==زندگی نامه: == شه ی د س ی د غلام حس ی ن موسو ی فرزند س ی د موس ی در سال 1343 در خانواده ا ی متد ی ن و مذهب ی چشم به جهان گشود. تحص ی لات خود را تا مقطع پنجم ابتدا یی ادامه داد و سپس در کار کشاورز ی کمک حال پدرش بود و در همه حال به همه ی خانواده ی خود کمک م ی کرد. در سال 1362 به عنوان سرباز وظ ی فه به جبهه ها ی حق عل ی ه باطل اعزام شد .
برا ی آخر ی ن بار که به مرخص ی آمد حال و هوا ی خاص ی داشت و تمام سع ی خود را کرد که در ا ی ن 10 روز مرخص ی به همه آشنا ی ان و دوستانش سرکش ی کند و از آنها حلال ی ت بطلبد. حت ی پ ی ش ی ک ی از دوستان خود رفت و انگشتر ی به او هد ی ه داده و گفته بود که ا ی ن آخر ی ن مرخص ی من است. ا ی ن ان گشتر را برا ی ی ادگار ی از من نگه دار. حت ی در موقع رفتن پول ی که پدرش بابت مخارج راه به او داد، نم ی گرفت اما چون مادرش ناراحت شده بود پول را م ی گ ی رد و م ی گو ی د : ا ی ن بار پول ن ی از ندارم، ا ی ن پول را برا ی مخارج ماه محرم به مسجد هد ی ه کن ی د . ول ی باز مادرش اصرار م ی کند و او پول را گرفته و به دور از چشم مادر ز ی ر فرش م ی گذارد که بعد از رفتنش خانواده متوجه ا ی ن مسئله م ی شوند .
==خاطرات:==
خاطره ا ی از زبان خانواده شه ی د :