نوع عضویت : فرمانده هان رده دو مسئولیت : مهندسرزمی
گلزار : بهشتشهداءبهشت شهداء
- در صحبتهایش یکباربه من گفت : پدر م در قسمت فضای سبزشهرداری کار می کند . ومن بیشتر مواقع به محل کارایشان رفته وبه پدرم کمک می کردم . در پارک دانش آموزانی بودند که مشغول درس خواندن بودند . ودر مسئله ای مشکل داشتند ونمی توانستند حل کنند. من که متوجه آنها شده بودم خواستم به آنها کمک کنم . اول آنها اجازه نمی دادند و فکر می کردندکه من یک کارگر ساده شهرداری هستم . ولی وقتی من مسئله را برایشان حل کردم ، برای آنها باعث تعجب شد. به من گفتند: که تحصیلات شما چقدر است ، گفتم :دیپلم ریاضی هستم . آنها گفتند: پس شما اینجا چه کار می کنید؟ گفتم: برای اینکه به پدرم کمک کنم .
- 7 یک شب در حالی که مشغول نصب کردن پل بر روی آب بودیم ،یکی از پلها به روی انگشت پای ایشان افتاد وانگشت پای ایشان شکست.او را شبانه به بیمارستان منتقل کردند . برای عمل کردن ایشان اول چند آمپول سی جی به ایشان زدند تا او را مداوا کنند. اما با وجود این در حین عمل شدت جراحت آنقدر زیاد بود که غلامحسین هنوز احساس درد می کرد . منبع سایت یاران رضا <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 5907سایت یاران رضا]</ref>==پانویس== <references />