ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهید رمضان علی‌ لعل‌ جوهری‌

۱۸ بایت اضافه‌شده، ‏۱۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۲۰
متن کامل خاطره
زمانیکه رمضانعلی تصمیم گرفت به [[جبهه ]] برود به من گفت: پدرجان، می خواهم برایم مهره بیندازی و ما دوباره مهره انداختیم که هر دو بار به نام رمضانعلی در آمد. وقتی گفت می خواهم به جبهه بروم. نگران شدم و خواستم که مانع رفتنش بشوم که در همان لحظه انگشتری که قبلاً به من یادگاری داده بود را طلب کرد و گفت: آیا اشکال دارد انگشتر را به من برگردانید من نیز گفتم: چه اشکالی دارد، انگشتر خودت است هر زمان که خواستی می توانی پس بگیری، سپس گفت: من نیز امانت خدا هستم پس اگر در راه خدا شهید شدم نگران نباشید.
عشق شهادت
موضوع عشق شهادت
متن کامل خاطره
یادم می آید زمانی که رمضان علی محصل بود در مدرسه مقداری مواد غذایی به صورت رایگان در اختیارش می دادند . چون در آن زمان برادر کوچک ور هنوز شیر خواره بود و ما برای تغذیه او مشکلل مشکل داشتیم و رمضانعلی تغذیه خود را در مدرسه استفاده نمی کرد و به خانه آورده و به ما می داد تا برادرش را سیر کنیم .
تولد و کودکی
موضوع تولد و کودکي
متن کامل خاطره
[[شهید ]] روز اول ماه مبارک [[رمضان ]] بدنیا آمد، شب هفتم تولدش خواب دیدم که او مرده است، یک دفعه دهانم قفل شد و نتوانستم صحبت کنم سپس در خواب [[امام حسین ]] (ع) را در حالیکه به طرف [[امام رضا ]] (ع) می رفت دیدم، من دخیل امام رضا شدم و از آنجا به خانه خدا رفتم و از خدا استمداد طلبیدم، وقتی از خواب بیدار شدم دیدم فرزندم صحیح و سالم است.
آخرین وداع با خانواده
موضوع آخرين وداع با خانواده
۶۸۰
ویرایش