ویرایش‌ها

شهید ولی الله چراغچی مسجدی-بخش2

۱۴ بایت حذف‌شده، ‏۹ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۴۰
/* خاطرات */
- خلاصه عملیات رمضان با تمام کم و کاستی که دشت تمام شد . یک جلسه ای در کاتر پیلار گذاشته شده بود . در آن جلسه برادر ولی اله چراغچی برای نیروها صحبت کرد . نیروهها هم همه عصبانی و ناراحت بودند که چرا ما در این عملیات موفقیت لازم را کسب نکردیم . ( محرمانه ) ..... من و ایشان با تعدادی دیگر مانده بودیم ، این صحبت بین من و ایشان رد و بدل شد. من رفتم و به ایشان عرض کردم ما که نه توانایی داریم و نه عرضه این کار را داریم و الان هم که بخواهم بمانم بخاطر شما نیست . احساس وظیفه می کنم که الان ماندمان می تواند در جبهه مفیدتر باشد . بعد ایشان با یک سری صور و صلابت خاص با یک متانت در صورتی که اگر این صحنه برای خود من اتفاق می افتاد فکر می کنم زمین و زمان را ممکن بود لعن و نفرین کنم . این عزیز بزرگوار با یک ارامش خاصی فرمودند که خوب اشکال ندارد این برادر ها هم حق می گویند ، اینها هم در یک شرایطی قرار گرفته اند که این تصمیم را گرفته اند و من مانع تصمیمشان نمی شوم ولی مطمئن هستم که اینها به مشهد برسند خودشان بر خواهند گشت و همینطور هم شد . در ادامه گفت انسان وقتی ناراحت هست نباید تصمیم بگیرد . من حقیقتا تعجب کردم که ایشان ارتباطش با کجاست . این سیم به قول معروف به کجا وصل است همینطور هم شد و آنها بعد از یک مقطع کوتاهی برگشتند تا اینکه یک روز ایشان را ابتدای شهر خرمشهر دیدم ، به من گفت علی جان دیدی که گفتم بر می گردم ، دی خودشان برگشتند .
- صبح روز عملیات بدر بود . اولب بود که آفتاب زده بود ، خطوط شکسته بود و نیروها رفته بودند روی هدفهایشان اما هنوز هدفها کامل پاکسازی نشده بود . بخشهایی از منطقه مانده بود ، دقیقا یادم هست ما به عنوان تیپ امام رضا علیه السلام از روی جاده خندق تقریبا از کیلومتر 2 جاده خندق تا انتهای جاده خندق خط و حد عملیاتی مان بود و لشکر نصر همین قسمت اول جاده خندق و طرفین در محور الغرنه محدوده عملیاتی شان بود . اولی که رفتیم روی جاده خندق دیدم ککه از لشکر نصر ولی الله چراغچی انجا هست که دارد بچه ها و جنگ را هدایت می کند . روی یک تپه ای روی جاده ایشان ایستاده بود و از آن بالا داشت نگاه می کرد و بچه ها را هدایت می کرد . چون چهارراه خندق هنوز پاکسازی نشده بود وقتی یک مقداری با ایشان صحبت کردم ، ایشان توضیح داد که بچه های لشکر نصر کجا هستند و بچه های امام رضا علیه السلام بخشی شان اینطرف و بخشی شان آن طرف هستند . چون از ما زودتر رسیده بود آخرین لحظه ای که خواستیم خداحافظی کنیم گفت : چهارراه مشکلش حل شد و با ایشان خداحافظی کردم و آمدم رفتم آخر . تقریبا اواخر جاده خندق توی برگشتن دیگر مجروح شدیم و آمدیم عقب و ایشان جزء برادران فرماندهی بود که توی منطقه مانده بود . فشارهایی که روی جاده خندق بود و آن حوادثی که در بدر بود ظاهرا در همان اوج فشاری که دشمن آورده بود ایشان مجروح می شود و بعد ایشان را به بیمارستان منتقل می کنند که نهایتا درمان به نتیجه نمی رسد و به شهادت می رسند .<ref>[http://%20http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=%206222 6222 سایت یاران رضا]</ref>
==پانویس==
<references />
دیوانسالار، مدیر، uploader
۵٬۰۸۰
ویرایش