ویرایشها
/* زندگینامه */
==زندگینامه==
شهید رضا اعرابی، در تاريخ، 1347/03/15 در تهران دیده به جهان گشود، دوران طفولیت را پشت سر گذاشت و به دلیل عدم علاقه، تحصیلاتش را تا مقطع سیکل ادامه داد و به پایان رساند، او از همان زمان مشغول به کار شد و در تراشکاری فعالیت می کرد، از همان دوران کودکی، درس ایمان را آموخت و در نمازهای جماعت و جمعه، در سخنرانی ها و جلسات مذهبی شرکت می کرد.
در راهپیمایی ها شرکت، با ساواک مبارزه می کرد، او همواره دوست و یار مهربان و شهیدش مسلم شهرابی که پسر عمویش بود، در سخنرانی های علیه شاه شرکت می کرد و بسیار فعال بود، از وانت پدر بنزین برداشته و مواد منفجره برای مبارزه با ایادی شاهنشاهی می ساخت، دوست دیگرش شهید مدبر بود که پا به پای همدیگر مبارزه می کردند.
شهید مدبر، در یکی از تظاهرات ها و درگیری هاي خیابانی با گاردی های شاهنشاهی زخمی شده و در بیمارستان به فیض شهادت نائل می شود، شاید اگر انسان، خوب در حرکاتش دقت می کرد می دید که واقعاً " مرغ باغ ملکوت است و از این عالم خاکی نیست" این دنیا برایش قفس بود و به خصوص بعد از شهادت دوستش می خواست پر بکشد و به سوی جايگاه خودش هجرت کند.
او بسیار مهربان، خوش اخلاق و خونسرد و باتقوا بود، به نماز اول وقت اهمیت بسیار می داد، او در نمازهای جمعه شرکت می کرد و در اوقات فراغت به بهشت زهرا می رفت، او در جبهه های نبرد حق علیه باطل، عاشقانه، مردانه و دلاورانه جنگید و از وطن و ناموسش دفاع کرد، قلبش مالامال از عشق به خدا بود، بعد از مدت ها انتظار بالاخره به آرزوی دیرینه اش رسید، سرود عشق را زیر لب زمزمه می کرد.
او در تاريخ، 1367/01/21 در عملیات بیت المقدس 5، در پنجوین بر اثر اصابت ترکش خمپاره، به فیض شهادت نائل شد و با آغوشی باز آن را پذیرفت، جسمش از رنج های دنیايی آسوده شد و روحش به ملکوت اعلی پیوست تا به دیدار یاران شهیدش برود.
منبع: سایت شهدای ارتش