ویرایش‌ها

شهید عیسی سکندری

۰ بایت اضافه‌شده، ‏۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۱۷
گلزار : بهشت‌اکبر
==خاطرات:==
بعد از شهادت عیسی در فصل پائیز که آشکارا با چشم خودم در حالی که کاملا هوشیار و بیدار بودم و حواسم سر جایش بود دیدم عیسی آمده خانه ی ما در حالی که آستین هایش را بالا زده بود تا آرنج و یک بقچه به سر دستانش گرفته و آن شال یا بقچه یا بقچه را که در دستش بود کف خانه گذاشت و هیچ هم نگفت و دیدم آستین هایش را بالا کشیده است بعد هم از خانه بیرون رفته و غیب شد در صورتی که من دنبالش به اتاق دیگر و داخل حیاط منزلمان رفتم که شاید او را ببینم ولی او را ندیدم.
یک شب خواب دیدم ماه دور آسمان گردش می کند در همین لحظه دیدم یکی صدا می زند مریم! گفتم: بله. می گفت دامنت را بگیر که ماه می خواهد بیفتد توی دامن شما دامنم را گرفتم و نصف ماه افتاد توی دامنم همین طور توی خانه راه می رفتم و ماه توی دامنم بود همان طور که می دویدم از خواب بیدار شدم در آن زمان عیسی را چهار ماهه حامله بودم.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11590 سایت یاران رضا]</ref>
 
 
 
==پانویس==
<references/>
مدیر
۶٬۷۳۸
ویرایش