شهید فلاح عضو بسیج بود و از طریق این نهاد راهی جبهه شد. همچنین در مرکزی بنام کانون نشر معارف اسلامی فعالیت می کرد.
و از 11/11/61 لغایت 21/10/65 با عضویت بسیجی و بعد سرباز از سلمانشهر، گردان 25 کربلا به منطقه جفیر، کوشک، هورالعظیم، چنگوله، فاو، شلمچه و... اعزام شد و در عملیات های والفجر 6، والفجر 8 و کربلای 5 حضور داشت.
در دوران حضور در جبهه ها، یک بار نیز بر اثر اصابت ترکش از ناحیه پشت و کتف مجروح شد. بار دیگر هم بر اثر موج انفجار مجروح شد. و بالاخره در تاریخ 21/10/65 در شملچه سه راه مرگ عملیات کربلای 5 بر اثر اصابت خمپاره به درجه شهادت نائل آمد و پیکر پاک و مطهر ایشان 14/11/65 در گلزار شهدای شهر سلمانشهر شهرستان عباس آباد خاکسپاری شد.<ref>[http://jangoderang.ir/shohada/information/7039/resaneh سایت ده هزار شهید استان مازندران]</ref> ==خاطرات==* دوست شهید- محمود ستارزاده(سعید)- می گوید : ایشان بعد از شهادت شهید بهاری، حال و هوای خاصی داشته طوری که او را در معنویت ذوب می دیدم .از خصوصیات بارز ایشان که برای من بسیار جالب بود عشق و علاقه زیادش نسبت به استماع سخنرانی بود و توصیه می کرد که فهم و درک سخنرانی شعور و معرفت برای عزاداری می آورد. ارتباط بسیار صمیمانه و شوخ طبعی ایشان با سایرین از جمله شاخص های مهم ایشان بود مجلس و محفل دوستانه ای نبود که با حضور ایشان شاد و سرزنده نشود. هرگز ندیده و نشنیدم که کسی از کنار او بوده و دچار ملال یا کسالتی شده باشد. خوش صحبت بود و گوش شنوایی برای شنیدن دردها و غم های همه داشت. مورد علاقه دوستان بود و اگر احیاناً کسی ناباب بود به او نیز احترام می کرد. یکی از دغدغه های مهم ایشان در بین مردم و جامعه اسلامی اتحاد و همدلی بود و شاید دلیلش اختلافی بود که بین سپاه سلمانشهر و امام جمعه وقت سلمانشهر افتاده بود و این امر سالها در شهر مورد اختلاف مردم شده بود حتی در وصیت نامه اش مردم را به اتحاد و همدلی و پیروی از رهبری سفارش نمود.تا قبل از شهادت شهید بهاری نمی دانستم چه آرزویی دارد اما پس از آن، عجیب غبطه می خورد و احساس تنهایی می کرد. در حالات او می توانستم بفهم که شهادت تنها مرهمی بر داغ دلش خواهد بود. یادم می آید در عملیات والفجر8، هنگامی که با قایق عرض رودخانه اروند را طی می کردیم ناگهان زیر تیرباران گلوله های دشمن قایق آنها خاموش شد و ما هم به دلیل نیاز آنها قایق را کنار آب نگه داشتیم تا کمکی بکنیم که صدا زد سعید نیروهای خود را بگیر و برو تا خط دشمن شکسته شود و بچه ها زمین گیر نشوند و بعد خودش قایق را روشن کرد و بعد از لحظه ای آمد.<ref>[http://jangoderang.ir/shohada/information/7039/resaneh سایت ده هزار شهید استان مازندران]</ref>
==وصیت نامه==
</gallery>
==پانویس==
<references />
==منابع==
*ممصاحبه شفاهی با خانواده شهید فلاح
* سایت ده هزار شهید استان مازندران
== ردهها ==