{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
|نام فرد = ابراهیمتیموری
|تصویر = Ebrahim-taymori.jpg
|توضیح تصویر =
|ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
|شهرت =
|دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]
|تولد = [[زادروزهای 4 شهریور|1342/06/04]]
|شهادت = [[الگو:شهدای 29 دی|1365/10/29]]
|وفات =
|مرگ =
|محل دفن =
|مفقود =
|جانباز =
|اسارت =
|نیرو =
|یگانهای خدمت =
|طول خدمت =
|درجه =
|سمتها =
|جنگها =
|نشانهای لیاقت =
|عملیات =
|فعالیتها =
|تحصیلات =
|تخصصها =
|شغل =
|خانواده =
}}
شهید ابراهیمتیموری
ابراهیم به سبب نبود مدرسه راهنمایی در روستا، برای ادامه تحصیل راهی فسا گردید و در مدرسه فردوسي، اول و دوم راهنماييي را به پايان رسانيد و سوم راهنمايي را در مدرسه شهيد صالحي سپری نمود. با پایان دوره راهنمایی، وارد دبيرستان شد و کلاس اول دبيرستان را در مدرسه ولي عصر فسا به پايان رسانيد. سپس به خاطر علاقه اي که به ارتش داشت، در ارتش ثبت نام نمود و پس از گذراندن دوره آموزشي، فعالیت خود را آغاز نمود.
rId6
آن شهید گرانقدر با شروع جنگ تحميلي، راهی جبهه های نبرد گردید و پس از چندین سال رشادت و ایثار، سرانجام در تاريخ 1367/06/04 و در روز تولدش، بر اثر انفجار مين به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
rId7
یادم هست که ابراهیم یک همکلاسی یتیم داشت که وضع مالی خانواده اش خوب نبود؛ ابراهیم بسیار به این دانش آموز کمک می کرد. یک روز آمد به خانه دیدم که خودکار ندارد؛ مشق بنویسد. مادرم گفت مگر خودکار نداری؟ گفت: آن را به دوستم دادم؛ چون او خودکار نداشت. او هر کاری از دستش بر می آمد برای دوستانش انجام می داد.
آخرین باری که ابراهیم به مرخصی آمده بود. شب آخر دور هم نشسته بودیم و با هم صحبت می کردیم. آن شب تغییرات عجیبی در چهره ابراهیم احساس کردم؛ چهره اش مانند نور می درخشید. گفتم ابراهیم امشب چهره ات خیلی نورانی شده. ابراهیم گفت: خواهرم مگر نمی دانی؟ این نشانه دعوت است. گفتم: چه دعوتی؟ گفت: نشانه رفتن به سوی خداست. صبح همان روز با خواندن زیارت عاشورای ابراهیم از خواب بیدار شدم. چون ابراهیم آن روز می خواست به جبهه برود. ابراهیم به مادرم گفت: مادر مرا حلال کنید و ناراحت نباشید و واقعه روز عاشورا را به ما یادآور شد. ما برای خداحافظی تا درب حیاط با ایشان رفتیم و ایشان پیشانی مادر را بوسید و خداحافظی کرد و رفت.1<ref>سایت نویدشاهد</ref>
rId8
==پانویس==
<references />