شهید گیوری احترام خاصی به پدر و مادرشان و خانواده می گذاشت، وقتی ما مهمان داشتیم بیشتر کارها را انجام میداد و حتی در منزل پدرشان چون خواهر نداشتند آنجا نیز به پدر و مادرشان کمک میکرد، وقتی ما در منزل نبودیم براي ما غذا را نیز آماده میکرد. عید سال 1368 که طبق معمول هر ساله شهید ما را برای لباس خریدن بیرون برد و همه چیز برای من و دو فرزندش گرفت ولی برای خودش هیچ چیز نخرید، حتی کت ایشان پاره شده بود هرچی اصرار کردیم برای خود چیزی نخرید انگار که آگاه شده بود که به شهادت میرسد .
چون بر اثر انفجار جنازه همسرم متلاشی شده بود، من همیشه میخواستم بدانم که او راحت جون داده است یا نه؟ روزی در خوابم دیدم که شهید یک لباس تمیز پوشیده است و یک بسته در دست داشت ازش پرسیدم که راحت جون دادی و او جواب داد که آره راحت بود و زجری نکشیدم.
روحش شاد و یادش گرامی باد