ویرایش‌ها

شهید سهراب فلاحتی

۳۳ بایت اضافه‌شده، ‏۲۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۲۶
سهراب روي تل خاك ها نشسته بود با موهاي ژوليده و قيافه اي سخت، گرفته. مادرش پيراهني سياه به تن او كرده بود و او در انتظار ديدن تابوت پدر، از همه مبهوت تر بود. ناگهان صداي جيغ و شيون بلند شد و فرياد «لا اله الا الله» از آمدن جسد پدر خبر داد. حالا سهراب روي تل خاك ايستاده بود و سعي مي كرد با بلند كردن خود بر روي پنجه ي پا اطراف را بهتر ببيند. تابوت از روي شانه ها پايين آمد و دقايقي بعد، پدر در آغوش خاك ها آرميده بود. خاك امام زاده قاسم گرگان، اينك پيكر مردي را در برميگرفت كه سال ها خادم آن فضاي روحاني بود. انگشت ها آرام آرام در خاك فرو مي رفتند و آنگاه با جاگذاشتن اثر خود و با خواندن فاتحه اي كه صاحب آنها مي خواند، صحن امام زاده را ترك مي كردند. سهراب با قد و قواره ي كوچك و قلب نازكش، آنجا را وداع گفت.
روز هفدهم آذرماه 1364 بود كه صحن امام زاده، دوباره پر از آدم هاي جور واجور شد و صداي، «عزا عزاست امروز ـ ارتشي دلاور ـ پيش خداست امروز» فضاي امام زاده را پر كرده بود. كمي دورتر از قبر پدرِ سهراب، قبر ديگري آماده ي پذيرفتن مهماني تازه بود. مهماني كه او را شهيد مي خواندند و نام اين تازه وارد سهراب فلاحتي بود. ارتشي دلاوري كه پس از مرگ پدر، با سختي و مشقت بزرگ شد، وارد ارتش گرديد و آنگاه به انقلاب پيوست. با شجاعت هفت سال در راه حفظ انقلابش جنگيد و همانطور كه داوطلبانه به تمامي عمليات ها مي رفت، داوطلبانه آغوش خويش را به روي شهادت گشود و آرامش ابدي را، به بهاي نثار خون خود، خريدار گشت.
<ref>سایت شهدای ارتش</ref>
منبع: سایت شهدای ارتش==پانویس==<references />
۲٬۵۹۹
ویرایش