ویرایشها
در خانه از محل كارش صحبت نمی كرد. خیلی تودار بود. مثلاً در ماجرای [[تیراندازی ]] كه داخل ناهارخوری پادگان اتفاق افتاده بود، خود او حضور داشت و بغل دستی اش هم تیر خورده بود. هر مردی لااقل اشاره ای به چنان اتفاق مهمی در محل كارش می كند. ولی او صحبتی نكرد .
شب بعد، یكی از همكارانش با همسرش آمدند خانه ما تا به میمنت سلامتی و نجات او تبریك بگویند . بی خبر از همه جا تعجب كردم و آنها وقتی دیدند من خبر ندارم، خیلی خندیدند .