ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهیدعباس فلاح

۶۴ بایت اضافه‌شده، ‏۲۸ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۵۱
==زندگینامه==
با اوضاع اقتصادی نسبتاً معمولی که از زحمات بی دریغ پدر در امورات برق کشی ساختمان به دست می آمد به رشد و تکامل رسید.
[[شهید فلاح ]] تحصلات خود را تا پایه دبیرستان در شهر سلمانشهر شهرستان عباس آباد ادامه داد.شروع انقلاب، جنبش های مردمی، شخصیت حضرت امام، در شخصیت و اخلاقیات وی تاثیر بسزایی گذاشت ضمناً شهادت دوست وی [[شهید بهاری ]] نیز او را متحول کرده بود. وی که مخالف شدید گروهک ها بوده و از اعلام و توزیع نوارهای آنان جلوگیری می کرد. همچنین اعلامیه های حضرت امام را در محل توزیع و در راهپیمایی ها شرکت می کرد و شعار هایی نیز بر در و دیوار می نوشت.
شهید فلاح عضو بسیج بود و از طریق این نهاد راهی جبهه شد. همچنین در مرکزی بنام کانون نشر معارف اسلامی فعالیت می کرد.
و از 11/11/61 لغایت 21/10/65 با عضویت بسیجی و بعد سرباز از سلمانشهر، [[گردان 25 کربلا ]] به منطقه جفیر، کوشک، هورالعظیم، چنگوله، فاو، [[جفیر]]، [[کوشک]]، [[هورالعظیم]]، [[چنگوله]]، [[فاو]]، [[شلمچه ]] و... اعزام شد و در عملیات های [[والفجر 6]]، [[والفجر 8 ]] و [[کربلای 5 ]] حضور داشت.در دوران حضور در جبهه ها، یک بار نیز بر اثر اصابت ترکش از ناحیه پشت و کتف مجروح شد. بار دیگر هم بر اثر موج انفجار مجروح شد. و بالاخره در تاریخ 21/10/65 در [[شملچه ]] سه راه مرگ عملیات کربلای 5 بر اثر اصابت خمپاره به درجه [[شهادت ]] نائل آمد و پیکر پاک و مطهر ایشان 14/11/65 در گلزار شهدای شهر سلمانشهر شهرستان عباس آباد خاکسپاری شد.<ref>[http://jangoderang.ir/shohada/information/7039/resaneh سایت ده هزار شهید استان مازندران]</ref>
==خاطرات==
* دوست شهید- محمود ستارزاده(سعید)- می گوید : ایشان بعد از شهادت شهید بهاری، حال و هوای خاصی داشته طوری که او را در معنویت ذوب می دیدم .از خصوصیات بارز ایشان که برای من بسیار جالب بود عشق و علاقه زیادش نسبت به استماع سخنرانی بود و توصیه می کرد که فهم و درک سخنرانی شعور و معرفت برای عزاداری می آورد. ارتباط بسیار صمیمانه و شوخ طبعی ایشان با سایرین از جمله شاخص های مهم ایشان بود مجلس و محفل دوستانه ای نبود که با حضور ایشان شاد و سرزنده نشود. هرگز ندیده و نشنیدم که کسی از کنار او بوده و دچار ملال یا کسالتی شده باشد. خوش صحبت بود و گوش شنوایی برای شنیدن دردها و غم های همه داشت. مورد علاقه دوستان بود و اگر احیاناً کسی ناباب بود به او نیز احترام می کرد. یکی از دغدغه های مهم ایشان در بین مردم و جامعه اسلامی اتحاد و همدلی بود و شاید دلیلش اختلافی بود که بین سپاه سلمانشهر و امام جمعه وقت سلمانشهر افتاده بود و این امر سالها در شهر مورد اختلاف مردم شده بود حتی در وصیت نامه اش مردم را به اتحاد و همدلی و پیروی از رهبری سفارش نمود.
تا قبل از شهادت شهید بهاری نمی دانستم چه آرزویی دارد اما پس از آن، عجیب غبطه می خورد و احساس تنهایی می کرد. در حالات او می توانستم بفهم که شهادت تنها مرهمی بر داغ دلش خواهد بود. یادم می آید در [[عملیات والفجر8، والفجر8]]، هنگامی که با قایق عرض [[رودخانه اروند ]] را طی می کردیم ناگهان زیر تیرباران گلوله های دشمن قایق آنها خاموش شد و ما هم به دلیل نیاز آنها قایق را کنار آب نگه داشتیم تا کمکی بکنیم که صدا زد سعید نیروهای خود را بگیر و برو تا خط دشمن شکسته شود و بچه ها زمین گیر نشوند و بعد خودش قایق را روشن کرد و بعد از لحظه ای آمد.<ref>[http://jangoderang.ir/shohada/information/7039/resaneh سایت ده هزار شهید استان مازندران]</ref>
==وصیت نامه==
۸۰۰
ویرایش