شهید ایوب مرتضوی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای جدید حاوی «کد شهید: 6127924 تاریخ تولد : نام : ایوب‌ محل تولد : بیرجند نام خانوادگی...» ایجاد کرد)
 
سطر ۱: سطر ۱:
 +
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
 +
|نام فرد                =  ایوب مرتضوی
 +
|تصویر                  =
 +
|توضیح تصویر            =
 +
|ملیت                  = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
 +
|شهرت                  =
 +
|دین و مذهب            = [[مسلمان]]، [[شیعه]]
 +
|تولد                  =[[بیرجند]]
 +
|شهادت                  = [[1361/04/23]]
 +
|وفات                  =
 +
|مرگ                    =
 +
|محل دفن                =[[شماره‌2بیرجند]]
 +
|مفقود                  =
 +
|جانباز                =
 +
|اسارت                  =
 +
|نیرو                  =
 +
|یگانهای خدمت          =
 +
|طول خدمت              =
 +
|درجه                  =
 +
|سمت‌ها                  =[[رزمنده‌]]
 +
|جنگ‌‌ها                  = [[جنگ ایران و عراق]]
 +
|نشان‌های لیاقت          =
 +
|عملیات‌              =
 +
|فعالیت‌ها              =
 +
|تحصیلات                =
 +
|تخصص‌ها                =
 +
|شغل                    = دانش آموز
 +
|خانواده                = نام پدر:عباسعلی‌
 +
}}
 +
 +
 
کد شهید:    6127924    تاریخ تولد :     
 
کد شهید:    6127924    تاریخ تولد :     
 
نام :    ایوب‌    محل تولد :    بیرجند
 
نام :    ایوب‌    محل تولد :    بیرجند
سطر ۹: سطر ۴۰:
 
نوع عضویت :    سایر شهدا    مسئولیت :    رزمنده‌
 
نوع عضویت :    سایر شهدا    مسئولیت :    رزمنده‌
 
گلزار :    شماره‌2بیرجند
 
گلزار :    شماره‌2بیرجند
زندگی نامه
+
==زندگی نامه==
ايوب مرتضوي فرزند عباسعلي در تاريخ چهاردهم مهرماه سال 1346 در روستاي حسن آباد شهرستان بيرجند ديده به جهان گشود وي اولين فرزند خانواده بود و نامش را با الهام گرفتن از اسم پيامبر ايوب نهادند، دوران خردسالي را در آغوش گرم و پر مهر از محبت مردم روستانشين جنوب شرقي ايران سپري کرد، و با تلخي‌ها و شيريني‌هاي روستا دست و پنجه نرم کرد و سخت کوش دوران ابتدائي را در همان زادگاه خود گذراند و سپس همراه پدر و مادرش به شهرستان بيرجند عزيمت نمود. دوران تحصيل را در راهنمايي شهيد نواب صفوي (اسم کنوني) به اتمام رسانيد و شروع اين دوره تحصيلي او مصادف با حرکت انقلاب اسلامي بود، وي در تمامي راهپيمائيهايي که در سطح شهر بر پا مي‌شد شرکت مي‌جست و فعاليت مي‌کرد، با پيروزي انقلاب و همزمان با شروع جنگ تحميلي عراق به ايران وارد صحنه‌هاي نبرد مي‌شود و در عمليات رمضان در منطقه شلمچه در تاريخ 23/4/1361 در حالي که آرپي‌جي زن گردان شهيد رجايي از تيپ 21 امام رضا (ع)خراسان بود به مقام شهادت نائل مي‌آيد و پيکر پاکش حدود 1980 روز در همان منطقه مهمان حضرت زهرا(س) مي‌باشد سپس پيکر پاکش به شهرستان بيرجند منتقل و با حضور مردم شهيد پرور تشييع و به خاک سپرده شد روحش شاد باد
+
ايوب مرتضوي فرزند عباسعلي در تاريخ چهاردهم مهرماه سال 1346 در روستاي حسن آباد شهرستان بيرجند ديده به جهان گشود وي اولين فرزند خانواده بود و نامش را با الهام گرفتن از اسم پيامبر ايوب نهادند، دوران خردسالي را در آغوش گرم و پر مهر از محبت مردم روستانشين جنوب شرقي ايران سپري کرد، و با تلخي‌ها و شيريني‌هاي روستا دست و پنجه نرم کرد و سخت کوش دوران ابتدائي را در همان زادگاه خود گذراند و سپس همراه پدر و مادرش به شهرستان بيرجند عزيمت نمود. دوران تحصيل را در راهنمايي [[شهيد نواب صفوي]] (اسم کنوني) به اتمام رسانيد و شروع اين دوره تحصيلي او مصادف با حرکت انقلاب اسلامي بود، وي در تمامي راهپيمائيهايي که در سطح شهر بر پا مي‌شد شرکت مي‌جست و فعاليت مي‌کرد، با پيروزي انقلاب و همزمان با شروع جنگ تحميلي [[عراق]] به ايران وارد صحنه‌هاي نبرد مي‌شود و در عمليات رمضان در منطقه [[شلمچه]] در تاريخ 23/4/1361 در حالي که آرپي‌جي زن گردان [[شهيد رجايي]] از [[تيپ 21 امام رضا (ع)]] خراسان بود به مقام [[شهادت]] نائل مي‌آيد و پيکر پاکش حدود 1980 روز در همان منطقه مهمان [[حضرت زهرا(س)]] مي‌باشد سپس پيکر پاکش به شهرستان بيرجند منتقل و با حضور مردم [[شهيد]] پرور تشييع و به خاک سپرده شد.
خاطرات
+
==خاطرات==
    خبر شهادت
+
موضوع    خبر شهادت
+
* موضوع    خبر شهادت
راوی    زهرا چاهی
+
 
متن کامل خاطره
+
یکروز که در مشهد بودم به پای ضریح [[امام رضا ( ع )]] رفتم و عاجزانه از او خواستم که از فرزندم برایم خبری بیاورند تا نگرانی ما کمتر شود وقتی که بیرجند آمدم از سر کوچه که درب خانه ای حجله گذاشته شده و چراغی روشن است وقتی به نزدیک دیدم که آن خانه خودمان است و عکس ایوب داخل حجله است متوجه شدم که ایوب [[شهید]] شده است و بسیار خوشحال شدم چون امام رضا جواب من را داده بود. راوی    زهرا چاهی
 +
 
 +
* موضوع    پشتيباني نيرو مالي و فرهنگي
 +
 
 +
برادرم ایوب مرتضوی هر دفعه که به جبهه می رفت از مساعده جبهه برای رسیدگی به وضع خود استفاده نمی کرد و یک روز با همان مبلغ ناچیز تعدادی فانوس خرید و برای کمک به جبهه اهدا کرد. راوی    فاطمه مرتضوی
 +
 
 +
* موضوع    مبارزه با ضد انقلاب و منافقين
 +
 
 +
یک روز فرزندم ایوب مرتضوی در تظاهرات به همراه مردم به دفتر منافقین و ضد انقلاب که در مقابل مسجد حائری بود حمله می کنند و آنرا به آتش می کشند. راوی    صغری جامی
 +
 
 +
* موضوع    امر به معروف و نهي از منکر
  
یکروز که در مشهد بودم به پای ضریح امام رضا ( ع ) رفتم و عاجزانه از او خواستم که از فرزندم برایم خبری بیاورند تا نگرانی ما کمتر شود وقتی که بیرجند آمدم از سر کوچه که درب خانه ای حجله گذاشته شده و چراغی روشن است وقتی به نزدیک دیدم که آن خانه خودمان است و عکس ایوب داخل حجله است متوجه شدم که ایوب شهید شده است و بسیار خوشحال شدم چون امام رضا جواب من را داده بود .
+
برادرم ایوب مرتضوی بعد از انقلاب هم با منافقین سخت برخوردی کرد تا آنجا که روزی چند تا از فرزندان منافقین که پدرشان در زندان بودند به خاطر این که عکس مسئولین را از دیوار پاره می کردند با آنها درگیر شد و به آنان گوشزد کرد که اگر دوباره عملشان را تکرار کنند با آنها برخورد جدی تر خواهد کرد و آنها نیز با برخورد مرتضوی دوباره کارهایشان را تکرار نکردند. راوی    یعقوب مرتضوی
    پشتیبانی نیرو مالی و فرهنگی
+
موضوع    پشتيباني نيرو مالي و فرهنگي
+
راوی    فاطمه مرتضوی
+
متن کامل خاطره
+
  
برادرم ایوب مرتضوی هر دفعه که به جبهه می رفت از مساعده جبهه برای رسیدگی به وضع خود استفاده نمی کرد و یک روز با همان مبلغ ناچیز تعدادی فانوس خرید و برای کمک به جبهه اهدا کرد.
+
* موضوع    خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
    مبارزه با ضد انقلاب و منافقین
+
موضوع    مبارزه با ضد انقلاب و منافقين
+
راوی    صغری جامی
+
متن کامل خاطره
+
  
یک روز فرزندم ایوب مرتضوی در تظاهرات به همراه مردم به دفتر منافقین و ضد انقلاب که در مقابل مسجد حائری بود حمله می کنند و آنرا به آتش می کشند
+
خواهر زاده ام برایم تعریف می کرد و می گفت: من در مشهد خواب دیدم که ایوب آمده است و شما به او می گفتید: ایوب جان تو کجا بودی که تا بحال نیامدی؟ تو اینقدر بی محبت نبودی که بی خبر بروی و ما را تنها بگذاری. او گفت: من در دانشگاه درس می خواندم به من اجازه مرخصی نمی دادند که جهت دیدن شما بیایم. بعد از این که خواب را برایم تعریف کرد و من به بیرجند آمدم متوجه شدم که جنازه ایوب پیدا شده و می خواهند او را تشیع کند. راوی    زهرا چاهی
    امر به معروف و نهی از منکر
+
موضوع    امر به معروف و نهي از منکر
+
راوی    یعقوب مرتضوی
+
متن کامل خاطره
+
  
برادرم ایوب مرتضوی بعد از انقلاب هم با منافقین سخت برخوردی کرد تا آنجا که روزی چند تا از فرزندان منافقین که پدرشان در زندان بودند به خاطر این که عکس مسئولین را از دیوار پاره می کردند با آنها درگیر شد و به آنان گوشزد کرد که اگر دوباره عملشان را تکرار کنند با آنها برخورد جدی تر خواهد کرد و آنها نیز با برخورد مرتضوی دوباره کارهایشان را تکرار نکردند
+
* موضوع    همت در رفع مشکل ديگران
    خواب و رویای دیگران درمورد شهید
+
موضوع    خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
+
راوی    زهرا چاهی
+
متن کامل خاطره
+
  
خواهر زاده ام برایم تعریف می کرد و می گفت : من در مشهد خواب دیدم که ایوب آمده است و شما به او می گفتید : ایوب جان تو کجا بودی که تا بحال نیامدی ؟ تو اینقدر بی محبت نبودی که بی خبر بروی و ما را تنها بگذاری . او گفت : من در دانشگاه درس می خواندم به من اجازه مرخصی نمی دادند که جهت دیدن شما بیایم . بعد از این که خواب را برایم تعریف کرد و من به بیرجند آمدم متوجه شدم که جنازه ایوب پیدا شده و می خواهند او را تشیع کند .
+
زمانی که فرزندم ایوب مرتضوی در دوره راهنمایی بود در مواقع تعطیلی از خانه بیرون می رفت دیر وقت خسته و کوفته به خانه آمد و هر چه از او سؤال می کردیم که کجا بودی و چکار کردی به ما چیزی نمی گفت: تا اینکه بعداً متوجه شدیم که او و دوستانش در ساختن نمازخانه مدرسه در کار بنایی کمک کرده اند. راوی    زهرا چاهی
    همت در رفع مشکل دیگران
+
موضوع    همت در رفع مشکل ديگران
+
راوی    زهرا چاهی
+
متن کامل خاطره
+
  
زمانی که فرزندم ایوب مرتضوی در دوره راهنمایی بود در مواقع تعطیلی از خانه بیرون می رفت دیر وقت خسته و کوفته به خانه آمد و هر چه از او سؤال می کردیم که کجا بودی و چکار کردی به ما چیزی نمی گفت : تا اینکه بعداً متوجه شدیم که او و دوستانش در ساختن نمازخانه مدرسه در کار بنایی کمک کرده اند
+
* موضوع    بدون موضوع
    بدون موضوع
+
موضوع    بدون موضوع
+
راوی    زهرا چاهی
+
متن کامل خاطره
+
  
ایوب مرتضوی فرزند عباسعلی در تاریخ چهاردهم مهرماه سال 1346 در روستای حسن آباد شهرستان بیرجند دیده به جهان گشود وی اولین فرزند خانواده بود و نامش را با الهام گرفتن از اسم پیامبر ایوب نهادند، دوران خردسالی را در آغوش گرم و پر مهر از محبت مردم روستانشین جنوب شرقی ایران سپری کرد، و با تلخی‌ها و شیرینی‌های روستا دست و پنجه نرم کرد و سخت کوش دوران ابتدائی را در همان زادگاه خود گذراند و سپس همراه پدر و مادرش به شهرستان بیرجند عزیمت نمود. دوران تحصیل را در راهنمایی شهید نواب صفوی (اسم کنونی) به اتمام رسانید و شروع این دوره تحصیلی او مصادف با حرکت انقلاب اسلامی بود، وی در تمامی راهپیمائیهایی که در سطح شهر بر پا می‌شد شرکت می‌جست و فعالیت می‌کرد، با پیروزی انقلاب و همزمان با شروع جنگ تحمیلی عراق به ایران وارد صحنه‌های نبرد می‌شود و در عملیات رمضان در منطقه شلمچه در تاریخ 23/4/1361 در حالی که آرپی‌جی زن گردان شهید رجایی از تیپ 21 امام رضا (ع)خراسان بود به مقام شهادت نائل می‌آید و پیکر پاکش حدود 1980 روز در همان منطقه مهمان حضرت زهرا(س) می‌باشد سپس پیکر پاکش به شهرستان بیرجند منتقل و با حضور مردم شهید پرور تشییع و به خاک سپرده شد روحش شاد باد
+
[[امام رضا(ع)]] جواب داد سالها در کنار خانواده منتظر ایوب بودیم. هر کس در خانه ما را می کوبید به میان فرزندم از جا بر می خاستم ولی او نبود، صدایش در جای جای خانه به گوشم می رسید، روزها سپری شد قریب 5 سال انتظار و صبر و بی قراری مرا ناتوان کرده بود. فرزندی که مهربان و صفای دل او بر دل همه نشسته بود در جمع ما نبود به همین جهت به مشهد رفتم و در کنار ضریح پاک و با صفای هشتیم امام شیعیان جهان دست به دعا شدم، گریه بسیار کردم حضرت را به مادرشان [[فاطمه زهرا (س)]] قسم دادم، از ایشان درخواست کردم خبری از فرزندم به من برسانند بعد از مراسم زیارت رفته رفته عازم شهر بیرجند شدم. وقتی که تاکسی مرا اوّل کوچه منزلمان پیاده کرد، از دور چشم به چراغها و پرچمهایی که اطراف خانه زده شده بود افتاد، کمی جلوتر آمدم، باورم نمی شد که [[امام رضا (ع)]] جواب مرا داده باشد. و دیدم حجله و چراغهای روشن و پرچم همه به سبب این است که پیکر پاک فرزند مرا آورده اند و اینچنین [[امام رضا (ع)]] جواب مرا داد.راوی    زهرا چاهی
     بدون موضوع
+
      
موضوع    بدون موضوع
+
* موضوع    پشتيباني نيرو مالي و فرهنگي
راوی    زهرا چاهی
+
متن کامل خاطره
+
  
امام رضا(ع) جواب داد سالها در کنار خانواده منتظر ایوب بودیم. هر کس در خانه ما را می کوبید به میان فرزندم از جا بر می خاستم ولی او نبود، صدایش در جای جای خانه به گوشم می رسید، روزها سپری شد قریب 5 سال انتظار و صبر و بی قراری مرا ناتوان کرده بود. فرزندی که مهربان و صفای دل او بر دل همه نشسته بود در جمع ما نبود به همین جهت به مشهد رفتم و در کنار ضریح پاک و با صفای هشتیم امام شیعیان جهان دست به دعا شدم، گریة بسیار کردم حضرت را به مادرشان فاطمة زهرا (س) قسم دادم، از ایشان درخواست کردم خبری از فرزندم به من برسانند بعد از مراسم زیارت رفته رفته عازم شهر بیرجند شدم. وقتی که تاکسی مرا اوّل کوچة منزلمان پیاده کرد، از دور چشم به چراغها و پرچمهایی که اطراف خانه زده شده بود افتاد، کمی جلوتر آمدم، باورم نمی شد که امام رضا (ع) جواب مرا داده باشد. و دیدم حجله و چراغهای روشن و پرچم همه به سبب این است که پیکر پاک فرزند مرا آورده اند و اینچنین امام رضا (ع) جواب مرا داد.
+
فانوس در جبهه های جنگ در سنگرهای انفرادی و اجتماعی بیشتر اوقات از وسایل و امکانات کنونی استفاده نمی شد، بلکه از امکانات جزئی مانند چراغ فانوس و چراغ قوه و شمع و … برای روشنایی استفاده می کردند برادرن در همین راستا وقتی از جبهه جنگ به مرخصی آمد با مقدار پولی که به عنوان مساعده دریافت کرده بود چند عدد فانوس خرید و به جبهه رزمندگان هدیه برد. راوی    زهرا چاهی
    پشتیبانی نیرو مالی و فرهنگی
+
موضوع    پشتيباني نيرو مالي و فرهنگي
+
راوی    زهرا چاهی
+
متن کامل خاطره
+
  
فانوس در جبهه های جنگ در سنگرهای انفرادی و اجتماعی بیشتر اوقات از وسایل و امکانات کنونی استفاده نمی شد، بلکه از امکانات جزئی مانند چراغ فانوس و چراغ قوه و شمع و … برای روشنایی استفاده می کردند برادرن در همین راستا وقتی از جبهه جنگ به مرخصی آمد با مقدار پولی که به عنوان مساعده دریافت کرده بود چند عدد فانوس خرید و به جبهه رزمندگان هدیه برد.
+
* موضوع    بدون موضوع
    بدون موضوع
+
موضوع    بدون موضوع
+
راوی    زهرا چاهی
+
متن کامل خاطره
+
  
مادر بخوان اکنون از درگاه خداوند متعال پیروزی کلیة رزمندگان اسلام را خواهانم ان شاء الله با فتح کربلا رزمندگان اسلام حماسة دیگری خواهند آفرید، و هر روز خون جوانان از جان گذشته در سرزمین گرم خوزستان می ریزد. اکنون خوزستان کربلای ایران است. اکنون معجرات فراوانی را به چشم خود می بینیم. من در خرمشهر شهر خون، شهری که مردم آن مظلومانه به دست صدامیان به شهادت رسیدند. کودکان در خون خود غلطیدند. تمام خانه های مردم بی دفاع ویرانشد. حضور دارم این وحشیها (صدامیان) به حیوانات هم رحم نکردند از قوم مغول هم بدترند و هر چه بگویم کم است .
+
مادر بخوان اکنون از درگاه خداوند متعال پیروزی کلیه رزمندگان اسلام را خواهانم ان شاء الله با فتح [[کربلا]] رزمندگان اسلام حماسه دیگری خواهند آفرید، و هر روز خون جوانان از جان گذشته در سرزمین گرم خوزستان می ریزد. اکنون خوزستان [[کربلای]] [[ایران]] است. اکنون معجرات فراوانی را به چشم خود می بینیم. من در [[خرمشهر]] شهر خون، شهری که مردم آن مظلومانه به دست صدامیان به [[شهادت]] رسیدند. کودکان در خون خود غلطیدند. تمام خانه های مردم بی دفاع ویران شد. حضور دارم این وحشیها (صدامیان) به حیوانات هم رحم نکردند از قوم مغول هم بدترند و هر چه بگویم کم است. راوی    زهرا چاهی
منبع سایت: http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=19079
+
<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=19079 سایت یاران رضا]</ref>
 +
==پانویس==
 +
<references />
 +
==رده==
 +
{{ترتیب‌پیش‌فرض: ایوب مرتضوی}}
 +
[[رده: شهدا]]
 +
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]
 +
[[رده: شهدای ایران]]
 +
[[رده: شهدای استان خراسان جنوبی]]
 +
[[رده: شهدای شهرستان بیرجند]]

نسخهٔ ‏۹ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۰۲

ایوب مرتضوی
ملیت پرچم ایران.png ایرانی
دین و مذهب مسلمان، شیعه
تولد بیرجند
شهادت 1361/04/23
محل دفن شماره‌2بیرجند
سمت‌ها رزمنده‌
جنگ‌‌ها جنگ ایران و عراق
شغل دانش آموز
خانواده نام پدر:عباسعلی‌


کد شهید: 6127924 تاریخ تولد : نام : ایوب‌ محل تولد : بیرجند نام خانوادگی : مرتضوی‌ تاریخ شهادت : 1361/04/23 نام پدر : عباسعلی‌ مکان شهادت :

تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : دانش آموز یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌ گلزار : شماره‌2بیرجند

زندگی نامه

ايوب مرتضوي فرزند عباسعلي در تاريخ چهاردهم مهرماه سال 1346 در روستاي حسن آباد شهرستان بيرجند ديده به جهان گشود وي اولين فرزند خانواده بود و نامش را با الهام گرفتن از اسم پيامبر ايوب نهادند، دوران خردسالي را در آغوش گرم و پر مهر از محبت مردم روستانشين جنوب شرقي ايران سپري کرد، و با تلخي‌ها و شيريني‌هاي روستا دست و پنجه نرم کرد و سخت کوش دوران ابتدائي را در همان زادگاه خود گذراند و سپس همراه پدر و مادرش به شهرستان بيرجند عزيمت نمود. دوران تحصيل را در راهنمايي شهيد نواب صفوي (اسم کنوني) به اتمام رسانيد و شروع اين دوره تحصيلي او مصادف با حرکت انقلاب اسلامي بود، وي در تمامي راهپيمائيهايي که در سطح شهر بر پا مي‌شد شرکت مي‌جست و فعاليت مي‌کرد، با پيروزي انقلاب و همزمان با شروع جنگ تحميلي عراق به ايران وارد صحنه‌هاي نبرد مي‌شود و در عمليات رمضان در منطقه شلمچه در تاريخ 23/4/1361 در حالي که آرپي‌جي زن گردان شهيد رجايي از تيپ 21 امام رضا (ع) خراسان بود به مقام شهادت نائل مي‌آيد و پيکر پاکش حدود 1980 روز در همان منطقه مهمان حضرت زهرا(س) مي‌باشد سپس پيکر پاکش به شهرستان بيرجند منتقل و با حضور مردم شهيد پرور تشييع و به خاک سپرده شد.

خاطرات

  • موضوع خبر شهادت

یکروز که در مشهد بودم به پای ضریح امام رضا ( ع ) رفتم و عاجزانه از او خواستم که از فرزندم برایم خبری بیاورند تا نگرانی ما کمتر شود وقتی که بیرجند آمدم از سر کوچه که درب خانه ای حجله گذاشته شده و چراغی روشن است وقتی به نزدیک دیدم که آن خانه خودمان است و عکس ایوب داخل حجله است متوجه شدم که ایوب شهید شده است و بسیار خوشحال شدم چون امام رضا جواب من را داده بود. راوی زهرا چاهی

  • موضوع پشتيباني نيرو مالي و فرهنگي

برادرم ایوب مرتضوی هر دفعه که به جبهه می رفت از مساعده جبهه برای رسیدگی به وضع خود استفاده نمی کرد و یک روز با همان مبلغ ناچیز تعدادی فانوس خرید و برای کمک به جبهه اهدا کرد. راوی فاطمه مرتضوی

  • موضوع مبارزه با ضد انقلاب و منافقين

یک روز فرزندم ایوب مرتضوی در تظاهرات به همراه مردم به دفتر منافقین و ضد انقلاب که در مقابل مسجد حائری بود حمله می کنند و آنرا به آتش می کشند. راوی صغری جامی

  • موضوع امر به معروف و نهي از منکر

برادرم ایوب مرتضوی بعد از انقلاب هم با منافقین سخت برخوردی کرد تا آنجا که روزی چند تا از فرزندان منافقین که پدرشان در زندان بودند به خاطر این که عکس مسئولین را از دیوار پاره می کردند با آنها درگیر شد و به آنان گوشزد کرد که اگر دوباره عملشان را تکرار کنند با آنها برخورد جدی تر خواهد کرد و آنها نیز با برخورد مرتضوی دوباره کارهایشان را تکرار نکردند. راوی یعقوب مرتضوی

  • موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

خواهر زاده ام برایم تعریف می کرد و می گفت: من در مشهد خواب دیدم که ایوب آمده است و شما به او می گفتید: ایوب جان تو کجا بودی که تا بحال نیامدی؟ تو اینقدر بی محبت نبودی که بی خبر بروی و ما را تنها بگذاری. او گفت: من در دانشگاه درس می خواندم به من اجازه مرخصی نمی دادند که جهت دیدن شما بیایم. بعد از این که خواب را برایم تعریف کرد و من به بیرجند آمدم متوجه شدم که جنازه ایوب پیدا شده و می خواهند او را تشیع کند. راوی زهرا چاهی

  • موضوع همت در رفع مشکل ديگران

زمانی که فرزندم ایوب مرتضوی در دوره راهنمایی بود در مواقع تعطیلی از خانه بیرون می رفت دیر وقت خسته و کوفته به خانه آمد و هر چه از او سؤال می کردیم که کجا بودی و چکار کردی به ما چیزی نمی گفت: تا اینکه بعداً متوجه شدیم که او و دوستانش در ساختن نمازخانه مدرسه در کار بنایی کمک کرده اند. راوی زهرا چاهی

  • موضوع بدون موضوع

امام رضا(ع) جواب داد سالها در کنار خانواده منتظر ایوب بودیم. هر کس در خانه ما را می کوبید به میان فرزندم از جا بر می خاستم ولی او نبود، صدایش در جای جای خانه به گوشم می رسید، روزها سپری شد قریب 5 سال انتظار و صبر و بی قراری مرا ناتوان کرده بود. فرزندی که مهربان و صفای دل او بر دل همه نشسته بود در جمع ما نبود به همین جهت به مشهد رفتم و در کنار ضریح پاک و با صفای هشتیم امام شیعیان جهان دست به دعا شدم، گریه بسیار کردم حضرت را به مادرشان فاطمه زهرا (س) قسم دادم، از ایشان درخواست کردم خبری از فرزندم به من برسانند بعد از مراسم زیارت رفته رفته عازم شهر بیرجند شدم. وقتی که تاکسی مرا اوّل کوچه منزلمان پیاده کرد، از دور چشم به چراغها و پرچمهایی که اطراف خانه زده شده بود افتاد، کمی جلوتر آمدم، باورم نمی شد که امام رضا (ع) جواب مرا داده باشد. و دیدم حجله و چراغهای روشن و پرچم همه به سبب این است که پیکر پاک فرزند مرا آورده اند و اینچنین امام رضا (ع) جواب مرا داد.راوی زهرا چاهی

  • موضوع پشتيباني نيرو مالي و فرهنگي

فانوس در جبهه های جنگ در سنگرهای انفرادی و اجتماعی بیشتر اوقات از وسایل و امکانات کنونی استفاده نمی شد، بلکه از امکانات جزئی مانند چراغ فانوس و چراغ قوه و شمع و … برای روشنایی استفاده می کردند برادرن در همین راستا وقتی از جبهه جنگ به مرخصی آمد با مقدار پولی که به عنوان مساعده دریافت کرده بود چند عدد فانوس خرید و به جبهه رزمندگان هدیه برد. راوی زهرا چاهی

  • موضوع بدون موضوع

مادر بخوان اکنون از درگاه خداوند متعال پیروزی کلیه رزمندگان اسلام را خواهانم ان شاء الله با فتح کربلا رزمندگان اسلام حماسه دیگری خواهند آفرید، و هر روز خون جوانان از جان گذشته در سرزمین گرم خوزستان می ریزد. اکنون خوزستان کربلای ایران است. اکنون معجرات فراوانی را به چشم خود می بینیم. من در خرمشهر شهر خون، شهری که مردم آن مظلومانه به دست صدامیان به شهادت رسیدند. کودکان در خون خود غلطیدند. تمام خانه های مردم بی دفاع ویران شد. حضور دارم این وحشیها (صدامیان) به حیوانات هم رحم نکردند از قوم مغول هم بدترند و هر چه بگویم کم است. راوی زهرا چاهی [۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا

رده