شهید مصطفی ردانی پور
(بوی باران، ص46)
[[پرونده:Photo 2018-11-23 05-10-10.jpg|250px|بیقاب|وسط|شهید مصطفی ردانی پور]]
*آرزو
نگاهش را دوخته بود یک گوشه، چشم بر نمی داشت.
مثل این که تو دنیا نبود. آب می ریخت روی سرش، ولی انگار نه انگار.
تکان نمی خورد. حمام پیران شهر نزدیک منطقه بود. دوتایی رفته بودیم که زود هم برگردیم. مانده بود زیر دوش آب. بیرون هم نمی آمد.
یک هو برگشت طرفم، گفت« از خدا خواسته م جنازه ام گم بشه. نه عراقی ها پیدایش کنند، نه ایرانی ها. »<ref>کتاب یادیاران</ref>
== عملیاتهای مرتبط ==