ویرایش‌ها

شهیداسماعیل دقایقی

۲ بایت اضافه‌شده، ‏۱۹ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۳۴
/* خاطرات */
سال 58 تصمیم به عقد رسمی گرفتیم. مادرم مهر مرا بالا گرفته بود تا حداقل یک چیز این ازدواج که از دید ان ها غیر معمول بود شبیه بقیه مردم شود! اگر چه هیچ کداممان موافق نبودیم ولی اسماعیل گفت :(( تا اینجا به اندازه کافی دل مادرت را شکسته ایم ! برای من چه فرقی دارد من چه زیاد چه کمش را ندارم! راستی نکند یک بار مهرت را بخواهی شرمنده ام کنی !))
من هم که نمی خواستم به مادرم بی احترامی شده باشد مهریه پیشنهادی را قبول کردم اما همانجا قبل از انکه وارد سند ازدواج کنند به اسماعیل بخشیدم.
منبع: <ref> نیمه پنهان ماه4 ص 26و27</ref>
== وصیت‌نامه ==
۱۶۶
ویرایش