شهید ابوالقاسم حسن نژاد گوشیک: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای جدید حاوی « تاریخ تولد : 1341/02/01 نام : ابوالقاسم‌ محل تولد : قاین نام خانوادگی : حسن‌نژا...» ایجاد کرد)
 
سطر ۱۲: سطر ۱۲:
 
• به خاطر دارم یکبار که همراه برادر شهیدم وهمسرش برای زیارت مرقد امام رضا (ع) به مشهد مقدس رفتیم ابو القاسم به من گفت : امروز می خواهم یک جای قشنگ را به شما نشان بدهم ، ما فکر کردیم پارک و یا یک مکان تفریحی خیلی قشنگ را می خواهد به ما نشان بدهد . بعد ما را به مکانی که عکسهای برادران فلسطینی که شهید شده بودند ، و عکسهای شهداء را به ما نشان داد و گفت : ببینید شما باید دلتان را به دل خانواده ی این عزیزان بدهید ،ما که خونمان رنگین تر از اینها نیست . اینها برای دفاع از ناموس و خاک کشور شان اینطوری جان خود را فدا کرده اند و ما اکنون نباید ساکت بنشینیم و باید همانند این شهداء جان خود را در راه آزاد سازی خاک میهن اسلامی فدا کنیم .
 
• به خاطر دارم یکبار که همراه برادر شهیدم وهمسرش برای زیارت مرقد امام رضا (ع) به مشهد مقدس رفتیم ابو القاسم به من گفت : امروز می خواهم یک جای قشنگ را به شما نشان بدهم ، ما فکر کردیم پارک و یا یک مکان تفریحی خیلی قشنگ را می خواهد به ما نشان بدهد . بعد ما را به مکانی که عکسهای برادران فلسطینی که شهید شده بودند ، و عکسهای شهداء را به ما نشان داد و گفت : ببینید شما باید دلتان را به دل خانواده ی این عزیزان بدهید ،ما که خونمان رنگین تر از اینها نیست . اینها برای دفاع از ناموس و خاک کشور شان اینطوری جان خود را فدا کرده اند و ما اکنون نباید ساکت بنشینیم و باید همانند این شهداء جان خود را در راه آزاد سازی خاک میهن اسلامی فدا کنیم .
 
• وقتی فرزندم ابو القاسم در جبهه مجروح شده بود به مرخصی آمده بود و به خانه خواهرش رفته بود که خواهرش به او گفته بود دیگر بس است و به جبهه نرو ، که ابو القاسم در جواب گفته بود : این دفعه که با اسب آهنی ( ماشین ) برگشتم ولی بار دیگر با جعبه ای که همان تابوت است خواهم آمد که در منطقه مهران به فیض عظیم شهادت نائل گشت
 
• وقتی فرزندم ابو القاسم در جبهه مجروح شده بود به مرخصی آمده بود و به خانه خواهرش رفته بود که خواهرش به او گفته بود دیگر بس است و به جبهه نرو ، که ابو القاسم در جواب گفته بود : این دفعه که با اسب آهنی ( ماشین ) برگشتم ولی بار دیگر با جعبه ای که همان تابوت است خواهم آمد که در منطقه مهران به فیض عظیم شهادت نائل گشت
• به یاد دارم آخرین دفعه ای که همسرم ابو القاسم می خواست به جبهه برود می گفت برایم دعا کنید تا خداوند شهادت را نصیبم کند و اگر شهید شدم داد و فریاد نکنید و صبر داشته باشید و خوشحال و افتخار کنید که همسر شهید هستید و همیشه زینب وار زندگی کند .
+
• به یاد دارم آخرین دفعه ای که همسرم ابو القاسم می خواست به جبهه برود می گفت برایم دعا کنید تا خداوند شهادت را نصیبم کند و اگر شهید شدم داد و فریاد نکنید و صبر داشته باشید و خوشحال و افتخار کنید که همسر شهید هستید و همیشه زینب وار زندگی کند .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=6735منبع سایت یاران رضا]</ref>
منبع سایت یاران رضا
+
 
http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=6735
+
==پانویس==
 +
<references/>

نسخهٔ ‏۳ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۵۰

تاریخ تولد : 1341/02/01 نام : ابوالقاسم‌ محل تولد : قاین نام خانوادگی : حسن‌نژادگوشیک‌ تاریخ شهادت : 1365/04/16 نام پدر : برات‌اله‌ مکان شهادت : تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : تک‌تیرانداز گلزار : شهدا

خاطرات

• به خاطر دارم یکبار که همراه برادر شهیدم وهمسرش برای زیارت مرقد امام رضا (ع) به مشهد مقدس رفتیم ابو القاسم به من گفت : امروز می خواهم یک جای قشنگ را به شما نشان بدهم ، ما فکر کردیم پارک و یا یک مکان تفریحی خیلی قشنگ را می خواهد به ما نشان بدهد . بعد ما را به مکانی که عکسهای برادران فلسطینی که شهید شده بودند ، و عکسهای شهداء را به ما نشان داد و گفت : ببینید شما باید دلتان را به دل خانواده ی این عزیزان بدهید ،ما که خونمان رنگین تر از اینها نیست . اینها برای دفاع از ناموس و خاک کشور شان اینطوری جان خود را فدا کرده اند و ما اکنون نباید ساکت بنشینیم و باید همانند این شهداء جان خود را در راه آزاد سازی خاک میهن اسلامی فدا کنیم . • وقتی فرزندم ابو القاسم در جبهه مجروح شده بود به مرخصی آمده بود و به خانه خواهرش رفته بود که خواهرش به او گفته بود دیگر بس است و به جبهه نرو ، که ابو القاسم در جواب گفته بود : این دفعه که با اسب آهنی ( ماشین ) برگشتم ولی بار دیگر با جعبه ای که همان تابوت است خواهم آمد که در منطقه مهران به فیض عظیم شهادت نائل گشت • به یاد دارم آخرین دفعه ای که همسرم ابو القاسم می خواست به جبهه برود می گفت برایم دعا کنید تا خداوند شهادت را نصیبم کند و اگر شهید شدم داد و فریاد نکنید و صبر داشته باشید و خوشحال و افتخار کنید که همسر شهید هستید و همیشه زینب وار زندگی کند .[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا