شهادت: ۱۳۶۳/۱۲/۲۴
+
|مرگ                    =
 
+
|محل شهادت             = [[عراق]]
استان محل شهادت: بصره شهر محل شهادت -
+
|محل دفن                = گلزار شهداى قزوین
 
+
|مفقود                  =
وضعیت تاهل: متاهل درجه نظامی
+
|جانباز                =
 
+
|اسارت                  =
تعداد پسر: ۰ تعداد دختر: ۰
+
|نیرو                  =
 
+
|یگانهای خدمت          =
تحصیلات: پنجم ابتدائی رشته -
+
|طول خدمت              =
 
+
|درجه                  =
عملیات سال تفحص
+
|سمت‌ها                  = بسیجی
 
+
|جنگ‌‌ها                  =
محل کار بنیاد تحت پوشش
+
|نشان‌های لیاقت          =
 
+
|عملیات‌                =
مزار شهید قزوین – قزوین
+
|فعالیت‌ها              =
 
+
|تحصیلات                = پنجم ابتدایی
rId4
+
|تخصص‌ها                =
 
+
|شغل                    = راننده
 +
|خانواده                =
 +
}}
 
==زندگی نامه==
 
==زندگی نامه==
  

نسخهٔ ‏۲۴ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۱۵

صفدر ذوالقدر
Q36.jpg
ملیت پرچم ایران.png ایرانی
دین و مذهب مسلمان، شیعه
تولد تاکستان ، روستای خورهشت1340/01/10
شهادت عراق، جزیره مجنون1363/12/24
محل دفن گلزار شهداى قزوین
سمت‌ها بسیجی
تحصیلات پنجم ابتدایی
شغل راننده

زندگی نامه

شهید صفدر ذوالقدر: دهم فروردین ۱۳۴۰ ، در روستای خورهشت از توابع شهر تاکستان به دنیا آمد . پدرش بهرام، کشاورز بود و مادرش رقیه نام داشت . تا پایان دوره ابتدایی درس خواند . راننده بود . سال ۱۳۶۱ ازدواج کرد . از سوی بسیج در جبهه حضور یافت . بیست و چهارم اسفند ۱۳۶۳ ، در جزیره مجنون عراق بر اثر اصابت ترکش به سر و عوارض ناشی از مصدومیت شیمیایی به شهادت رسید . مزار او در گلزار شهدای شهر قزوین واقع است .


وصیت نامه

شهید، صفدر ذوالقدر : وصیت نامه ام را به امید رسیدن به فیض شهادت می نویسم؛ امید آن که خداوند ما را به آرزوی نهایی مان برساند . ای اولین و آخرین پناهگاه من؛ معبودا ! از سوی تو آمده ام و بسوی تو بر می گردم . بی تو من هیچم؛ مرا لحظه ای به خودم وامگذار . به نام مقدست سوگند می خورم که جز تو کسی یا چیز دیگری را نپرستم . از تو می خواهم در آن دنیا به پوست نازکم رحم کنی . من عاشقانه در راه تو گام بر می دارم، زیرا عاشق تو هستم و از تو می خواهم از گناهانم درگذری و محبت های خودت را از سرم کم مگردانی . در این مرحله از زمان، انسان متعهد باید سرنوشت خود را انتخاب کند؛یا رسیدن به درجه والای شهادت ویا ذلت و خواری . من راه اول را انتخاب نموده ام و به عنوان مقلد امام خمینی افتخار می کنم که خدا مرا از سربازان امام زمان (عج) قرار داده است . ای امام ! اگر من هزاران جان داشتم، در راه تو فدا می کردم و هیچ گاه تن به ذلت نمی دادم . دست از حمایت امام برندارید که نجات شما در گرو اوست . آیا اگر امام نبود ما به این سعادت می رسیدیم و آرزوی ما برآورده می شد؟ خدمت دوستان و آشنایان عرض می کنم : اگر می خواهید روح ناچیز من شاد باشد، از جمهوری اسلامی - که ثمره خون شهیدان است - حمایت صادقانه کنید، که - به خدا قسم - راه خودکفا شدن و از زیر یوغ استعمار رها شدن، همین جمهوری اسلامی است . من به جبهه نیامدم که فقط بجنگم؛ آمدم تا در دانشگاهی درس بخوانم که در آن برادر سیزده ساله ای نارنجک به کمر می بندد و خود را به زیر تانک دشمن می اندازد . ما آمده ایم تا در این دانشگاه خود را ساخته و از زشتی ها دوری کنیم و به ندای « هل من ناصرینصرنی؟ » حسین زمان خود لبیک گفته باشیم . پدر عزیز و زحمت کشم ! به یاد داشته باش چنان که جسدم پیدا نشد و نتوانستی تحویل بگیری، مسأله ای نیست؛ ولی سعی کن پیامم را به همه برسانی و بدان که اسلام، دین کامل حق و برادری است و دوری از اسلام و روحانیت مبارز، همانا ذلت و خواری همراه خواهد داشت . امام عزیزمان را دوست بدارید . پدر جان ! درباره این که خداوند جهادم را قبول کند، برایم دعا کن و در شهادتم ناراحت نشو و بلکه شُکر به درگاه خداوند بجا آور . مادر بزرگوارم؛ ای مهربان من ! بدان من دیر زمانی است که آرزوی چنین روزی را داشتم و تو اجری بس عظیم نزد پروردگار خواهی داشت . به راهی که رفتم تفکر کن؛ آن گاه خوشحال خواهی شد که تو نیز به سهم خود فرزندی را به پیشگاه خداوند متعال هدیه کردی . مادرم ! برای من بسیار زحمت کشیدی . بی خوابی کشیدی و شیره جانت را به من دادی؛ اما من فرزند خوبی برای تان نبودم . امیدوارم حلالم کنید . برایم بی تابی و گریه نکنید و شاد و شُکرگزار باشید . برادران خوب و مهربانم ! امروز همان طور که می دانید اسلام به شما و امثال ما نیاز دارد و هیچ وقت این وظیفه از ما سلب نمی شود . برادر جان ! دنیا خوب است، به شرطی که هدف نباشد؛ بلکه دنیا را پلی قرار دهیم تا به آخرت برسیم . امیدوارم راهم را - که راه خدا و سرور شهیدان، حسین بن علی (ع) است - ادامه دهید و به اسلام و به امام وفادار باشید . ما فقط وظیفه داریم؛ به ما ربطی ندارد که آخر کار به کجا کشیده می شود . همان طور که حسین (ع) به کربلا وارد شد و به شهادت رسید و وظیفه اش را به اتمام رساند . خواهران مهربانم ! می دانم برایم دلسوز و ناراحت می باشید؛ اما چون راهم پیروی از راه انبیا و اولیا است، نباید ناراحت شوید؛ بلکه باید خوشحال و شُکرگزار باشید . احکام الهی و حجاب اسلامی را رعایت و برای پیروزی اسلام و سلامتی امام عزیزمان، دعا نمایید . دختر عمه و همسر مهربانم ! می دانم با شنیدن خبر شهادتم ناراحت می شوی؛ ولی سعی کن ناراحت نباشی . آرزومندم مرا ببخشی و حلالم کنی .۱ (۱۳۱۱۴۵۲) صفدر ذوالقدر ۴/۱۲/۶۳

منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین

http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1246