خاطرات باقیمانده از برادرم مصطفی بسیار زیاد است و یكی از آنها كه اكنون به ذهنم میرسد این است كه : روزی هنگام بازگشت از مراسم عزاداری حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) در شهرستان اراك، در جاده قم ـ تهران ماشینی را مشاهده كردیم كه در كنار جاده خراب شده برادر شهیدم به من گفت: نگه دارید شاید كاری از دستمان برآید برایشان انجام دهیم، صواب دارد به هر حال بعد از توقف متوجه شدیم كه نمیتوانیم ماشین را روشن كنیم و مجبور به بكسل كردن آن شدیم، هوا نیز خیلی سرد بود برادر شهیدم خانم و بچههای راننده ی آن ماشین را به ماشین خودمان آورد و خود به آن ماشین رفت و ماشین را تا درب منزلشان همراهی كردیم برادرم آن قدر خسته و كوفته شده بود كه دیگر نای حرف زدن را هم نداشت و خلاصه این كه او برای خدمت كردن به مردم همیشه آماده بود و در این راه حاضر بود از تمام چیزهای خود بگذرد . .
<ref>[http://%20http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/43710 سایت شهدای ارتش]</ref>
سایت شهدای ارتش==پانویس==
http: <references //ajashohada.ir/home/martyrdetails/43710>