شهید قربان علی بایسته تلنه: تفاوت بین نسخهها
Mirdadi9705 (بحث | مشارکتها) (صفحهای جدید حاوی «تاریخ تولد : 1343/12/01 نام : قربانعلی محل تولد : درگز نام خانوادگی : بایسته تلن...» ایجاد کرد) |
Heydari9711 (بحث | مشارکتها) (برچسب: ویرایش موبایل) |
||
| سطر ۲۱: | سطر ۲۱: | ||
خاطرات | خاطرات | ||
| − | - آخرین مرتبه ای که قربان علی می خواست به جبهه برود گفتم: بس است دیگر به جبهه نرو. گفت: وظیفه ی من است که بروم و گفت: ان شاءالله برگردم ازدواج می کنم . می خواستم او را داماد کنم گفتم مادر من تو را در خواب دیدم که شهید می شوی یا زخمی می شوی بعد قربان علی گفت: مادر چون تو به فکر من هستی خوابم را می بینی اما رفت و به درجه ی رفیع شهادت نائل گردید . | + | - آخرین مرتبه ای که قربان علی می خواست به [[جبهه]] برود گفتم: بس است دیگر به [[جبهه]] نرو. گفت: وظیفه ی من است که بروم و گفت: ان شاءالله برگردم ازدواج می کنم . می خواستم او را داماد کنم گفتم مادر من تو را در خواب دیدم که [[شهید]] می شوی یا زخمی می شوی بعد قربان علی گفت: مادر چون تو به فکر من هستی خوابم را می بینی اما رفت و به درجه ی رفیع [[شهادت]] نائل گردید . |
| − | - فرزند عزیز شهیدم قربان علی می گفت: آرزویم شهادت است. به خاطر دارم یکی از روستائیان شهید شده بود و ما در تشییع جنازه اش شرکت کرده بودیم و قربان علی گفت: ببین مادر چقدر مردم محترمانه در تشییع جنازه ی شهید شرکت می کنند و اهمیت می دهند پس از دنیا رفتن به این صورت و شهید شدن در این راه چه قدر خوب می باشد . | + | - فرزند عزیز شهیدم قربان علی می گفت: آرزویم [[شهادت]] است. به خاطر دارم یکی از روستائیان [[شهید]] شده بود و ما در تشییع جنازه اش شرکت کرده بودیم و قربان علی گفت: ببین مادر چقدر مردم محترمانه در تشییع جنازه ی [[شهید]] شرکت می کنند و اهمیت می دهند پس از دنیا رفتن به این صورت و [[شهید]] شدن در این راه چه قدر خوب می باشد . |
| − | - به یاد دارم وقتی در منطقه ی عملیاتی خیبر در جزیره ی مجنون زخمی شدم و برای آوردن من به پشت جبهه قایق ها نمی توانستند به کنار رودخانه بیایند شهید قربان علی مرا بغل کرد و خودش را به آب زد در حالی که آب درست بر روی شانه هایش بود مرا تا قایق رساند و به صورت دو سه بار بوسه زد و قطرات اشکی از چشمش جاری شد و این خاطره تا زمان مردن از خاطرم نخواهد رفت . | + | - به یاد دارم وقتی در [[منطقه ی عملیاتی خیبر]] در [[جزیره ی مجنون]] زخمی شدم و برای آوردن من به پشت جبهه قایق ها نمی توانستند به کنار رودخانه بیایند [[شهید]] قربان علی مرا بغل کرد و خودش را به آب زد در حالی که آب درست بر روی شانه هایش بود مرا تا قایق رساند و به صورت دو سه بار بوسه زد و قطرات اشکی از چشمش جاری شد و این خاطره تا زمان مردن از خاطرم نخواهد رفت . |
نسخهٔ ۱۵ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۳۰
تاریخ تولد : 1343/12/01
نام : قربانعلی محل تولد : درگز
نام خانوادگی : بایسته تلنه تاریخ شهادت : 1362/12/04
نام پدر : حسن مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :
شغل : یگان خدمتی :
گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده
rId6
خاطرات
- آخرین مرتبه ای که قربان علی می خواست به جبهه برود گفتم: بس است دیگر به جبهه نرو. گفت: وظیفه ی من است که بروم و گفت: ان شاءالله برگردم ازدواج می کنم . می خواستم او را داماد کنم گفتم مادر من تو را در خواب دیدم که شهید می شوی یا زخمی می شوی بعد قربان علی گفت: مادر چون تو به فکر من هستی خوابم را می بینی اما رفت و به درجه ی رفیع شهادت نائل گردید .
- فرزند عزیز شهیدم قربان علی می گفت: آرزویم شهادت است. به خاطر دارم یکی از روستائیان شهید شده بود و ما در تشییع جنازه اش شرکت کرده بودیم و قربان علی گفت: ببین مادر چقدر مردم محترمانه در تشییع جنازه ی شهید شرکت می کنند و اهمیت می دهند پس از دنیا رفتن به این صورت و شهید شدن در این راه چه قدر خوب می باشد .
- به یاد دارم وقتی در منطقه ی عملیاتی خیبر در جزیره ی مجنون زخمی شدم و برای آوردن من به پشت جبهه قایق ها نمی توانستند به کنار رودخانه بیایند شهید قربان علی مرا بغل کرد و خودش را به آب زد در حالی که آب درست بر روی شانه هایش بود مرا تا قایق رساند و به صورت دو سه بار بوسه زد و قطرات اشکی از چشمش جاری شد و این خاطره تا زمان مردن از خاطرم نخواهد رفت .
منبع سایت یاران رضا