شب قبل از عملیت بود که همسرم حسین به ما زنگ زد و گفت : فرمانده می خواست به من مرخصی بدهد که من قبول نکردم و گفتم : همین عملیات را شرکت کنم می روم . چون نتوانستم بیایم زنگ زدم تا احوالتان را بپرسم و بعد خداحافظی کرد و به آرزویش که شهادت بود نائل گردید .
یکی از دوستان برادر شهیدم حسین تعریف می کرد که قبل از عملیات والفجر مقدماتی بود ، بچه ها به حسین پسته تعارف کردند ولی ایشان قبول نکرد وقتی علت را از او پرسیدیم گفت : من روزه ام و با همان دهان روزه در عملیات شرکت کرد و به آرزویش که شهادت در راه خدا بود نائل گردید
منبع سایت یاران رضا<ref>[http://%20http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=6280سایت شهدای یاران رضا]</ref> ==پانویس==<references />