شهیداحمد قدیری جاجایی: تفاوت بین نسخهها
جز (Salehi98 صفحهٔ شهید احمد قدیری جاجایی را به شهیداحمد قدیری جاجایی منتقل کرد) |
Fazayemajazi (بحث | مشارکتها) (←خاطرات) |
||
| سطر ۱۵: | سطر ۱۵: | ||
==خاطرات== | ==خاطرات== | ||
آخرین باری که [[شهید]] به مرخصی آمده بود بسیار کم حرف بود و هیچگاه از خطرات خط مقدم حرفی نمی زد ولی در آخرین روزهای حضور تنها حرفی که زد این بود که شبها وقی عراقی ها صحبت می کنند می شنویم خیلی نگران می شویم ولی در ادامه درحالی که می خندید گفت: آن قدر شبها منطقه زیباست که خودت هم دوست داری آنجا باشی نمیدانم چه چیزی در آنجا پدا کرده بود که حاضر نبود آنرا با چیز دیگری عوض کند،هر بار که به مرخصی می آمد قول می داد که برگردد ولی بار آخر در تاریخ 27/ 03/ 67 بود وقتی به او گفتم قول بده که سالم برگردی او تنها لبخندی زد . | آخرین باری که [[شهید]] به مرخصی آمده بود بسیار کم حرف بود و هیچگاه از خطرات خط مقدم حرفی نمی زد ولی در آخرین روزهای حضور تنها حرفی که زد این بود که شبها وقی عراقی ها صحبت می کنند می شنویم خیلی نگران می شویم ولی در ادامه درحالی که می خندید گفت: آن قدر شبها منطقه زیباست که خودت هم دوست داری آنجا باشی نمیدانم چه چیزی در آنجا پدا کرده بود که حاضر نبود آنرا با چیز دیگری عوض کند،هر بار که به مرخصی می آمد قول می داد که برگردد ولی بار آخر در تاریخ 27/ 03/ 67 بود وقتی به او گفتم قول بده که سالم برگردی او تنها لبخندی زد . | ||
| − | + | هرگاه با او در مورد جنگ حرف می زدم می گفت به نظر من جنگ در سه حالت بیشتر وجود ندارد یا پیروزی یا شهادت و یا اسارت که از این سه حالت من دوتای اول یعنی [[شهادت]] و پیروزی را آرزو دارم<ref>[http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/41859 سایت شهدای ارتش]</ref> | |
| − | هرگاه با او در مورد جنگ حرف می زدم می گفت به نظر من جنگ در سه حالت بیشتر وجود ندارد یا پیروزی یا شهادت و یا اسارت که از این سه حالت من دوتای اول یعنی [[شهادت]] و پیروزی را آرزو دارم | + | |
| − | <ref>[http | + | |
==پانویس== | ==پانویس== | ||
<references /> | <references /> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۰ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۴۹
شهید احمد قدیری جاجایی
تاریخ تولد :1343/12/01
تاریخ شهادت : 1367/04/31
محل شهادت : نامشخص
محل آرامگاه :اصفهان - گلستان شهدا
زندگی نامه
احمد قدیری در تاریخ 1343/12/01 در محله ابوذر نصر آباد اصفهان در خانواده ای مذهبی دیده به جهان گشود. پس از گدراندن دوران کودکی در سال 1350 وارد دبستان دولتی نصر آباد شد و با اتمام دوران تحصیلات خود را در مدرسه راهنمایی کاظم معصومی خانی ادامه داد و بالاخره با اخذ مردک سوم راهنمایی به دلیل شرایط خاص از ادامه تحصیل منصرف شد. شهید احمد قدیری در دوران نوجوانی ابتدا در کار کشاورزی به پدر کمک می کرد و سپس به شغل کفاشی پرداخت در همین زمان بود که به عضویت پایگاه بسیج نصرآباد درآمد سال 1362 بود که در غم از دست دادن پدر عزادار شد.چون تنها مونس مادر بود در کنار مادر به زندگی ادامه داد. درسال 1364 ازدواج کرد و در حالی که 9 ماه از ازدواجش نمی گذشت به خدمت سربازی اعزام شد. چس ازگذراندن دوران آموزشی در شیراز بعد از تقسیم شدن در تاریخ 1365/01/18 به لشگر 84 خرم آباد انتقال یافت سپس در خط کقدک جبهه های چون سومار مهران میمک حضور داشت. شهید قدیری با اعتقاد راسخ خود 21 ماه در جبهه های حق علیه باطل شرکت کرد و سرانجام در تاریخ 1367/04/31 بود که در منطقه عملیاتی مهران به شهادت رسید .
خاطرات
آخرین باری که شهید به مرخصی آمده بود بسیار کم حرف بود و هیچگاه از خطرات خط مقدم حرفی نمی زد ولی در آخرین روزهای حضور تنها حرفی که زد این بود که شبها وقی عراقی ها صحبت می کنند می شنویم خیلی نگران می شویم ولی در ادامه درحالی که می خندید گفت: آن قدر شبها منطقه زیباست که خودت هم دوست داری آنجا باشی نمیدانم چه چیزی در آنجا پدا کرده بود که حاضر نبود آنرا با چیز دیگری عوض کند،هر بار که به مرخصی می آمد قول می داد که برگردد ولی بار آخر در تاریخ 27/ 03/ 67 بود وقتی به او گفتم قول بده که سالم برگردی او تنها لبخندی زد . هرگاه با او در مورد جنگ حرف می زدم می گفت به نظر من جنگ در سه حالت بیشتر وجود ندارد یا پیروزی یا شهادت و یا اسارت که از این سه حالت من دوتای اول یعنی شهادت و پیروزی را آرزو دارم[۱]