شهید عید محمد موذن: تفاوت بین نسخهها
Raesipoor98 (بحث | مشارکتها) |
|||
| سطر ۵۴: | سطر ۵۴: | ||
* موضوع: انس باقران-تقید به پیروی | * موضوع: انس باقران-تقید به پیروی | ||
| − | موسی بعد از اینکه برادرم عیدمحمد به شهادت رسیده بود و جنازهاش را به کاشمر آورده بودند من برای زیارتش به سردخانه شهید مدرس کاشمر رفتم و جیب لباسهای شهید را بررسی کردم که یک جلد قرآن کریم کوچک در جیبش بود و جالب اینکه زمانیکه قرآن را باز کردم متوجه شدم حاشیههای قرآن که معمولاً سفید است سوخته اما به خطوط قرآن و آیههای اول اصلاً آسیبی نرسیده بود و کلمات قرآن سالم بود. موضوع: 1- انس با قرآن 2- وقایع غیر طبیعی، معجزات جنگ. راوی محمد مؤذن | + | موسی بعد از اینکه برادرم عیدمحمد به [[شهادت]] رسیده بود و جنازهاش را به کاشمر آورده بودند من برای زیارتش به سردخانه [[شهید مدرس]] کاشمر رفتم و جیب لباسهای [[شهید]] را بررسی کردم که یک جلد [[قرآن]] کریم کوچک در جیبش بود و جالب اینکه زمانیکه قرآن را باز کردم متوجه شدم حاشیههای قرآن که معمولاً سفید است سوخته اما به خطوط قرآن و آیههای اول اصلاً آسیبی نرسیده بود و کلمات قرآن سالم بود. موضوع: 1- انس با قرآن 2- وقایع غیر طبیعی، معجزات جنگ. راوی محمد مؤذن |
نسخهٔ کنونی تا ۱۶ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۳۶
| عید محمد موذن | |
|---|---|
![]() | |
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | کاشمر |
| شهادت | 1360/07/05 |
| سمتها | رزمنده |
| جنگها | جنگ ایران و عراق |
| خانواده | نام پدر:موسی |
کد شهید: 6012912
نام : عیدمحمد
نام خانوادگی : موذن
نام پدر : موسی
محل تولد : کاشمر
تاریخ شهادت : 1360/07/05
تحصیلات : نامشخص
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است.
نوع عضویت : سایر شهدا
مسئولیت : رزمنده
محتویات
خاطرات
- موضوع: انس باقران-تقید به پیروی
موسی بعد از اینکه برادرم عیدمحمد به شهادت رسیده بود و جنازهاش را به کاشمر آورده بودند من برای زیارتش به سردخانه شهید مدرس کاشمر رفتم و جیب لباسهای شهید را بررسی کردم که یک جلد قرآن کریم کوچک در جیبش بود و جالب اینکه زمانیکه قرآن را باز کردم متوجه شدم حاشیههای قرآن که معمولاً سفید است سوخته اما به خطوط قرآن و آیههای اول اصلاً آسیبی نرسیده بود و کلمات قرآن سالم بود. موضوع: 1- انس با قرآن 2- وقایع غیر طبیعی، معجزات جنگ. راوی محمد مؤذن
- موضوع: خواب و رویای دیگران در مورد شهادت شهید
زمانیکه برادرم عید محمد جبهه بود و هنوز به شهادت نرسیده بود یک شب در صحرا به همراه پدرم مشغول آبیاری زمینها بودیم که پدرم به من گفت حالا چند لحظهای بخواب پدرم نشسته بود و من سرم را بر روی زانوی پدرم گذاشتم و فوراً خوابم برد بعد خواب دیدم یک کبوتر سفید آمد و روی دستم نشست و من او را نوازش کردم و دوباره به طرف آسمان پرواز کرد و من هم او را نگاه کردم یکدفعه دیدم کبوتر را در هوا با تیر زدند در همین حال پدرم مرا بیدار کرد و با خودم گفتم حتماً برادرم شهید شد که بعد از 48 ساعت خبر شهادتش را به ما دادند. راوی محمد مؤذن
- موضوع: تولد و کودکی
در گذشتهها که امکانات فعلی نبود و مردم در تابستان، شبها برای استفاده از هوای سرد بر روی پشتبامها میرفتند و در روی بام میخوابیدند یک شب روی پشتبام خوابیده بودیم و این عیدمحمد هنوز شیر خوار بود داشتم به او شیر میدادم که خودم خوابم برده بود و این بچه غلتیده بود از روی بام افتاده بود داخل حیاط در این حادثه الحمدالله به او آسیبی نرسیده بود و خداوند او را برای مصلحتی که خود تبارک و تعالیاش داشت حفظ نمود. راوی عصمت روحانی
- موضوع: تولد و کودکی
زمانیکه عیدمحمد فرزند دو، سه سالهای بود بیماری سرخه به روستای ما آمد و عیدمحمد را بیماری سرخه سختی گرفت در آن زمان هم وقتی سرخه آمد بیشتر بچهها جانشان را میدادند و از بین میرفتند چون هنوز آبله کوبی علیه سرخه شروع نشده بود حال این بچه بسیار بد شد وناامید بودیم و او را رو به قبله خواباندم و گریه میکردم و متوسل به خداوند تبارک و تعالی شدم گریه میکردم که همسایهها آمدند و جمع شدند بعداً آنجا یک نفر یک دوائی داد و حالش بهتر شد و خوب شد و قسمت این بود که در جهاد فی سبیلالله به درجهی شهادت نائل گردد. راوی عصمت روحانی
