• [[شهید]] حدود سن جوانی با دوستان خوبی رفت و آمد نداشت و دوستانی که با ایشان بودند بر رفتار و اخلاق ایشان تاثیر گذاشته بودند. [[مادر شهید]] زنی متدین بوده و همیشه از می خواسته که در به ثمر رساندن فرزندان و پرورش ایشان در راه حق کمک کند و آنها را به راه راست هدایت کند. یک روز شهید پیش خواهرش می رود و می خواهد مطلبی را با وی در میان بگذارد و اینطور می گوید: دیشب بعد از اینکه از خانه یکی از دوستانم - که همه دور هم جمع بوده و به خوش و بش کردن مشغول بودیم - به خانه برگشتم. حدود ساعت 2/5 نیمه شب بود. وقتی که در حیات را باز کردم، چشمم به مادر افتاد، که زار زار گریه می کرد و در حالیکه رو به قبله و جانماز جلو رویشان بود. وقتی دیدم مادر دستهایش را بالا کرده و و با حالت تواضع از خدا می خواهد که؛ خدایا فرزندم را به من برگردان! خدایا فرزندم را به راه راست هدایت کن. نگذار آبروی چندین ساله ام پیش «در و همسایه» برود! مادر مشغول دعا کردن بود که من از پشت سر ایشان بدون اینکه متوجه شود به اتاقم رفتم و همان جا و همان لحظه توبه کردم و از خدا خواستم که: بار خدایا مرا آنطور که مادرم می خواهد هدایتم کن! خدایا تو را به [[فاطمه(س)]]، تو را به یوسف کنعان که مادرم قسم می داد توبه ام را قبول کن و مرا هدایت کن! خدایا من در لبه پرتگاه بودم و نمی دانستم. خدایا کمکم کن! شهید از همان شب دیگر به دنبال دوستان ناباب نرفت و همیشه به دنبال فرصتی بود که خود را نشان دهد که با پیش آمدن [[انقلاب]] وارد صحنه جنگ شد.
• در سال [[1360]] دفعه اول که ما بصورت [[بسیجی]] به [[جبهه]] اعزام شدیم. از جبهه که برگشتیم من مشتاق شدم که در [[سپاه]] ثبت نام کنم بعد دو تا برگ معرفی به ما دادند گفتند : ببرید دو نفر معرفت شما را تأیید کنند. یکی از برگهای معرفی را بردم پیش [[شهید سید یوسف صیفی]] و گفتم : که این برگه ما را پر کنید، ایشان گفت که برگه شما را پر می کنم به شرطی که اول شما کاری که می خواهی انجام بدهی بخاطر خدا انجام بدهی و چون همان زمان برادرم سید رضا هم [[شهید]] شده بود. گفت که راه برادرت را باید ادامه بدهی. اگر به قصد خدمت به خدا و ادامه راه برادرت می خواهی بروی فرم شما را پر می کنم در غیر این صورت برگه شما را پر نمی کنم، چون [[سپاه]] جایی است که به عنوان شغل نمی توانی انتخاب کنی، بنده نیز به ایشان قول دادم که بخاطر خدا خدمت بکنم.
==نگار خانه تصاویر==
<gallery>
Image:7091 (1).jpg
</gallery>
منبع سایت یاران رضا
http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7091