گلزار : انصارالحسین
خاطرات:
احیا قبل از اینکهبه [[شهادت ]] برسد، به من گفته بود که خواب دیده ام گلوله به قلبم اصابت کرده و [[شهید ]] شده ام که همین گونه نیز به شهادت رسید.
زمانیکه احیا محمد در بیمارستان بستری بود، یک روز که به ملاقات او رفتم دیدم اشک در چشمانش حلقه زده. از او پرسیدم: چرا گریه می کنی؟ گفت: می ترسم این بیمارستان مانع از تحقق آرزوی من که شهادت در راه خداست بشود.
احیا محمد در عملیات [[کربلای 4 ]] در خاک [[عراق ]] به شهادت رسیده و نزدیک 60 روز در زیر خاک مدفون بود . در عملیات [[کربلای 5 ]] که رزمندگان اسلام به پیروزی رسیدند توانستند جنازه اش را از زیر خاک بیرون بیاورند او بر اثر اصابت تبر نتوانسته بود از آب رد شود و بعد از مدتی همانجا به شهادت میرسد .قبل از عملیات کربلای 4 من و خواهرانم به اتفاق احیا کنار پدرمان نشسته بودیم، پدر به احیا گفت حالا که برادرت علی شهید شده و تو هم چند نوبت به [[جبهه ]] رفته ای این دفعه دیگر نرو وقتی احیا با مخالفت پدرش روبرو شد از شدت ناراحتی چندین بار سرش را به دیوار کوبید که ما مانع شدیم در همین حال به اتاق دیگر رفت و با خواندن دعا و نماز از خدا برای ما طلب مغفرت کرد که چرا ما با جبهه رفتن او مخالفت می کنیم.
یک بار برای اینکه مانع از رفتن او هب جبهه شوم در راه آهن او را محکم در آغوش گرفته بود و نمی گذاشتم او برود با حرکت قطار او ناگهان خود را رها کرد و به سرعت خودرا به قطار رساند و سوار شد.
هنگامی که می خواست به جبهه برود به او گفتم: اگر بروی من شیرم را حلالت نمی کنم . که او در جواب من گفت: حلال کنی یا نکنی وقتی شهید شوم حلال می شود بعد از این حرفش به او گفتم برو خدا نگهدارت.