{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
|نام فرد = محسن نیکخواه کلاشمی
|تصویر =1805751KAKA002-001.jpg
|توضیح تصویر =
|ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
|شهرت =
|دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]
|تولد =[[1344/01/01]]
|شهادت = [[1364/04/07]]
|وفات =
|مرگ =
|محل دفن =[[بهشت زهرا]]
|مفقود =
|جانباز =
|اسارت =
|نیرو =
|یگانهای خدمت = [[ارتش جمهوری اسلامی]]]]
|طول خدمت =
|درجه =
|سمتها =
|جنگها = [[جنگ ایران و عراق]]
|نشانهای لیاقت =
|عملیات =
|فعالیتها =
|تحصیلات =دیپلم
|تخصصها =
|شغل =
|خانواده = نام پدر:
}}
شهید محسن نیکخواه کلاشمی
تاریخ تولد : 1344/01/01
تاریخ شهادت : 1364/04/07
محل شهادت : نامشخص
محل آرامگاه : تهران - بهشت زهرا
rId5
==زندگی نامه==
[[شهید محسن نیکخواه کلاشمی ]] فرزند احمد در سال 1342 در شهر تهران در یک خانواده مذهبی چشم به جهان گشود و تا سن شش سالگی به شیطنت پرداخت و در سن هفت سالگی شروع به تحصیل کرد و پس از دوره ابتدایی به راهنمایی رفت و سپس به دبیرستان رفت و در رشته برق تحصیل کرد و با کسب دیپلم در بیت امام مشغول به کار شد تا اینکه تصیمیم گرفت به جبهه برود هر چه به او گفتیم که شما در بیت رهبری هستید و لازم نیست بروید اما با عشق فراوان طاقت نیاورد و از طریق ارتش نیروی زمینی لشگر 77 خراسان به جبهه اعزام شد وبه و به مدت 3 سال به میهن خدمت کرد و در این مدت یک بار مجروح شد و در آخرین عملیات خود که [[آر پی جی زن ]] بود بر اثر اصابت [[گلوله ]] در تیرماه سال 1364 در جزیرخ [[جزیره مجنون ]] به دیدار معبود شتافت و ایشان انقدر سوخته که شناسایی نمی شد ویکی و یکی از دوستان او از لباس زیرش شهید را شناخته بود و از خاک عراق آورده بود اگر او نمی آورد [[شهید مفقودالاثر ]] [[مفقود الاثر]] می شد ودر و در ضمن [[شهید ]] آنقدر سوخته بود که نتوانستند آن را بشورند و غسل دهند و با همان لباسها به خاک سپردند .
==وصیت نامه==
پدر و مادرم! مرا حلال كنيد و براى من گريه نكنيد چون من خوشحال هستم كه توانستم چون كوه جلوى دشمنان خدا بايستم و اين را مديون فداكارى شما هستم. و اما خواهرم! حجاب تو زنده نگه دارنده خون شهيدان [[شهيد]]ان است و اما شما برادرم! نماز و دين تو باعث كورى دشمنان خداست. اميدوارم كه همه شما مرا حلال كنيد.همسرم! اگر من [[شهيد ]] شدم سياه بر تن من مكن، زينب وار با مشكلات مبارزه كن و صبر داشته باش. بچه ها را خوب تربيت كن كه براي اسلام و كشورمان افراد مفيدي باشند.==خاطرات==
خاطره ای از زبان همسر شهید:
در طول زندگي مشتركمان، همسري فداكار و پدري مهربان بود. قبل از شهادتش [[شهادت]]ش مثل هر [[شهيد ]] ديگري، از شهادتش [[شهادت]]ش باخبر شد. چنان كه قبل از رفتن به مأموريت، به من گفت: دارم مي روم و شما هم اميدي به بازگشت من نداشته باشيد. مثل خانم [[حضرت زينب (سلام الله عليها)]]، شجاع باش چون خون من رنگين تر از خون شهيدان [[شهيد]]ان ديگر نيست.مادر پيرش كه اكنون به رحمت ايزدي پيوسته است، از او نقل مي كرد: شبي خواب ديدم كه محسن را در حالي تشييع جنازه مي كنيم كه خودش در بلندي ايستاده است. من تعجّب كردم و صدايش زدم. اما او دو انگشتش را بالا برد و گفت: مادر! من دو درجه گرفته ام، ناراحت نباش.سایت شهدای ارتش <ref>[http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/28434سایت شهدای ارتش]</ref>==پانویس==<references />
==نگارخانه تصاویر==
<gallery>