ویرایش‌ها

شهیداسماعیل دقایقی

۸۹۹ بایت اضافه‌شده، ‏۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۱۳
/* خاطرات */
نه تعارفی در کار نیست شما هم منطقه را خوب می‌شناسید و هم مسئولیت آن را بعهده دارید ما هم که برای کمک به شما آمده‌ایم پس بسم‌الله. آن روز محاصره سوسنگرد شکست و اسماعیل اولین روزهای فرماندهی‌اش را به خوبی تجربه کرد. تجربه‌ای که سال‌ها با او بود و آن را به کار می‌بست. تجربه‌ای که از چمران، علم الهدی، موسوی، جهان‌آرا آموخته بود. پایان آن روز، گرچه اسماعیل 27 سال بیشتر نداشت، اما مردی شده بود که بیشتر از همه سال‌های عمرش می‌دانست.<ref>نرم‌افزار\MOHAJER 10.htm</ref>
 
*سال 58 تصمیم به عقد رسمی گرفتیم . مادرم مهر مرا بالا گرفته بود تا حداقل یک چیز این ازدواج که از دید آنها غیر معمول بود،شبیه بقیه مردم شود!اگرچه هیچ کداممان موافق نبودیم،ولی اسماعیل گفت: (( تا اینجا به اندازه کافی دل مادرت را شکسته ایم! برای من چه فر قی دارد؛من چه زیاد چه کمش را ندارم! راستی نکند یک بار مهرت را بخواهی،شرمنده ام کنی!)).
من هم که نمی خواستم به مادرم بی احترامی شده باشد مهریه پیشنهادی را قبول کردم؛اما همانجا قبل از آنکه وارد سند ازدواج کنند به اسماعیل بخشیدم.
منبع:نیمه پنهان ماه 4، ص 26 و 27
== وصیت‌نامه ==
دیوانسالار، مدیر، uploader
۵٬۰۸۰
ویرایش