== زندگینامه<ref>[http://tanvir.ir/fa/news/43739 مرکز حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس سپاه و بسیج استان فارس]</ref> ==
[[شهید عبدالعلی ناظمپور|شهید ناظم پور]] در سال ۱۳۴۰ شمسی در شهرستان [[جهرم]] در خانوادهای متوسط و مذهبی به دنیا آمد. دوران کودکی و دبستان را در این شهر گذراند. او در دوران کودکی خویش نیز روحیهای بسیار مذهبی داشت؛ بهنحویکه از این نظر میتوان گفت با دیگر اعضاء خانواده تقریباً متفاوت بود و بسیار نسبت به مسائل شرعی مقید و متعهد بود. او سال سوم راهنمایی و اول نظری را در یکی از دبیرستانهای [[تهران]] سپری کرد. در سال اول دبیرستان در تهران با معلمی انقلابی و مؤمن به نام آقای [[توپچی]]آشنا شد که ایشان با توجه به روحیه انقلابی و مذهبی زیادی که داشت با سخنان خویش دانش آموزان را تحت تأثیر قرار داده بود. در سال ۱۳۵۶، شهید عبدالعلی که از قبل آمادگی روحی خاصی نسبت به مسائل دینی داشت بسیار تحت تأثیر آموزگار خویش قرار گرفته و راهی جدید را در زندگی خویش میجست در آن ایام او همیشه از خویش و دیگران میپرسید هدف از آفرینش انسان چه بوده است اگر بنا بر خوردن و آشامیدن و بقای نسل باشد پس چه تفاوتی با حیوانات داریم، منظور از عبادت چیست چرا خداوند از بندگان عبادت خواسته است، اطاعت الهی و امتحان الهی کدامند، صراط مستقیم که خداوند فرموده است یعنی چه و چه راهی راه مستقیم است، و در طی کردن مسیر درست زندگی اراده خداوند آفریننده بااراده انسان چگونه تطابق پیدا میکند و از این قبیل سؤالات فلسفی و مذهبی که برای اکثر جوانان پیش میآید اما او برای یافتن پاسخ این پرسشها بیکار ننشست و به این منظور به [[قم]] سفر کرد و از [[حوزه علمیه]] راهنمایی خواست. در نزد [[آیتالله شیرازی]] مشرف شد و در حد توانائی خود با ایشان صحبت نمود و از راهنمایی ایشان استفاده برد در آن ایام اوایل سال ۱۳۵۷ بود و انقلاب اسلامی ایران به رهبری [[امام خمینی]] تازه داشت در کشور [[ایران]] نسج مییافت و او در اولین فرصت با جریان انقلاب از طریق [[حوزه علمیه]] [[قم]] آشنا شد و تمامی همت خویش را صرف شرکت در انقلاب اسلامی نمود.
از مبارزه با سنگ با سربازان رژیم پهلوی گرفته تا پخش اعلامیههای انقلاب و شعارنویسی روی دیوار علیه آنها و هماهنگی فعالیتهای روحانیت و مردم بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایشان به فعالیتهای مذهبی و خیریه ادامه دادند ازجمله با گرفتن کمکهای نقدی از روحانیت شهر و افراد خیر نسبت به خرید لباس و لوازمالتحریر برای کودکان روستاهای اطراف شهر اقدام میکرد با شروع جنگ تحمیلی در سال ۱۳۶۰ به جبهه رفت البته قبل از اعزام به جبهه یعنی در سال ۱۳۵۸ و ۱۳۵۹ با پیوستن به بسیج سپاه پاسداران به فراگیری آموزش نظامی پرداخت و سپس به جبهه ..... در غرب کشور اعزام شد. از آن تاریخ به بعد یعنی تا روز شهادت در سال ۱۳۶۵ ایشان تقریباً بهطور مداوم در جبههها گذراند و معتقد بود تا وقتی جنگ برقرار است همه ما مکلف هستیم در آن شرکت فعال داشته باشیم یعنی میگفت اگر تکلیف نماز از فرد مسلمان برداشته شد تکلیف جهاد هم برداشته میشود. ایشان در عملیات فتح المبین در سال ۱۳۶۱ با اصابت ترکش به پایشان مجروح شدند و بار دیگر در عملیات خیبر در سال ۱۳۶۳ با اصابت گلوله دشمن یک کلیه خود را از دست دادند و برای سومین بار در عملیات کربلای ۴ مجروح شدند از ناحیه کتف. بااینکه هنوز استراحت پزشکی داشتند و جراحتشان خوب نشده بود به جبهه بازگشته تا اینکه در عملیات کربلای ۵ در ناحیه شلمچه در سال ۱۳۶۵ روز چهارم بهمنماه هنگام غروب آفتاب در حین وضو برای نماز با اصابت گلوله توپ بعثیان ایشان به لقاءالله پیوستند.
لازم به ذکر است که در سال ۱۳۵۸ همراه گروه بسیج و سپاه پاسداران برای مقابله با اشرار به منطقه فیروزآباد رفتند که توانستند منطقه را از وجود آنان پاکسازی نمایند.
ایشان در انجام کارها اعتمادبهنفس عجیبی داشتند و اصلاً به موفق نشدن فکر نمیکردند.
در حفظ اسرار نظامی بسیار کوشا بود و هیچگاه در پشت جبهه سخن از اوضاعواحوال درون جبهه و وضعیت خود و یا نیروها صحبتی نمیکرد. ایشان در سال ۱۳۶۳ بعد از شهادت شهید حسین ایرلو به سمت فرماندهی واحد تخریب لشکر المهدی را به عهده گرفت و با ایجاد روحیه برادری و تقوای بیشتر در بین برادران واحد تخریب توانست واحدی فعال و پرتلاش از تخریب بسازد.
== خاطرات ==