*شعبانعلی زینلی
*تولد
سال [[۱۳۳۸]] در شهرستان مبارکه دیده به جهان گشود.
*حضوردرجبهه
مدتی نیز دانشجوی مرکز تربیت معلم بود ولی دانشگاه [[جبهه]] او را به خود جذب کرد. در عملیات [[طریق القدس]] برای اولین بار مجروح شد و از آن تاریخ تا پایان عمر کوتاهش یکسره در جبهه ماند.
*شهادت
این سردار دلاور اسلام در تاریخ [[۱۰/ ۱۲/ ۱۳۶۴]] بعد از عمری مجاهدت، پس از آنکه چندین مرتبه مجروح شده بود به برادران شهیدش پیوست. مادرش پس از شنیدن خبر شهادت فرزندش گفت:خدا را سپاسگذارم که این نعمت بزرگ را به من داده تا بتوانم در این جهاد مقدس الهی سهمی داشته باشم.
==خاطرات==
*← مادر شهید
اوایل انقلاب، مدتی با جهاد سارزندگی همکاری می کرد. اتفاقاً فصل درو بود. صبح زود از منزل خارج می شد و شب ها دیر وقت خسته از کار روزانه به خانه مراجعت می کرد.
*← علی ایران پور
مدتی مسئول کمیته فرهنگی جهاد سازندگی مبارکه بود. او د ر یک روستای دور افتاده کلاس [[قرآن]] ترتیب داده و به آموزش قرآن می پرداخت. آن روستا با مشکل آب مواجه بود و شهید زینلی تعدادی ظرف تهیه کرده بود که قبل از حرکت آنها را پر از آب می کرد و به روستا می برد.
*← رمضان علی شجاعی
در عملیات [[ثامن الائمه]] [[شهید شعبان علی زینلی]] مجروح شده بود. او که فرمانده یک محور عملیات بود ف حاضر نبود جهت معالجه دستش به عقب برود، به من خبر دادند: تو که با او بیشتر دوست هستی بیا و او را ببر. به سختی حاضر به آمدن شد.
*← قاسم زینلی
خیلی دوست داشت اولین فرزندش دختر باشد.بعد از عملیات [[محرم]] وجیهه به دنیا آمد و پدرش بعد از حدود یک ماهی که به شدت شایعه مفقودالاثر بودنش قوت گرفته بود آمد.در مرخصی بعدی وجیهه بیمار بود ولی [[جنگ]] و دین خدا واجب تر از فرزند و حفظ فرزند بود لذا آماده سفر شد و گفت:
*← محمود ضیایی
قبل از عملیات [[والفجر ۱]]، یک گروه نیرو جهت انجام شناسایی منطقه به پادگان عین خوش اعزام شد. در این گروه بنده به عنوان نیروی مخابراتی در خدمت شهید زینلی بودم که مسئول واحد طرح عملیات لشکر بود.
*← علی اصغر نجفی
عملیات بستان اولین، عملیات بزرگ نیروهای اسلام بود و ضرب شستی رزمندگان به دشمن نشان دادند که هیچ وقت فراموش نمی کند. در اهمیت این عملیات همین بس که فرماندهی کل قوا آن را فتح الفتوح نامید.
*← نادر قدیری
در عملیات طریق القدس شعبان علی زینلی فرمانده دسته ما بود. برای خیلی ها مثل من اولین عملیاتی بود که در آن شرکت می کردیم. نمی دانستیم عملیات چگونه است و باید چه کار کرد.
*← جواد اکبری
خسته از عملیات سنگین شب گذشته تازه به سنگر کنی پرداخته بودیم که جلویمان صف تانکثسسش های دشمن ظاهر شد. با آرامش منظم به پیش می آمدند. آنقدر زیاد بودند که هر چه نگاه می کردیم ابتدا و انتهای تانک ها پیدا نبود.
*← سردار علی فضلی
یک شب برای شناسایی به اتفاق [[شهید علی رضاییان]] وبرادر غلام علی رشید به منطقه [[بانه]] رفته شب را مهمان شهید زینلی و بچه های لشکر ۸ بودیم. برادر رشید، سرماخوردگی سختی داشت و این کسالت، او را گوشه نشین ساخته بود.
*← فضل اله شیروانی
برای شرکت درعملیلات [[والفجر ۴]] به غرب کشور رفته وارد مقر لشکر شدم. برگه معرفی به واحد اطلاعات در دستم بود. سراغ واحد اطلاعات را گرفتم. برگه را نشان دادم. گفتند: چند روز صبر کنید برادر زینلی از خط تشریف بیاورند.
*← سردار[شهید احمد کاظمی]]
برای شناسایی منطقه عملیاتی والفجر چهار در غرب مستقر بودیم. شب، بعد از اقامه نماز به اتفاق شهید زینلی و [[شهید صنعتکار]] به جلو رفتیم زینلی چون مسئول اطلاعات لشکر بود این محور را انتخاب کرده بود ولی بنده جهت اطمینان از ضریب سلامت و موفقیت عملیات وارد محور شدم تا از نزدیک آن را بررسی کنم.
*← اکبر قصابی
مسئول اطلاعات عملیات، برادر زینلی بود و جهت شناسایی در منطقه ای مستقر شده بودند. بنده نیز راننده واحد بوده یکی از وظایفم تامین روزانه آب مورد نیاز بود. یک روز جهت بارندگی و لغزندگی جاده نتوانستم آب بیاورم.
*← بهرام محمدی
یک تیم از بچه ها ی اطلاعات لشکر جهت شناسایی مواضع دشمن جلو رفته و آنجا مستقر شده بودند. یک شب در حال استراحت متوجه می شوند نیروهای دشمن تا نزدیکی آنها آمده اند.
به خا طر اینکه به اسارت نیفتند از محل گریختند. چون با عجله فرار کرده بودند نتوانستند وسایل و ملزوماتی را که در محل استقرارشان بود بیاورند.
وقتی این خبر به گوش شهید زینلی رسید به آنها گفت: باید بر گردید و وسایل جا مانده را بیاورید چون جزء بیت المال است.